اقلیت

از انواع مختلف کتاب ها شعر توی دسته ای قرار میگیره که خیلی کم به سراغش میرم
و اگر هم برم همیشه انتخاب اولم اشعار کلاسیک بوده تا شعر نو .
نمیدونم چرا شاید ساده ترین توجیه این باشه که متوجه منظور شعرای شعر نو نمیشم
اما بین همین شعرا هستند کسانی که اشعارشون برام خیلی عزیز باشه بماند کی (:
بعد از مدتها عصر از کار که داشتم برمیگشتم خونه جلوی کتاب فروشی نزدیک محل کارم
چشم به اشعار فاضل ناظری افتاد.

اقلیت

کتابی که اشعارش فرازو فرود زیادی داره از شعر غمگین تا شاد تا عاشقانه . اما در
اصل من از بعضی از اشعارش خوشم اومد بعضی هارو وهم اقعا متوجه معنیشون نمیشم .
راستش اول که کتاب و دیدم فکر کردم فیلمنامه فیلم گزارش اقلیت از اسپیلبرگ اما اسم فاضل ناظری اونم به خاطر پیش ضمینه ای که قبلا ازش شنیده بودم نظرمو برای خریدش جلب کرد .
اقلیت بعنوان یکی از معدود کتاب هایی از شعر معاصر که خوندم به نظر من نمره ۵۰ از ۱۰۰ میگیره اما اگر مثل من بعد از مدتها یکم وقت گیر آوردین دنبال یه کتاب ساده بودن اقلیت میتونه جز لیست انتخابی باشه اما نه جز تاپ تن .

 

روز جهانی زبان مادری

روز جخانی زبان مادری
۳ اسفند هر سال روز جهانی زبان مادری ، روزی برای پاسداشت  هویت ساز آدمی .
بنا به پیشنهاد یونسکو ۲۱ فوریه هر سال نامگذاری شده .
تو ایران این روز با جنبه های مختلفی هر سال برگزار میشه .
از بگیر و ببند های سیاسی تا در درخواست برای آموزش . ایران مصوبات یونسکو را به رسمیت میشناسه . طبق قانون اساسی :

اصل ۱۵ قانون اساسی برا حق تحصیل به زبان مادری درکنار زبان فارسی تاکید دارد . اجرای این قانون گامی مهم در به رسمیت شناختن مسایل مربوط به رسمیت شناختن ملیت ها و اقوام و نگه برابر و یکسان به آنان چون دیگر شهروندان این سرزمین است .

این قانون نزدیک به ۳ دهه میشه که تصویب شده اما هنوز اجرا نمیشه که دلیل و یا دلایلشو از عهده نظرات من خارجه .
من زبان مادریم زبان فارسیه اما به پاسداشت زبان مادریم نوشته ای از وبلاگ ایریکس بازنشر میکنم .
(ایریکس مدتی هست که دیگه نمینویسه اما امیدوارم که به مناسبت سال جدید هم که شده دوباره شروع کنه به نوشتن (: )

روز جهانی زبان مادری

شیوه صحیح نوشتن کسره اضافه در فارسی

مدتی میشه که یه دوگانگی در شیوه نوشتن عبارتی مثل «خانه من» رواج پیدا کرده. بعضی‌ها به شکل «خانهٔ من» می‌نویسن و بعضی‌های دیگه به شکل «خانه‌ی من». اما کدوم یک از اینها درسته؟

در حقیقت من نه سواد زبان‌شناسی دارم که در این مورد به لحاظ علمی اظهار نظر کنم و نه حوصله‌اش رو دارم که خیلی جدی پیگیریش کنم، منتها چند تا استدلال ساده این وسط وجود داره که من رو سوق میده به سمت یکی از این دو مورد.

این شیوه دوم اصلا از کجا شروع شد؟
فکر کنم اونهایی که هم سن و سال منن باید یادشون باشه که تو دوره ما مدارس به همون شیوه همیشگی آموزش می‌دادن و ما یاد گرفتیم که بنویسیم «خانهٔ من». اما وقتی برادر کوچیک‌تر من رفت مدرسه من متوجه شدم که فرهنگستان زبان و ادب فارسی این شیوه جدید رو تصویب کرده و تمام کتاب‌های درسی هم با نوع نگارش «خانه‌ی من» به‌روزرسانی شدن و به دانش‌آموزها هم همین روش یاد داده میشه. تو اون شرایط حتی خود من هم سعی کردم به این شیوه جدید بنویسم، اما این مصوبه یا قانون چند سال بیشتر طول نکشید و فرهنگستان خودش مجددا رویه سابق رو در پیش گرفت و همون‌طور که در دستور زبان رسمی فعلی و در قسمت «کسرهٔ اضافه» هم قابل مشاهده‌ست، نوشتن این عبارت به همون شیوه قدیمی و جاافتادهٔ سابق انجام میشه.

حالا ما باید این رو چه شکلی بنویسیم؟
همونطور که بالاتر گفتم،‌ من اصولا نمی‌تونم نظر کارشناسی بدم تو این قضیه، اما با این استدلال‌ها ترجیح میدم که به شیوه همیشگی و قدیمی بنویسم. چرا؟ چون:

اول اینکه این شیوه نگارش به شکل «خانه‌ی من»‌ تو هیچ کتاب قدیمی‌ای پیدا نمیشه. برای نمونه حتی می‌تونید برید کتابخونه و نسخ خطی کتاب‌های قدیمی رو ببینید که اصولا همچین فرمتی وجود نداره. فقط برای یک نمونه من شما رو ارجاع میدم به این نسخه خطی شاهنامه که قدیمی‌ترین شاهنامه جهان هم هست و الان تو کتابخونه ملی فلورانس ایتالیا نگهداری میشه. خوشبختانه این کتاب اسکن شده و می‌تونید از این لینک صفحاتش رو ورق بزنید.

دوم اینکه خیلی خنده‌دار میشه اگر من نوعی، به عنوان یک فرد عادی و عام، تصمیم بگیرم که کدوم بهتره و بنا به سلیقه شخصی این کار رو بکنم. کمی به این موضوع فکر کنید که هر کی بنا به سلیقه شخصیش تصمیم بگیره که فارسی رو چه شکلی بنویسه. یه مثال اغراق‌آمیزش می‌تونه این باشه که من تصمیم بگیرم از این به بعد کلا فارسی رو به صورت فینگلیش بنویسم. 🙂 بنابراین به گمونم خیلی نباید روی نظر شخصیمون مانور بدیم.

سوم هم اینکه بعضی‌ها نسبت به افراد حاضر در فرهنگستان خرده می‌گیرن و اونها رو شایسته نمی‌دونن. خوب، در این صورت باید بگم که این شیوه جدید رو فرهنگستان زبان و ادب فارسی مصوب کرد و همین فرهنگستان هم حذفش کرد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، در حال حاضر این افراد متصدی فرهنگستان هستن. حالا دو حالت داره:

شما این فرهنگستان رو با همین اعضاء قبول دارید: که در این صورت به مصوباتش هم عمل می‌کنید و با توجه به آخرین نسخه دستور زبان فارسی عبارت «خانهٔ من»‌ رو صحیح می‌دونید.

شما این فرهنگستان رو با همین اعضاء قبول ندارید: که در این صورت اصولا نباید از همون ابتدا شیوه نگارش جدیدی که این فرهنگستانی که قبولش ندارید مصوب کرد رو می‌پذیرفتید و شیوه نگارشتون رو تغییر می‌دادید به فرم «خانه‌ی من».

دوست دارم مجددا تاکید کنم که من اصولا از منظر زبان‌شناسی حرفی برای گفتن ندارم، حتی ممکنه بعضی از اساتید اهل فن هم نظر مخالفی داشته باشن و روش دوم رو بهتر بدونن، اما من معتقدم تا وقتی که «آخرین نسخه دستور زبان فارسی» میگه که باید کسره اضافه رو به شکل «خانهٔ من»‌ بنویسیم، بهتره به همین شکل بنویسیم. 🙂

پس‌نویس:

نکته اول: رفقا من این رو اضافه کنم که من کاملا متوجه ماهیت پویا و تغییرپذیر زبان هستم و خودم همیشه جزو اون تیپ آدم‌هایی هستم که معتقدم اگر کلمه‌ای تو جامعه جا افتاد باید استفاده بشه، بدون اینکه نیاز باشه براش کلمه جایگزین ساخته بشه. دلیلی که من در مورد گذشته و تاریخ کسرهٔ اضافه حرف زدم این بود که بگم از گذشته خیلی دور تا درست زمانی که این شیوه «خانه‌ی من» توسط همین فرهنگستان مصوب شد، کسرهٔ اضافه به شکل «خانهٔ من» رواج داشته و اصولا چیزی نیست که از بطن جامعه و بر اساس نیاز زبان به تغییر شکل گرفته باشه. این کاملا یک تغییر بالا به پایین بود که در حال حاضر حتی خود اون بالایی که این رو دیکته کرده بود هم دیگه ازش استفاده نمی‌کنه و تاییدش نمی‌کنه.

نکته دوم: به علاوه ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که استدلال حذف «همزه عربی» و استفاده از «ی» فارسی هم که از پایه اشتباهه. چون فارسی اصولا داره از خط و الفبای (اسکریپت) عربی استفاده می‌کنه و چیزی به اسم خط فارسی خیلی دقیق نیست. اگر مثلا از حروف لاتین برای نوشتن فارسی استفاده می‌کردیم و اونجا همزه عربی کاربرد داشت، کاملا منطقی به نظر می‌رسید که به فکر حذف همزه باشیم. اما وقتی اصولا داریم از خط عربی استفاده می‌کنیم استناد به اینکه همزه عربی رو حذف کنیم خیلی معقول به نظر نمی‌رسه. 🙂

یک سالگی

یک سالگی

امروز یک ساله شدم ، یک سال با تمام فراز و فرود ها با تمام امید ها و نا امیدی ها و اینکه هیچ وقت فکر نمیکردم تا یک سال دوام میارم که بنویسم .

