دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد .

توی اولین چالش کتابخونی سال ۹۵ اینکه از کجا شروع کنم خیلی سخت بود مخصوصا برای کسی مثله من که به ندرت از ادبیات نویسنده های ایرانی میخونه ، اما تصمیم گرفتم که برخلاف قبل سنت شکنی کنم و این کتابو امتحان کردم . اینم بگم که من اصلا هیچ بگرراندی از نویسنده کتاب نداشتم راستش چن خط اول کتاب ، ترغیبم کرد که بخرمش .

داستان دکتر نون برمیگرده به اتفاقای بعد از ۲۸ امرداد ۳۲ که توی ایران اتفاق افتاده.دکتر نون نماد مردمیه که همیشه افسوس گذشته رو میخورن ، هیچوقتم نه میتونن گذشترو فراموش کنن ، نه میتونن به آینده امیدداشته باشن . 136760
رمان دکتر نون میتونم بگم که یکی از مدرن ترین رماناییه که تا حالا خوندم. زاویه دید داستان کاملا خاص خودشه ، یوقتایی دانای کل ، یه جاهایی قهرمان ، بعضی قسمتا حدیث نفس …تغییر زاویه دید خیلی بهم فشردس و اینطوری به جذابیت داستان اضافه کرده ، علاوه بر این تغییر زاویه دید توی کل داستان با اینکه یه نفره اما توی قسمت زیادی از داستان با دوتا زبون حرف میزنه ، یه جاهایی مظلوم و ستمدیده ، یه وقتایی خائن و خیانتکار ، این مدل حرف زدن نشونه  بهم ریختگی شخصیت دکتر نون داره .

خلاصه ای از داستان :

این کتاب روایتی  راجع به زندگی ، دکتر نون ، حقوقدان و معاون  دکتر مصدق است . دکتر محسن  نون ، از بچگی عاشق ملکتاج ، دختر عمویش  و این دو  به زودی با هم ازدواج کردند . زدنگی محسن و ملکتاج بسیار شیرین بود و همه دوستان و اقوامشان به عشق آن دو حسرت می خوردند .

دکتر نون با دکتر مصدق بود نسبت فامیلی داشت .  در زمانی که مصدق در تکاپوی نخست وزیری بود ، دکتر نون  با نوشتن مقاله ای بلند در روزنامه ها ، در حمایت از دکتر مصدق ، به نخست وزیری او کمک فراوانی کرد .

پس از به نخست وزیری رسیدن دکتر مصدق ، مصدق به محسن گفت که به دلیل این که دکتر فاطمی را وزیر امور خارجه کرده ،  نمی تواند او را رئیس قوه قضائیه  کند ؛ محسن معاون مصدق شد و به این ترتیب از نزدیک ترین افراد به مصدق محسوب می شد  .

تمام فامیل و دوستان و همسایه ها از دکتر نون به خاطر حمایت هایش از مصدق  قدردانی می کردند و از زحماتش پا به پای مصدق تشکر می کردند . در ایامی که مصدق کم کم داشت احساس خطراتی می کرد ، یک روز دکتر نون و دکتر فاطمی را احضار کرد و از آن ها خواست که در هر شرایطی او را حمایت کنند و اگر قصد چنین کاری را ندارند همین امروز به او بگویند ، دکتر نون و دکتر فاطمی هر دو با او دست برادری دادند و به او اطمینان خاطر دادند که او را تا پایان عمرشان حمایت کنند و هرگز به او خیانت نکنند .

چند وقت بعد از این ماجرا کودتا 28 مرداد اتفاق افتاد . با به وقوع پیوستن کودتا ، دکتر مصدق و دکتر نون و چند نفر دیگر از  افراد مصدق در مخفیگاهی  ماندند.  دکتر نون گفت که اگر پیش ملکتاج برنگردد ملکتاج از نگرانی می میرد ، مصدق هم که از عمق عشق مصدق و ملکتاج با خبر بود ، به او گفت که پیش ملکتاج برگردد .دکتر نون به سمت خانشان به راه افتاد ، سر کوچه ، نرسیده به خانه ، او را دستگیر کردند و حتی اجازه ندادند  ملکتاج را ببیند .

