المپیک کهکشانها

این روزا شروع کردم به خوندن مجموعه آثار ها از نویسنده‌های مختلف و البته اینرو باید اضافه کنم که بدون شک برای آدمی مثل من مجموعه آثار نویسنده‌های علمی تخیلی یکی از بهترین هاست . قطعاً اسم آیزاک آسیموف اسمیه که نمیشه نادیدش گرفت توی این ژانر برای همین با نوشته‌های آسیموف سال رو شروع کردم .

توی این نوشتار میخوام از یکی از آثارش بگم به نام المپیک کهکشانها که شامل چندین داستان کوتاهه و هرکدومشون داستان متفاوتی از خودشو رو دنبال میکنه .

داستانی که برای من بیشتر از هر داستان دیگه ای تأثیر گذار بود داستان شماره پنج کتاب بودش . فکر اینکه روزی روبات ها به دنیای ما مدیریت کنن چیزی خارج از تصور نیست زمانی خارج از تصور میشه که روبات ها خسته بشن از این وظیفه . زمانی که آسیموف قوانین سه گانه دنیای ربات ها رو نوشت این تصور وجود داشت که ربات ها هیچ وقت خسته نمیشن و قرار بوجود بیان تا به انسان‌ها کمک کن زندگی بهتری داشته باشن. اما خود آسیموف به زیرکی از چیزی پرده بر میداره که شاید برای بشر امروز کمی خارج از تصور باشه .

زمانی رو تصور کنین که روبات ها بتونن آرزو کنن و آرزوشون بشه از بین بردن خودشون ، این خارج از بعد داستانی خیلی ترسناکه .یاد نظر ایلان ماسک در رابطه با این افتادم که ما در یک شبیه ساز بزرگ داریم زندگی میکنیم واحتمالا کسایی دیگه هستن که دارن این شبیه ساز بزرگ رو اداره میکنن .

درکل در رابطه با کتاب باید این نکته رو هم اضافه کنم که ژانر ادبیاتی کتاب بنظر من برای رده سنی نوجوان مناسبه (: . بسته به سرعت مطالعه و زمان آزادی که دارین میتونین کتاب رو در یک هفته به انتها برسونین حدوداً ۳۰۰ صفحه میشه و در مرحله آخر خارج از هر مزیت یا معیابی ارزش یبار خوندن رو داره چون با‌گذشت چندین دهه از نوشتنش هنوز ایده‌های بکر و نابی رو بهتون پیشکش میکنه که اون رو متمایز میکنه از اینکه ممکن رده سنی مناسبی نداشته باشه .