از نو

این روزا دارم دورانی رو میگذرونم که به شدت درگیری های فکری و کاری دارم اما خیلی اتفاقی این کتاب رو دیدم و شروع کردم به خوندنش و تصمیم گرفتم در رابطش بنویسم . درباره این کتاب میتونم به چنتا نکته اشاره کنم که شاید برای شما هم جالب باشه .

اگه بخوام این کتاب رو توی چند جمله خلاصه کنم باید راجع به خیلی از جنبه های اون حرف بزنم اما اگه قرار باشه توی یک کلمه اون رو توصیف کنم بهترین گزینه کلمه فرهنگ . ساتیا نادلا توی این کتاب سعی کرده تا این نکته رو که ، علت سقوط خیلی از کسب و کار ها در وهله اول از بین رفتن روح اولیه و ایده آرمانی اون کسب و کار و به تناوب اون هم از بین رفتن فرهنگ اون شرکته که منجر به از بین رفتن اون کسب و کار میشه و نه کمبود در خیلی از موارد ، رو مطرح کنه .

در فصول ابتدایی کتاب نادلا گذشته خودش در هند رو تعریف میکنه از فرهنگی که باهاش رشد کرده و اینکه چطوری دیدگاهش به زندگی تغییر کرده ، از سفرش به ایالات متحده و داستان پیوستنش به مایکروسافت رو میگه . کتاب از جایی جذاب میشه که اتفاقات پشت پرده مایکروسافت رو مطرح میکنه و علت اجرای بعضی از تصمیمات رو روشن میکنه برای مخاطبش ، هرچند که از اینجا به بعد بعضی از جاها این حس رو القا میکنه به مخاطب که کتاب تا حدودی جنبه تبلیغی هم داره .

از نظر من این کتاب تا فصل هفتم صرفا به بیان اتفاقا پیش اومده در شش سال ریاست ساتیا نادلا بر مایکروسافت اما در سه فصل اخر این کتاب یعنی فصول هفت ، هشت و نه ایده هایی در رابطه با آینده ارتباط بین انسان و فناوری رو مطرح میکنه . نادلا آینده فناوری رو به سه بخش هوش مصنوعی ، کامپیوترهای کوانتومی و رایانش ابری تقسیم میکنه . معتقده کسب و کارهایی در آینده باقی میمونن که کسب و کار اونها شامل یکی یا همه این فناوری ها باشه . در را رابطه با مایکروسافت اینطوری مطرح میکنه که ، از جایی به بعد :

ما در مایکروسافت پس از سالها موفقیت در زمینه فروش کامپوترهای رو میزی دچار بروکراسی شدیم و از آرمان اولیه مایکروسافت که گسترس فناوری برای همه بود رو به فراموشی سپرده بودیم ، اولین نفری که متوجه نیازمندی مایکروسافت به تغییری بنیادین شد شخص استیو بالمر بود که اولین قدم را با استعفای خود برداشت . پس از شروع مدیریت من تلاش کردم تا روح گمشده مایکروسافت رو دوباره زنده کنم پس کارهای مهمی رو با کمک بقیه انجام دادیم و در نهایت راه حل باقی موندن آینده رو در تغییر رفتار که ناشی از باز سازی فرهنگ اولیه ما در مایکروسافت ، قدم اول آن بود و سرمایه گذاری در این سه فناوری تقریبا جدید ، هوش مصنوعی ، کامپیوتر های کوانتومی و رایانش ابری ، برای گسترش و همگیر کردن آن برای همه بود دیدیم .

به نظرم یکی از جذاب ترین فصول کتاب فصل آخر اونه جایی که نادلا خودش رو به عنوان یکی از مدافعان فناوری موظف به پاسخ دادن به این سوال رابطه آینده بین انسان و فناوری به چه صورت؟آیا وجود فناوری های مثل هوش مصنوعی باعث بدتر شدن وضع زندگی انسان ها نمیشه ؟ساتیا نادلا در فصل آخر کتاب( اعاده رشد اقتصادی برای همه ) از دیدگاه های مختلفی در رابطه با تاثیر فناوری بر مشاغل حرف میزنه . در جایی از کتاب میگه :

رهبران کسب و کار و سیاست گذاران باید از خود بپرسند ما چه چیزی داریم که دیگران ندارند ؟ وچگونه میتوانیم از این مزیت منحصر به فرد را به یک منبع رشد و ثروت برای همه مردم تبدیل کنیم ؟

