خودمونی های من و لینوکس (قسمت صفر)

این تیتری که انتخاب کردم خودمونی های من و لینوکس خیلی عجیبه در نگاه اول ، اما حداقل حس خوبی داره که آره من چقد بچه باحالم (: چقد با لینوکس ندارم که نوشتم خودمونی های من و لینوکس (:
در اصل واقعا هم نداریم من و لینوکس چون وقتی دکمه on میزنم و دستگام روشن میشه هیجان خاصی بهم میده که حداقل تو ویندوز ندارم این ینی نه اینکه ویندوز بد باشه نه ، اما لینوکسم جایگاه خاصه خودشو داره.
ویندوزم به تناسب جذابیت های خودشو داره .
اگه شما یه کاربر عادی باشین و نیازاتون در حد اندازه های پرینت گرفتن و گوش کردن به موزیک و یه همچین کارای ساده ای باشه ویندوز قطعا گزینه ی فوق العاده ای به حساب میاد یا باز بریم یه مقدار حرفه ای تر نگاه کنیم به قضیه وقتی یسری تو بازار رضای ولیعصر بزنین تقریبا که نه قطعا تمام دستگاها همه ویندوزین ، این ینی اینکه هرآدمی که بخواد بیاد تو دنیای کامپیوتر اولین سیستم عاملی که میبینه و تو چششه همین ویندوزه .
به همین دلیله که تمام شرکت های بزرگ دنیا نیازه کاربراشون و اول برای ویندوز منتشر میکنن ، اما یه دنیای بزرگتری هم همیشه وجود داره که (در این مورد من منظورم لینوکسه) مک گرونه بابا (: کاری به این حرفانداریم .(:

linux-vs-windows
اما لینوکس ، لینوکس سیستم عامله کاملا چذابیه که از جهات مختلفم را میشه دربارش حرف زد با یه سرچ ساده کلی چیزای مختلف فارسی و انگلیسی میشه پیدا کرد ، اما این چیزی نیس که من میخوام راجع بش حرف بزنم.

تو این مجموعه نوشته هام میخوام راجع به داستان خودم و لینوکس بگم و اینکه چیشد من لینوکسی شدم و اینکه تو هر قسمت سعی میکنم یکی از نیازهایی که تو این چند وقت بهش برخوردمو بگم و براش یه راه حل ارائه کنم .

فک میکنم این بهترین راه برای این باشه که مردم با دنیای نرم افزار آزاد بیشتر آشناشن بتونن نیازاشون و برطرف کنن.

سعی میکنم هر دو هفته یه قسمت بنویسم ، تو قسمت بعد ازماجرای نحوی اشناییم بالینوکس میگم (:

به اشتراک بگذارید :[feather_share]