دکتر نون را به حمامی بردند و او را در آنجا زندانی کردند . با توجه به این که دکتر نون نزدیک ترین فرد به مصدق بوده ،از او می خواستند یک مصاحبه رادیویی بر ضد مصدق انجام دهد تا اجازه بدهند برود . دکتر نون که از شیفتگان مصدق بود و علاوه بر این به او قول داده بود که هرگز به او خیانت نکند ، به هیچ شکل حاضر نشد چنین مصاحبه ای را انجام دهد .

دکتر نون 3 ماه در حمام زندانی بود . تنهایی فشار زیادی به او وارد می کرد اما به هیچ وجه حاضر نشد با تمام شکنجه هایی که متحمل شده بود ، مصاحبه را انجام دهد . در آخرین روز از حبس انفرادی 3 ماهه دکتر نون ، سرلشگر زاهدی  به او گفت که شنیده ام همسرت را خیلی دوست داری … دکتر نون فریاد کشید ، التماس کرد که با همسرش کاری نداشته باشند اما به زودی صدای ضجه های همسرش را از اتاق کناری شنید . دکتر نون می شنید که همسرش را مورد شکنجه می و تجاوز قرار می دهند . هر لحظه از خدا می خواست که بمیرد یا بی هوش شود که صدای گریه های ملکتاج را نشنود ، اما نه بیهوش شد و نه مرد .

دکتر نون از ترس جان ملکتاج تن به مصاحبه داد …

وقتی از زندان بیرون آمد و به خانه اش برگشت فهمید که زنی که شکنجه می شده ملکتاج نبوده و او صدا را درست تشخیص نداده بود .

دکتر فاطمی زیر شکنجه ها طاقت آورده بود و لب به هیچ سخنی باز نکرده بود و در نهایت هم مرده بود . دکتر نون  پس از آزادی دچار عذاب وجدان و سرشکستگی از خیانتی که کرده بود می شود . این حالت او را هرگز رها نمی کند .

محسن کم کم به الکل روی می آورد . عمق درد های روحی که او متحمل می شد کم کم برای او ایجاد توهم کرد . محسن مدام دکتر مصدق را می دید که دارد به او نگاه می کند و او را به خاطر خیانتش سرزنش می کند .

محسن تمام لذت های دنیا را برای خود منع کرد ؛ وقتی مادرش به دیدنش آمد ، هرچند که با تمام وجود می خواست که مادرش را  در آغوش بگیرد و ببوسد ، اما این لذت را  از خودش گرفت . کم کم توهم دکتر مصدق به محسن گفت که بودن ملکتاج برای زندگی تو لذت به همراه دارد ، و این گونه بود که آزار های محسن به ملکتاج آغاز شد . محسن سال های سال همسرش را که حاضر نبودند یک لحظه از هم دور بمانند ، از آغوش خود محروم کرد ؛ محسن قصد داشت با ملکتاج کاری کند که او از آن خانه برود و او را تنها بگذارد تا بیشتر عذاب بکشد ، اما ملکتاج هیچ وقت او را ترک نکرد .

حتی زمانی که خود دکتر مصدق برای او نامه نوشت که کودتا شرایط خاص است و کاری که محسن برای نجات جان همسرش کرده خیانت محسوب نمی شود ، اما باز هم محسن به حالت عادی برنگشت . دکتر نون که خوش چهره و خوش تیپ ترین مرد فامیل بود ، حالا تبدیل شده ود به مردی کثیف و زشت و می خواره .

محسن و ملکتاج سال ها به این شکل زندگی کردند؛  تا این که یک روز که ملکتاج برای خرید از خانه بیرون می رفت ؛ برای دکتر نون پیغام آمد که ملکتاج در یک سانحه رانندگی مرده است.