نادلا درکتابش با نقل قول از آدمهای مختلف به فرمولی اشاره میکنه که معتقده هرجامعه ای و خصوصا رهبران اون جامعه به عنوان کسانی که سرنوشت جامعه رو مشخص میکنند به جای مقابله با فناوری های جدید و یا رفتن دنبال شرکت های مستقر در سیلیکون ولی برای رسیدن به رشد اقتصادی باید این فرمول رو در نظر داشته باشه . این فرمول رو که در زیر میبینید :

(آموزش +نوآوری) × شدت استفاده از فناوری = رشد اقتصادی

در توضیح فرمول بالا باید بگم که در کتاب ساتیا نادلا معتقده که دولت ها در صورتی که خواهان رشد اقتصادی برای همه جامعه هستند باید ، به جای رفتن به دنبال شرکت های بزرگ مستقر در سیلیکون ولی ، فناوری های جدید رو به سرعت و در شدت زیاد بپذیرند در کنار اینکه شهروندانش رو آموزش بدن تا با استفاده از این فناوری ها کمبود های خودشون رو جبران کنند ، تا بتونن در مرحله اول به رشد اقتصادی برسند و در مرحله دوم نسبت به کشورهایی که صادر کننده فناوری هستند در وضعیت مناسب تری قرار بگیریند .

مثال این ادعا رو هم کشورهای بلژیک و اسپانیا میدونه که درسته بسیاری از فناوری های قرن بیستم در انگلستان بوجود اومدن اما بلژیک سریع تر و گسترده تر از اسپانیا اونها رو پذیرفت و امروز جز کشورهای پیشرو به حساب میاد اما اقتصاد اسپانیا به تناسب ضعیف تر از بلژیک که این ضعف از همین نکته ناشی میشه . (( هرچند به نوعی این پیشنهاد القای استعمار جدید به حساب میاد مگر اینکه راهی برای استفاده برابر از فناوری بدون حق مالکیت در کنترل براش وجود داشته باشه ))

این کتاب رو میشه از جنبه های مختلفی بهش نگاه کرد . شاید اگه بخوام نگاه دقیق تری داشته باشم این کتاب رو باید در حوزه کتاب های مدیریتی دسته بندیش کنم اما از نظر من این کتاب دیدگاه جدیدی در رابطه با آینده بشر و نوع ارتباطش با تکنولوژی های آینده مطرح میکنه . تعریف بیش از حد شاید غلو باشه اما به نوعی حتی از نظر من ساتیا نادلا توی این کتاب سعی کرده خصوصا در فصل هفتم ( معادله اعتماد ) مرام نامه ای برای آینده این ارتباط بنویسه .

باید دید که آیا این مرام نامه توی خانواده اکو سیستم فناوری اطلاعات جایی برای حودش پیدا میکنه یا نه ؟

پی نوشت : بنا به سنت همیشگی این نوشته تنها حاصل دیدگاه من نسبت به این کتابه و هیچگونه تایید یا مخالفتی نسبت به محتوای کتاب نیست .

چی‌شد که برنامه‌نویس شدم ؟

اگه حقیقتش رو بخواین من به شدت آدم تنبل و البته عشق کتاب بوده و هستم . برای همین همیشه دنبال این بودم که کارهامو به ساده ترین روش حل کنم ، که گاهی ممکن میشد و گاهی نه .

توی این چند سال تا قبل از شروع به کار رسمیم به عنوان برنامه نویس ، کارهای مختلفی رو هم تجربه کردم اما آخرش وقتی با خودم حساب کتاب کردم دیدم من آدم هرکاری نیستم هرچی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم که میخوام توی زندگیم دقیقا چیکار کنم .

راستش من از بچگی از چنتا چیز به شدت خوشم میومد ، یکیش کتاب بود ،یکیش حله مسئله یا دقیقتر بخوام بگم حل چالش هایی که ممکن توی کاری پیش بیاد به نوعی خیلی اهل تکرار رو انجام یسری کارای روتین نبودم به جاش ترجیح میدادم و البته هنوزم میدم که چالشی رو یکبار حل کنم و بعد هم برم سراغ یه چالش جدید . این قضیه برای من به نوعی بود و البته هنوزم هست به شدت برام لذت بخشه و خب رشته مهندسی کامپیوتر هم پر از چالش و حل مسئله.

