ماجرای یک پیامک

این یک نوشته راجع به پیامک های تبلیغاتی تخفیفی نیست . این یک نوشته درباره
پیامک های تبلیغاتی اپراتورهای تلفن های همراه هم نیست .
حتی این نوشته درباب پیامک شیرین واریز پول به حساب (:
یا غم انگیز بر داشت از حساب هم نیست ):
این نوشته ماجرای یک پیامک از رسانه حوصله سر بر خودمونه . توی شبکه های این رسانه
حوصله سر بر ما ، شبکه نسیم برنامه ای داشت به اسم کتاب باز
کتاب باز
این برنامه درباره فرهنگ کتاب و کتابخوانی بود ، البته نوشتم بود چرا که اخیرا این برنامه تموم شده اما به روال همه برنامه های این رسانه حوصله سر بر ،روی محوریت گفتگو میگذشت .
هر قسمت یکی از بازیگران یا نویسنده ها یا … بطور کلی يه آدم شناخته شده رو به برنامه دعوت میکردن که بگه :

مردم کتاب بخونید

خب این که بسیارهم عالیه اما این نوشته درباره خوده برنامه کتاب باز و یا اینکه مردم کتاب بخونید هم نیست .
این نوشت ماجرای یک پیامک ، برنامه کتاب باز طی دوره
پخشش یک مسابقه پیامکی داشت که هرروز سوالی که توی برنامه مطرح میشد باید
توسط مخاطب از طریق پیامک جواب داده میشد .
اما بعد از برنامه شاید کاره جالبی که این برنامه انجام دادش همین بود که هر روز
یک سوال مطرح میکنه برای مخاطباش میفرسته . اینکه هر روز صبح به جای هزار یک
جور پیامک های درشت و کوچیک تبلیغاتی فروشگاه های زنجیره ای تا پیامک های تبلیغاتی
ایرانسل (: پیامکی از جنس مطالعه با طعم یک جمله از نویسنده ،شاعر و یا متفکر بزرگ
که روزتونو باهاش شروع کنید
در کنار پیامکی خاص از جنسی خاص میتونه یک روز عالی بسازه .
این برنامه شاید یکی از معدود برنامه هایی باشه که تونست بین این همه شلوغی های زندگی امروز کمی چاشنی آرامش هم برای مخاطباش بیاره .
از حق نگذریم این رسانه ملی حوصله سر بر یه وقتایی از دستش در میره و برنامه هایی میسازه که ارزش داره اما فقط هر چند سال یبار این از این اتفاقا میفته (:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *