ابتذال شر

مطلبی میخوندم با عنوان ابتذال شر در ویکیپدیا به این مضمون که تمام جنایات بشری
در طول تاریخ توسط ملتهایی انجام شده که استدلال حکومتشون پذیرفتن .

در بخشی از نوشته اومده :

ادوارد هرمن در توضیح این عبارت بر روی«طبیعی جلوه دادن غیرقابل اندیشیدنی‌ها» تأکید دارد. او می‌گوید «انجام کارهای هولناک به روشی منظم و سازمان یافته مبتنی بر عادی سازی است. این همان روندی است که طی آن اعمال زشت، تحقیر آمیز، جنایت‌بار و غیرقابل بیان به یک کار عادی تبدیل می‌شوند و تحت عنوان جوری که چیزها هستند تعبیر می‌شوند»

این جمله تا حدود زیادی توجیح کننده خیلی از اتفاقاتی هست که پیرامون ما اتفاق میفته . من باب مثال علاقه شدید مردم ما به تماشای اعدام در ملاعام .

این بحث از چند وجه قابل بحث ، از طرفی سیاست تکرار اعدام در ملاعام باعث بازدارندگی میشه ، این بازدارنگی صرفا به این صورت که شخصی که مرتکب خلافی میشه چون پس زمینه ای از نوع حکمش داره دنبال راهکارهای جدید تر میگرده و مثل اتفاقی که برای فروشندگان مواد مخدر داره اتفاق میفته .
و از طرفی این اتفاق به نوعی باز کردن مشکل از سره نه حل مشکل که داره توسط قانون گذار ها پیگیری میشه .

از جنبه دیگه این بحث جایی باز میشه که آیا واقعا مردمی که با این شور به تماشا میشینن نگاهشون به قضیه به صرف عبرت گیری یا نوعی تشویق و لذت از خشونت هم به حساب میاد .

واکنش احساسی

در ماه های اخیر اتفاقات زیادی افتاد که همه ما رو غمگین کرد از مرگ آتنا تا داستان بنیتا و خیلی از اتفاقات دیگه . امثال این واکنش ها در سرتاسر دنیا زیاد پیش میاد که گاهی نتایج قابل تاملی داره . برای مثال در ماجرای انتقلاب تونس ، با خودسوزی شروع و منجر به یک انقلاب شد .

داشتن واکنش های احساسی در همه ملت ها امری طبیعی حساب میاد و اصولا وجود همین واکنش هاست که بسیاری از اتفاقات توجیح میکنه ، اما باید به یک نکته توج داشت و سوال اصلی هم اینجا مطرح میشه که اگر عادی سازی یک اتفاق اشتباه میتونه توجیح کننده بسیاری از جنایات بشری باشه ، پس علت یک انقلاب مردمی چطور توجیح میشه ؟

بزارین سوالمو واضح تر بپرسم ، کشتن افراد در هر دین و مذهبی امری ناپسند به حساب میاد اما در یک انقلاب بسیاری از افراد کشته میشن ، این اتفاق یا به واسطه حکومت اتفاق میفته یا بواسطه مردم اما سوالی که هست حکومت افعالی حتی غلط گسترش و ازشون حمایت میکنه اما چی میشه که مردم علیه همین افعال و حکومت قیام میکنن؟


پی نوشت :
۱- من آدمی نیستم که این مسائل در حوزه کاریم و یا علاقم باشه اما از اوجایی که همیشه هدفم در نوشتن باز کردن مسئله به ساده ترین فرم ممکن برای درک بهتر بوده این مطلب و اینجا آوردم .
۲- درصورتی که مطلب جدیدی برای رسیدن به پاسخ این سوال قرار شد اضافه بشه به این بحث در شماره های ۲ و … ادامه میدم .


لینک های مرتبط :

موج سوم یا افسون دیکتاتور
نکته هایی در مورد ایمیل های آیدین آغداشلو
اعدام

 

چرا هرکول پوآرو را دوست دارم؟

به بهانه پیش نویس قانون عدم ورود اتباع ۷ کشور به خاک آمریکا

در بین انبوهی از سریال های پر محتوای تلویزیون [همون رسانه ملی حوصله سر بر خودمون (:] سریال هرکول پوآرو با تمام تکراری بودنش هنوز برام جذابیت خاصی داره .
هرکول پوآرو برعکس هم قطارای دیگش منظورم خانوم مارپل و شرلوک هلمز
از ویژگی های منحصر به فردی برخورداره که شاید کمتراز دیده باشیم .
بزارید به داستان از بعد دیگه نگاه کنیم ما ستا کارگاه شناخته شده داریم  :

خانوم مارپل ؛ پیرزنی که تمام جنایت هایی که در اونها وارد میشه بر اساس شخصیت های هم محله ای خودش حل میکنه ، شرلوک هلمز کاراگاهی که ذاتا باهوش که توی دنیا تنها یک رقیب جدی داره به اسم دکتر موریارتی این دونفر دقیقا مثل ماجرای وینکنت دو نیم شده باهم برخورد میکنن . سمت راست وینکت شرلوک هلمز و سمت چپ اون دکتر موریارتی تشکیل میده .
اما هرکول پوآرو یک کاراگاه بلژیکی که وارد به یک فرهنگ جدید مثل بریتانیا
شده ، این کارگاه که مثل شرلوک هلمز ذاتا آدم باهوشی اما کاملا متفاوت از هلمز رفتار میکنه .