خب زمانی که موقع انتخاب رشته دانشگاه بود من علاقه شدیدی به درس فیزیک داشتم البته هنوزم به فیزیک علاقه عجیبی دارم و تصمیم داشتم که حتما رشته فیزیک بخونم اما خب به دلایلی که بالاتر گفتم انتخابم شد رشته کامپیوتر با گرایش نرم افزار .توی دانشگاه تا چند ترم اول برام قضیه جدی نبود اما از حدود ترم سه به بعد که با اپن سورس آشنا شدم برام جدی‌تر شد .

توی زمانی که داشتم با مفاهیم برنامه نویسی آشنا میشدم بارها برام همه چی غیر قابل تحمل میشد به حدی که حتی از اینکه اومدم به این رشته کاملا منصرف میشدم اما به توصیه استاد مبانی کامپیوترم مدل خوندم رو عوض کردم .

برای اینکه شما بتونین وارد دنیای برنامه نویسی بشین و توش موفق باشین باید قبل از هرچیزی فاندمنتال یا مفاهیم پایه ای رو خوب بشناسین .

درکنار این برای شروع ساده‌ترین و سریع‌ترین و البته دارای درآمد بودن خوندن css ، html و جاوا اسکریپ و درنهایت خوندن یکی از فریمورک های جاوااسکریپ مثل React ، که شمارو در پایه ای ترین حالت تبدیل به یک توسعه دهنده فرانت اند میکنه .بعد از اینکه به فرانت اند مسلط شدین به مرور و درصورتی که خواستین میتونین وارد قسمت های دیگه هم بشین که البته یادگیریشون سخت نیست.

این پروسه از نظر بازه زمانی در طولانی‌ترین زمان حدود شش ماه طول میکشه ولی بعد از این دوره میتونین تصمیم جدی بگیرین که واقعا میخواین توی این رشته باقی بمونین یا به قول یکی دیگه از استادهام وقتشه که هدفتون رو عوض کنین و برین دنبال یه رشته و شغل دیگه .

این مطلب رو نوشتم که بگم مهم نیست شما با چه هدفی ،چطوری و چه موقع شروع به یادگیری میکنین مهم اینه که اگه واردشدین هم اصولی واردشین هم مطمئن چون توی بازه از زمان هستیم که آدم ها کمتر میتونن اشتباهاتشون رو جبران کنن.

کرونا و لذت تماشای اپرا

در دوران قرنطینه برای مقابله با بیماری کرونا در نقاط مختلف دنیا سرویس هایی رایگان شدند تا مردم از اونها استفاده کنن و روزگار قرنطینه برای اونها راحتر بگذره . یکی از این سرویس ها ، سرویسی بود که موزه مترو پلیتن ، امکانش رو فراهم کرد و اون هم پخش شبانه یکی از اپراهای معروف اجرا شده در این مجموعست .

(The Pearl Fishers) نوشته موسیقیدان فرانسوی جورج بیزت

برای من ماجرا از اونجایی شروع شد که برنامه کتاب باز مهمونی رو دعوت کرد که هرچند برخلاف حرف و حدیث هایی که پشت سرش هست [البته توی شغل اونها این مسئله کاملا طبیعی به حساب میاد ] توی مصاحبش با سروش صحت حرف جالبی رو زد :

وقتی میرم خارج برعکس خیلی از مردم ، منرو میتونین توی سالن های نمایش و اپرا پیدام کنین . من خیلی از نمایشنامه های بزرگ ، خیلی از اپرا های معروف رو دیدم .

خب این جمله برام زمانی جذابیت بیشتری پیدا کرد که مونولوگ همت رو از حفظ هم اجرا کرد برای همین تصمیم گرفتم برم و یه نمایش که حداقل برام جذاب باشه رو ببینم . باید اعتراف کنم که دیدمن نسبت به هنر همیشه سلیقه شخصیم بوده و اگر اثری باب میلم نبوده باشه با حفظ احترام به خالق اون اثر اصلا بهش توجه نمیکردم .