محسن در بیمارستان از پزشک ها خواهش می کرد که همسرش را از او جدا نکنند و به آن ها می گفت که ملکتاج زنده است و نمرده اما پزشکان ملکتاج را به سردخانه بردند . محسن از بیمارستان بیرون رفت و از 2 نفر خواست که همسرش را از بیمارستان بدزدند و او را به خانه ببرند و در ازای این کار پول خوبی به آن ها داد .

جنازه ملکتاج وارد خانه شد و محسن او را روی تختش قرار داد و برای اولین بار بعد از تمام آن سال ها ، به شبح دکتر مصدق که در طول این سال ها او را رها نکرده بود گفت که نمی خواهد او را ببیند و او را با همسرش تنها بگذارد .

دو روز بعد از این ماجرا ، ماموران به خانه او می آیند و جنازه ملکتاج ، که دکتر نون بعد از 23 سال قصد معاشقه با آن داشت ، را به بیمارستان منتقل می کنند و دکتر نون در کلانتری می نشیند و مرگ ملکتاج را حاشا می کند …

اگه توی کتاب  بخوایم  دنبال جمله های  خاصش بگردیم من دوجارو بیشتر پسندیدم ، یکی جمله ای از احمد شاملو که توی اولین صفحه کتاب اومده :«هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم»  و قسمت دوم که من پسندیدم به خاطر فرم طنز تلخی که داره انتخابش کردم ، اگه داستانو  خونده باشین یا شنیده باشین ، توی داستان پدر و عموی دکتر نون از رجال عصر قاجارن و از فعالای مشروطه که برای خودشون اسمو رسمی دارن ، از طرفی دکتر نون با مصدق روابط فامیلیه نزدیکی داره ، پدر و عموی دکترنون بهش سفارش کردن که هیچوقت پشت دکتر مصدق و خالی نکنه اما به دلایلی جلوتر میگم این اتفاق میفته ، دکتر نون به خاطر اینکه الکلی شده دچار مالیخولیام میشه که گذشتگانشو  مبینه تو رویا. دکتر نون جایی به عکس عمو و پدرش نگاه میکنه اونا از توی عکس میان بیرون «عمو از کنار طاقچه به طرف ملکتاج خیز برداشت . از شدت عصبانیت ، دست هایش مدام هوا را میشکافت . به ملکتاج گفت: ((باید تصمبمتو بگیری ! یا همین الان با من از این خونه میای بیرون و دیگه پشت سرتو نگاه نمکنی یا پیش این خیانت کار میمونی و تا آخر عمرت تنهایی میکشی . فکر نکن چون تنها اولادم هستی ، بهت ارفاق میکنم . زود تصمیمتو بگیر!)) عمو ساکت شد و با نگاه بی قرارش به ملکتاج چشم دوخت . ملکتاج سرش را پایین انداخت و واکنشی نشان نداد . عمو پیش از آنکه شتابان به عکس برگردد و کنار پدر بنشیند و با اخم های گره کرده به من زل بزند ، گفت :((دیگه نه دخترم هستی ، نه این گه سگ برادرزاده ام . از ارث  محرومت میکنم . قلم پای پای اون کسی رو که به این خونه نزدیک بشه خرد میکنم . کاری میکنم چنان منزوی بشین که از دیدن خودتون توی آینه خوشحال بشین.))»

این کتاب اولین بار سال ۸۰ در آمریکا به زبون فرانسه چاپ شده و بعدش در ایران انتشارات نیلوفر چاپش کرد . این کتاب ۱۰۸ صفحه نوشته شده که میشه اونو توی یکی دو ساعت خوند، بشدت توصیه میکنم که این کتاب و یبار امتحان کنین نثر خاصش و جذاب میکنه .

اگه دوس داشتین کتابو با نسخه چاپی داشته باشین و بخونین از اینجا میتونین اونو تهیه کنین . اما توی اینجا میتونین اونو بصورت پی دی اف دانلود یا بصورت ای بوک اونو بخونید . البته خودم امتحان نکردم اما سایت که اینطوری میگه .