از نو

این روزا دارم دورانی رو میگذرونم که به شدت درگیری های فکری و کاری دارم اما خیلی اتفاقی این کتاب رو دیدم و شروع کردم به خوندنش و تصمیم گرفتم در رابطش بنویسم . درباره این کتاب میتونم به چنتا نکته اشاره کنم که شاید برای شما هم جالب باشه .

اگه بخوام این کتاب رو توی چند جمله خلاصه کنم باید راجع به خیلی از جنبه های اون حرف بزنم اما اگه قرار باشه توی یک کلمه اون رو توصیف کنم بهترین گزینه کلمه فرهنگ . ساتیا نادلا توی این کتاب سعی کرده تا این نکته رو که ، علت سقوط خیلی از کسب و کار ها در وهله اول از بین رفتن روح اولیه و ایده آرمانی اون کسب و کار و به تناوب اون هم از بین رفتن فرهنگ اون شرکته که منجر به از بین رفتن اون کسب و کار میشه و نه کمبود در خیلی از موارد ، رو مطرح کنه .

در فصول ابتدایی کتاب نادلا گذشته خودش در هند رو تعریف میکنه از فرهنگی که باهاش رشد کرده و اینکه چطوری دیدگاهش به زندگی تغییر کرده ، از سفرش به ایالات متحده و داستان پیوستنش به مایکروسافت رو میگه . کتاب از جایی جذاب میشه که اتفاقات پشت پرده مایکروسافت رو مطرح میکنه و علت اجرای بعضی از تصمیمات رو روشن میکنه برای مخاطبش ، هرچند که از اینجا به بعد بعضی از جاها این حس رو القا میکنه به مخاطب که کتاب تا حدودی جنبه تبلیغی هم داره .

از نظر من این کتاب تا فصل هفتم صرفا به بیان اتفاقا پیش اومده در شش سال ریاست ساتیا نادلا بر مایکروسافت اما در سه فصل اخر این کتاب یعنی فصول هفت ، هشت و نه ایده هایی در رابطه با آینده ارتباط بین انسان و فناوری رو مطرح میکنه . نادلا آینده فناوری رو به سه بخش هوش مصنوعی ، کامپیوترهای کوانتومی و رایانش ابری تقسیم میکنه . معتقده کسب و کارهایی در آینده باقی میمونن که کسب و کار اونها شامل یکی یا همه این فناوری ها باشه . در را رابطه با مایکروسافت اینطوری مطرح میکنه که ، از جایی به بعد :

ما در مایکروسافت پس از سالها موفقیت در زمینه فروش کامپوترهای رو میزی دچار بروکراسی شدیم و از آرمان اولیه مایکروسافت که گسترس فناوری برای همه بود رو به فراموشی سپرده بودیم ، اولین نفری که متوجه نیازمندی مایکروسافت به تغییری بنیادین شد شخص استیو بالمر بود که اولین قدم را با استعفای خود برداشت . پس از شروع مدیریت من تلاش کردم تا روح گمشده مایکروسافت رو دوباره زنده کنم پس کارهای مهمی رو با کمک بقیه انجام دادیم و در نهایت راه حل باقی موندن آینده رو در تغییر رفتار که ناشی از باز سازی فرهنگ اولیه ما در مایکروسافت ، قدم اول آن بود و سرمایه گذاری در این سه فناوری تقریبا جدید ، هوش مصنوعی ، کامپیوتر های کوانتومی و رایانش ابری ، برای گسترش و همگیر کردن آن برای همه بود دیدیم .

به نظرم یکی از جذاب ترین فصول کتاب فصل آخر اونه جایی که نادلا خودش رو به عنوان یکی از مدافعان فناوری موظف به پاسخ دادن به این سوال رابطه آینده بین انسان و فناوری به چه صورت؟آیا وجود فناوری های مثل هوش مصنوعی باعث بدتر شدن وضع زندگی انسان ها نمیشه ؟ساتیا نادلا در فصل آخر کتاب( اعاده رشد اقتصادی برای همه ) از دیدگاه های مختلفی در رابطه با تاثیر فناوری بر مشاغل حرف میزنه . در جایی از کتاب میگه :

رهبران کسب و کار و سیاست گذاران باید از خود بپرسند ما چه چیزی داریم که دیگران ندارند ؟ وچگونه میتوانیم از این مزیت منحصر به فرد را به یک منبع رشد و ثروت برای همه مردم تبدیل کنیم ؟

نادلا درکتابش با نقل قول از آدمهای مختلف به فرمولی اشاره میکنه که معتقده هرجامعه ای و خصوصا رهبران اون جامعه به عنوان کسانی که سرنوشت جامعه رو مشخص میکنند به جای مقابله با فناوری های جدید و یا رفتن دنبال شرکت های مستقر در سیلیکون ولی برای رسیدن به رشد اقتصادی باید این فرمول رو در نظر داشته باشه . این فرمول رو که در زیر میبینید :

(آموزش +نوآوری) × شدت استفاده از فناوری = رشد اقتصادی

در توضیح فرمول بالا باید بگم که در کتاب ساتیا نادلا معتقده که دولت ها در صورتی که خواهان رشد اقتصادی برای همه جامعه هستند باید ، به جای رفتن به دنبال شرکت های بزرگ مستقر در سیلیکون ولی ، فناوری های جدید رو به سرعت و در شدت زیاد بپذیرند در کنار اینکه شهروندانش رو آموزش بدن تا با استفاده از این فناوری ها کمبود های خودشون رو جبران کنند ، تا بتونن در مرحله اول به رشد اقتصادی برسند و در مرحله دوم نسبت به کشورهایی که صادر کننده فناوری هستند در وضعیت مناسب تری قرار بگیریند .

مثال این ادعا رو هم کشورهای بلژیک و اسپانیا میدونه که درسته بسیاری از فناوری های قرن بیستم در انگلستان بوجود اومدن اما بلژیک سریع تر و گسترده تر از اسپانیا اونها رو پذیرفت و امروز جز کشورهای پیشرو به حساب میاد اما اقتصاد اسپانیا به تناسب ضعیف تر از بلژیک که این ضعف از همین نکته ناشی میشه . (( هرچند به نوعی این پیشنهاد القای استعمار جدید به حساب میاد مگر اینکه راهی برای استفاده برابر از فناوری بدون حق مالکیت در کنترل براش وجود داشته باشه ))

این کتاب رو میشه از جنبه های مختلفی بهش نگاه کرد . شاید اگه بخوام نگاه دقیق تری داشته باشم این کتاب رو باید در حوزه کتاب های مدیریتی دسته بندیش کنم اما از نظر من این کتاب دیدگاه جدیدی در رابطه با آینده بشر و نوع ارتباطش با تکنولوژی های آینده مطرح میکنه . تعریف بیش از حد شاید غلو باشه اما به نوعی حتی از نظر من ساتیا نادلا توی این کتاب سعی کرده خصوصا در فصل هفتم ( معادله اعتماد ) مرام نامه ای برای آینده این ارتباط بنویسه .

باید دید که آیا این مرام نامه توی خانواده اکو سیستم فناوری اطلاعات جایی برای حودش پیدا میکنه یا نه ؟

پی نوشت : بنا به سنت همیشگی این نوشته تنها حاصل دیدگاه من نسبت به این کتابه و هیچگونه تایید یا مخالفتی نسبت به محتوای کتاب نیست .