در کنار اینکه مسئله زمان و هزینه هم برام همیشه جز دغدغه هام بوده ، برای همین اپرا هیچوقت برام مهم نبود تا اینکه این مصاحبه تلویزیونی برام حس تماشا این مدل از هنر رو زنده کرد [ البته درست ترش اینه که بگم فضولیم گل کرد ببینم اپرا یعنی چی (: ]

به لطف خونه نشینی ، فرصت تماشای اپرا رو بدست آوردم ، از بین اپراهایی که تماشا کردم بعضی برام به شدت جذاب بودن ،بعضی حوصله سر بر ، اما در مجموع بین انتخاب تماشا یا عدم تماشا قطعا تماشای اپرا رو انتخاب میکنم. این ماجرا برام فرای اینکه بسیار برام لذت بخش بود و اینکه هرچند با اوضاع این روزها شاید به این زودی ها نتونم از نزدیک شاهد اجرای اپراهای به نام باشم اما قطعا توی روتین زندگیم حتما این رو قرار میدم که حداقل به کمک اینترنت سالی یکی دوتا از اپراهای معروف رو ببینم .

پی نوشت : لازمه که بگم من خودم رو شخص کاربلد در حوزه هنر نمیدونم و این نوشته صرفا تجربه شخصی خودم از تماشای یک اپراست ، پس اگر باهاش مخالفین سخت نگیرین .

پی نوشت ۲ : اون شخصی که ازش نقل قول کردم شاید آدم درستی باشه شاید غلط ، زمان همه چیز رو مشخص میکنه ، ولی به قول قدیمیا :

آدم باید چیز خوب رو از هرکسی یاد بگیره ، حتی اگه اون شخص دشمنش باشه .

پی نوشت ۳ : امیدوارم البته اینترنتی باقی بزارن چون اینطور که بوش میاد به قول جادی ، صاحبامون تصمیمشون جدیه که اینترنت رو کلا جمعش کنن و عملا اینجارو تبدیل به بزرگترین زندان سراسری دنیا بکننش .

مسابقه پول

آدم هایی که من رو از نزدیک میشناسن میدونن که من اصلا اهل بازی کردن نبودم چه بازی های کامپیوتری و چه الان بازی های موبایلی اما این روزها به لطف دوستی که داره مفاهیم بازارهای مالی رو برام باز میکنه با یه بازی موبایلی آشنا شدم به اسم مسابقه پول یا Money Race ، و اینقدر جذابیت های این بازی برام زیاد بود که تصمیم گرفتم اینجا ازش بنویسم .

این بازی توی نگاه اول بشدت ساده و شاید مسخره هم به نظر برسه اما چیزی که هست اینه که روش پیشرفت مالی رو به ساده ترین مدل آموزش میده [ هرچند که مطمئن نیستم بهترین روش باشه ، این رو از نظر مقدار دانش خودم میگم ] .

اگر کتاب پدر پول دار ، پدر بی پول رابرت کیوساکی رو خونده باشین ، توی اون کتاب توضیح میده که بهترین روش برای رسیدن به ثروت سرمایه گذاریه ، و این بازی دقیقا بر همین مبنا طراحی شده.

توی زندگی ممکنه اتفاق های مختلفی برای شما پیش بیاد که هزینه های خواسته یا نا خواسته ای رو بهتون تحمیل کنه اما اینکه بتونین از درآمدی که به سختی بدست میاد چطور استفاده کنین تا به آزادی مالی برسین مهمترین درسیه که این بازی داره به شما آموزش میده .

بازی مسابقه پول یا Money Race 2 اگه بتونین باهاش کنار بیاین یک بازی بشدت اعتیاد آوریه ، ۵ مرحله اصلی داره در کنار اینکه میتونین بصورت اینترنتی هم اون رو بازی کنین تا عملکرد خودتون رو با بقیه هم مقایسه کنین .

Arbitrage

این روزا یکی از دوستانم بهم پیشنهاد کار‌کردن توی حوزه بازارهای مالی بزرگ رو داد مثل فارکس و وبیت کوین و … . البته این بیشتر یه پروژه کاری تا خریدو فروش برای همین مجبور شدم که مقداری راجع به مفاهیم این بازارها بیشتر بدونم . یکی از این مفاهیم که اولیه نه فقط بازار های مالی بلکه مفاهیم درس اقتصاد مفهوم Arbitrage ‌،”آر.بی.تراژ” که بنظرم بدنیست اینجا راجع بهش یکم توضیح بدم .

Arbitrage ‌،”آر.بی.تراژ” یا بدست آوردن سود از خطای قیمت گذاری،یعنی خرید و فروش یه دارایی مثل بیت کوین برای بدست آوردن سود بر اساس تفاوت قیمت اون دارایی در بازارهای مالی مختلف . آر.بی.تراژ نتیجه ناکارآمدی بازارهای مالیه و مکانیزمی رو ایجاد میکنه که قیمت اون دارایی در بلند مدت از ارزش واقعی و منصفانش خیلی دور نشه .

