کاریکلماتور

مدتها بود که میخواستم راجع به کاریکلماتور بنویسم .در قالب یک کتاب کاریکلماتور رو نمیشه آورد . کاریکلماتور به زبون ساده تر میشه قرار دادن کلمه های بی ربط کنار هم برای ساختن یه چیز با ربط . مثلا :

  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.

کاریکلماتور اسمی بود که پرویز شاپور در سال ۱۳۴۷ بر نوشته‌های خودش که در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ می‌شد گذاشت.

به نقل از ویکیپدیا :

-کاریکلماتور نثر است. -بازی زبانی دارد تا بتواند گفتنی‌ها را دیدنی کند (تصویری) -طنز دارد. -کاریکلماتور از نظر معنایی، صراحت دارد. -کاریکلماتور از چند معنایی واژه‌ها سود می‌برد. -کاریکلماتور، معمولاً از بدیهیات و روزمره‌ها و دم دستی هاست. -سابقه‌ای در ادبیات کهن به عنوان یک ژانر ندارد. اما می‌شود نمونه‌هایی در نثر و نظم پیدا کرد. -ایجاز از ویژگی‌های کاریکلماتور است. -در کاریکلماتور نوعی نازک اندیشی مانند سبک هندی دیده می‌شود. -غافل گیری دارد که با غافل گیری شعری متفاوت است. -نوع لذت در کاریکلماتور با شعر متفاوت است.

[کاریکلماتور]

کاریکلماتور تقریبا توی زندگی امروز ما حسابی جای خودشو باز کرده . با اینکه حتی ممکنه ندونید که جمله ای که به کار می برید کاریکلماتور ، اما این نمک قضیه است که آدما رو به سمت استفاده ازش می بره .

آدمای زیادی از بعد از پرویز شاپور کالیکلماتور نوشتن ، نمونش همینی که بالا می بینید ، شاید به ظاهر با مزه باشه اما ایده اصلی اینه که شما حرفتونو جوری بزنید که همین شیرین باشه هم به کسی برنخوره . یجورایی میشه اسمشو نقد هم گذاشت .