پوآرو عکس هلمز شخصی کاملا مرتب و منظمه که گاهی این عادت تبدیل به وسواس میشه، و نیز به علاقه‌ زیادی به غذا و غذا خوردن داره . اینا چیزایی که توی هلمز خیلی کمه .

کار درست همیشه در درون انسان انجام میشود، همه چیز بر عهده
سلولهای خاکستری است. هیچ وقت این سلول های کوچک را از یاد مبر دوست من.

در تقابل بین این دو شرلوک هلمز به خاطر حس وطن پرستی انگلیسی ها از طرفداری
و حمایت بیشتری برخورداره فقطم به یک دلیل چون هلمز انگلیسیه .

چرا هرکول پوآرو را دوست دارم؟

حالا بعد از گذشت سالها از تاسیس کشور آمریکا شاهد یک عقبگرد اساسی در تاریخ دنیا شدیم . کشوری که ذاتا پیشرفت خودشو مدیون مهاجرینی که بهش وارد شدن ؛
رئیس جمهوری انتخاب کرده به عنوان بالاترین مقام اجرایی خودش که جلوی ورود این مهاجرین بگیره.

این قطعا نوعی عقبگرد از وضع فعلی به وضعیتی مثل دوران جنگ جهانی اما چرا افکار عمومی جامعه ای مثل امریکا همچین انتخابی میکنه میشه اونو توی چند چیز بررسیش کرد

اول ، گرایش مردم به ساختار شکنی ؛ این به خاطر افزایش سطح آگاهی مردم نسبت به
روش های قدیمی در جلب افکار عمومی

دوم ، استفاده درست از شبکه های اجتماعی ؛ شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک از سازوکاری استفاده میکنن که بسته به سلیقه شخص میزکار اون فرد شخصی سازی میکنه .

دونالد ترامپ سرمایه دار و مجری با استفاده از همین دو تونست از سد هیلاری کیلینتون سیاست مدار عبور کنه . بزارید واضحتر بگم ؛
ترامپ در کنار تمام فعالیت هاش یک مجری تلویوزیون هم هست . یک مجری تلویزیون خوب میدونه برای اینکه برنامه ای پر ببیننده داشته باشه باید ساختار شکنی بکنه ، اونم برای جامعه ای به شدت آزاد مثل آمریکا .
اینو میشد از مناظراتش با کیلینتون به خوبی دید اما بعدی که بیشتر به کار ما میاد قسمت دوم قضیس استفاده درست از شبکه های اجتماعی .

شبکه های اجتماعی

همونطور که گفتم سازوکار شبکه اجتماعی مثل فیسبوک شامل یک موتور جستجوی خاص خودشه که با توجه به رویداد های مهم و سلیقه های افراد محتوایی که به فرد نشون میده متفاوته . دونالد ترامپ با استفاده از همین قضیه و ساختار شکنی هاش تونست که برنده رقابت باشه .

ما و شبکه های اجتماعی

در این چند دوری که روسای جمهور مختلف رفتن و اومدن ماهم به تناسب و ناخواسته از این شبکه های اجتماعی استفاده کردیم .
حالا در هر دوره به شیوه حاص اون زمان از دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی که از دیدار های چهره به چهره شروع شد تا امروز که حسن روحانی صفحات خودشو در شبکه های اجتماعی داره تا مردم بتونن با اون ب راحتی صحبت کنند .

اما این روزها خبرهایی شنیده میشه مبنی بر این که برای انتخابات سال آینده قرار این شبکه ها دوباره از دسترس خارج بشه اما چرا ؟

بر میگردم به سوال اولم چرا
هرکول پوآرو را دوست دارم ؟ جدا از حس ناسیونالیستی هر جامعه ای برای پیشرفت خودش لازمه که نیروی انسانی کاربلدی داشته باشه که لزوما باید برای بدست آوردن همچین نیروی نیاز به هزینه و زمان زیادی . اتفاقی که برای پوآرو میفته دقیقا همینه پوآرو در جامعه بریتانیا وارد میشه و کمک به حل معما هایی میکنه که خود انگلیسی ها از حل اون عاجز بودن . این یعنی هزینه کمتر سود بیشتر .
این وسط اگر امریکا هم بخواد این کارو انجام بده دیگه نمیشه اسم اونو یک ابرقدرت گذاشت بیخود نیست که گروه رسانه ای هفته نامه اکونومیست ، آمریکا در دسته دموکراسی ها معیوب جهان وارد کرده . شاید بهترین جمله رو درباره این اتفاق روزنامه محلی “فورتزهایمر سایتونگ” آلمان که در تفسیر خودش می‌نویسه:

«خط مشی دونالد ترامپ که مصالح ملی آمریکا را در بالاترین درجه‌ی اولویت قرار داده، تنها می‌توان با اروپایی قدرتمند پاسخ داد.»

این جمله باید با تغییراتی سرمشق سیاست آینده کشور باشه که امیدوارم اینطوری باشه .