تحلیل Arbitrage :

آربیتراژ زمانی اتفاق می افته که یه کالا مثل بیت کوین توی یه بازار با قیمت پایین خرید میشه و همزمان توی یه بازار دیگه با قیمت بالاتری فروخته میشه . مثلا تصور کنین که یه بانک خارجی توی ایران و کشور مطبوعش شعبه داره و البته انتقال پول هم بین دوتا کشور آزاده ، این بانک میتونه از کشوری که پول بیشتری ذخیره داره مقداری پول ببره توی کشور دوم و اون رو بعنوان وام بفروشه .طبق فرایند های عرضه و تقاضا میشه فهمید که به خاطر کاهش عرضه وام در مبدانرخ بهره وام بالا میره و در مقصد میاد پایین ، و این یعنی همون آربیتراژ.

همونطور که بالاتر هم گفتم آربیتراژ مکانیسمی رو ایجاد میکنه که قیمت برای مدت طولانی از ارزش واقعیش دور نشه .

این رو هم باید اضافه کنم که این روزا سودآوری از این روش به خاطر استفاده از کامپیوتر سخت شده اما نه برای بازارما با محدودیت های ارتباطیش با دنیا . این به معنی اون نیست که خیلی کار راحتی هم میتونه باشه در هرصورت نیاز به سواد کامپیوتری و بیشتر دونستن از این بازارها هم داره .

حل مشکل عدم دسترسی (ارور ۴۰۳) در گیت هاب بعد از فورک کردن از مخزن اصلی

همونطور که قبل تر گفتم تقریبا نوشته هام از این به بعد میره بسمت تخصصی تر شدن و سعی میکنم لابه لای مطالبی که میخوام بگم از مشکلاتی که برام پیش میاد اینجا بنویسم . این قسمت شکل هم آموزشی داره هم تجربه محوره . شاید در شرایط مشابه صورت مسئله اگه شما گوگل کنین راه حل های بهتر و سریعتری پیدا کنین .

حالا داستان چیه ؟ احتمالا شما هم با خوندن تیتر این نوشته “حل مشکل عدم دسترسی (ارور ۴۰۳) در گیت هاب بعد از فورک کردن از مخزن اصلی” گیج بشین که یعنی چی ؟ اصلا مگه گیت هاب برروی ایران بستس که باید ارور ۴۰۳ بهمون نمایش بده ؟ و ….

داستان از جایی شروع شد که من تصمیم گرفتم یه قالب انگلیسی که با jekyll ساخته شده رو فارسیش کنم .

برای شروع از گیت هاب قالب مدنظرم یک fork ایجاد کردم داخل گیت هاب خودم و بعد هم یک clone از روی اون ساختم داخل کامپیوتر خودم، تغییراتی که لازم بود رو انجام دادم .

بعد که خواستم تغییرات رو روی قالب fork شده اعمال کنم ارور زیر رو بهم نمایش میداد .

remote: Permission to inded/Jekyll_modern-blog.git denied to hadivarp.
fatal: unable to access 'https://github.com/inded/Jekyll_modern-blog.git/': The requested URL returned error: 403

اولش فکر میکردم که لابد جز تغییرات اخیر گیت هاب که برای کاربرای ایرانی ایجاد شده یکیش هم این مورده و دیگه هم نمیشه کاریش کرد . هرچی بیشتر گوگل میکردم آدمای بیشتری رو پیدا میکردم که مشکل مشابه داشتن و درمجموع دو روش برای حل این مسئله مطرح میکردن .

راه اول از صورت مسئله من کاملا به دور بود و برای کسانی بود که مشکل احرازهویت داشتن و گیت هاب این ارور رو بهشون نمایش میداد اما گروه دوم مثل من بودن .

راه حل چیه : توی دومرحله به جواب میرسیم .

مرحله اول : پیکربندی ریموت برای فورک کردن :

شما باید ریموت رو پیکربندی کنین که اشاره بکنن به مخازن upstream در گیت تا تغییراتی رو که شما ایجاد کردین بر روی مخزن فورک شده با مخزن اصلی یکی بشن .برای این کار باید داخل ترمینال دستور زیر رو وارد کنین.

$ git remote -v

و چیزی که باید ببینین دستورات زیر هستن .

> origin  https://github.com/YOUR_USERNAME/YOUR_FORK.git (fetch)
> origin  https://github.com/YOUR_USERNAME/YOUR_FORK.git (push)

حالا باید یک مخزن upstream جدید رو به مخازن فورک قبلی تون اضافه کنین که البته با اونها همگام هم میشه

$ git remote add upstream https://github.com/ORIGINAL_OWNER/ORIGINAL_REPOSITORY.git

و بعد از این که تایید کردین مخزن جدیدی که برای این کار ایجاد کردین بصورت زیر نشون داده میشه .

$ git remote -v
> origin    https://github.com/YOUR_USERNAME/YOUR_FORK.git (fetch)
> origin    https://github.com/YOUR_USERNAME/YOUR_FORK.git (push)
> upstream  https://github.com/ORIGINAL_OWNER/ORIGINAL_REPOSITORY.git (fetch)
> upstream  https://github.com/ORIGINAL_OWNER/ORIGINAL_REPOSITORY.git (push)

مرحله دوم : تعیین ادرس ریموت اصلی

شما باید ادرس ریموت اصلی مخزنی رو که ازش فورک کردین رو توی کامپیوتر تعیین کنین که با کمک دستور زیر انجام میشه :

git remote set-url origin <urltoyourfork>

در نهایت حالا میتونین تغییراتی رو که داخل کامپیوتر انجام دادین رو به مخزنی که فورک کردین داخل گیت هاب خودتون بفرستین و از اونجا پول ریکوئست بزنین به مخزن اصلی تا درصورت تایید ، تغییرات شما به مخزن اصلی اضافه بشه .

چنتا نکته مهم :

  • اول از همه اینکه در نظر داشته باشین که حتما برای رسیدن به راه حل سعی کنین که انگلیسی جستجو کنین .
  • منابع رو از اینجا و اینجا میتونین بخونین .

این ۹۸ لعنتی

هرچند که بشدت تصمیم دارم ، خیلی وارد خاطره نویسی نشم ، اما دیدم بد نیست برای شروع مجدد ،از مواردی حرف بزنم .

سال ۹۸ برای همه ما سال تلخی بود ، پر از اتفاقای بزرگ و کوچیکی که کام هممون رو تلخ کرد اما با تمام اینکه من هم مثل همه ناراحت این اتفاقا بودم امسال برای من سال متفاوتی بود ، متفاوت از این حیث که یکی از مهمترین تصمیم های زندگیم رو گرفتم ، اون هم زندگی و در ادامش کسب و کار به سبک فریلنسری .

شاید تا یک سال قبل اگر از من میپرسیدین که میخوای این مدلی زندگی کنی شاید میگفتم نه اما آشناییم با حوزه فین تک و به طبع اون آدم های این حوزه و اطمینانی که اونها بمن کردن زندگی من رو به این سمت آورد .البته تجربه زندگی توی یک فضای‌کار‌اشتراکی و پیدا کردن دوستای جدید چیزی بود که بیشترین تاثیر روی من داشت .

قدیم ترها از کسی شنیدم که :

تجارت یعنی پیدا کردن آدم ها

این حدود یک سالی که من توی این فضا وارد شدم دقیقا این مفهوم رو کاملا درک کردم ، چیزای عجیبی دیدم که برای خودم هنوز قابل هضم نیست ، خوبی دیدم ، بدی دیدم ، بالا دیدم ، پایین دیدم اما با تمام این موارد مهمترین چیزی که بهش رسیدم همین جمله بود .

همونطور که گفتم خیلی نمیخوام وارد فاز خاطره نویسی بشم ، چرا که بیشتر بخوام بنویسم تبدیل میشه به خاطره .

امسال درسته که سال تلخی بود برای هممون اما عجیب باعث تغییر توی من شد ، سال جدید رو امیدوارم قوی تر به اتمام برسونم و اینکه آخر سال ۹۹ وقتی که دارم دوره سالی که گذشت رو میکنم بنویسم ، امسال کمترین میزان هدررفتگی رو داشتم .

سلام دنیا!

بعد از مدتها دوباره برگشتم به نوشتن اما اینبار با تجربه های متفاوت تر . اگه بخوام دقیق بگم این سومین بازگشت من به دنیای وبلاگ نویسی با این تفاوت که هربار چیزای جدیدی به دنیام اضافه میشه و این بار با کلی دغدغه مندی برگشتم .

این اولین نوشته رو قرارش بدین بعنوان چرک نویس تا یکم قیافه اولیه مدنظرم رو اینجا روبراه کنم کامل بگم از اتفاقای گذشته .