من نه نویسندم ، نه فیلسوفم ، نه سیاست مدارم … من یک علاقمند به علمم و سعی میکنم روش بهتر زندگی کردن با کمک علم پیدا کنم .

توی یکسالی که با شما بودم سعی کردم که دنیای یک علاقمند به علم بی واسطه و محدودیت با شما به اشتراک بزارم .

ایده اولیه هادی دات نت سرگرمی بود اینکه جایی باشه که به مرور توسعه پیدا کنه سرگرمم میکرد و تقریبا با توجه به اون ایده اولیه هنوز به نیمی از پتانسیل برای گسترش این بلاگ نرسیدم اما امیدوارم که به مرور به اونها هم جامع عمل بپوشونم .

از این به بعد که وارد سال دوم شدم تلاش میکنم که اشتباهاتم در نوشتار کم کنم گستره نوشتاریمو بیشتر کنم و بی پرده تر حرف بزنم چرا که معتقدم ما در جهانی هستیم که پیشرفتشو مدیون حرف زدن برای سرگرمیه .

ما حرف میزنیم تا سرگرم باشیم تا ایده های جدید پیدا کنیم پس دیگه این معنی تولد نیست این به معنای ورود به مرحله بعدیه .

لانتوری

دیروز اختتامیه فستیوال فیلم فجر بود ، توی تب و تاب سینمایی این روزا انتخاب یک فیلم
شاید که نه قطعا کاره سختیه ، اما در تعطیلات آخر هفته تماشای یک فیلم یکی از بهترین گزینه هاست .

لانتوری

بعد از یکسال از اکران فیلم لانتوری بالاخره تصمیم به تماشای اون گرفتم فیلمی که اصلا با
ذائقه فیلمی من اصلا سازگاری نداره .
لانتوری فیلمی با اسم عجیب و بازیگرانی که گریمای عجیب تری دارن .
داستان لانتوری یک داستان بروزه از معضلات جامعه ماست اسید پاشی .
داستان از یک عشق شروع میشه که به انتقام و بخشش ختم میشه ، کلیت داستان یک کلیت تکراری توی سینمای ما اما در یک قالب جدید با موضوعی جدید به تصور کشیده شده . از نظر نقادانه فیلمی بود که انتهای اون از دیدنش پشیمون نمیشید .

لانتوری فیلمیه که در عین ناامیدی به خاطر داستان مریم بسیار هم امید بخشه به خاطر بخشش مریم ، بخشش و امید مفاهیمی هستند که کمتر دیده میشن توی سینمای ما اینبار به موقع و بایک داستان پردازی مناسب در زمانی مناسب به جامعه تزریق شدند .

تبریک ، تقبیح ، نظر و پیشنهاد

        • دو تبرک به رضا درمیشیان بابت فیلمی که ساخته ؛  تبریک اول درباره فیلم ، دو روایت در یک قاب که به موازات هم پیش میرن و بیننده رو خسته نمیکنه در عوض کاملا با داستان فیلم درگیر میشه ،تبریک دوم  به خاطر زمان سنجی به موقع در ساخت  و روایت نکاتی که تا الان کمتر دیده شدن
        • تبریک به نوید محمد زاده و مریم پالیزبان به خاطر بازی بینظریشون توی فیلم
        • تقبیح از این جهت که خراب کردن آینده هر فرد در هر دین و مسلکی گناه نا بخشودنی که امیدوارم روز به روز کمتر دیده بشه .
        • در جایی از فیلم خانوم وکیل میگه این فیلم داستان مریم و بخشش لانتوری اسم خوبی برای فیلم نیست که حق داره .

فیلم لانتوری با اینکه تقریبا به موقع ساخته و پخش شد اما دوتا ایراد هم بهش وارده ،اینکه لزوما خشونت علیه زنان در جوامعی مثل ما دلیلش فقط بحث عاطفی نیست که ایکاش این نیز توی فیلم گونجونده میشد .

شاید نباید گفت که  در قالب یک فیلم ۱۰۰ دقیقه ای امکان اضافه کردن بحث آموزش نیست  حالا که سینمای ما داره پوست میندازه و به سمت و سویی میره که معضلات جامعه رو دستمایه ساخت یک فیلم میده خودش دست به کار بشه و آموزش هم بده نه فقط بخشش اینکه اگر در مسیری به بن بست خوردید نباید دست به کاری بزنید که هیچ راه برگشتی نداره بلکه تغییری توی مسیر خیلی ها داده بشه .

بیشتر :

موارد بیشتر در اینجا و اینجا و اینجا میتونید مشاهده کنید .

 

تهرانگرد ، بی نظمی ، ۹۵ غمگین

بعد از مدتها اتفاقی باعث شد تا تهرانگرد و دوباره زندش کنم . امسال میشه گفت
که یکی از تلخ ترین سال هایی بود که ازش گذشتیم ، مرگ چند آتش نشان قهرمان
و کلی رخداد دیگه که همه مارو عزادار کرد . اما دلیلی که باعث شده مطلب امشبمو بنویسم مرگ اون افراد نبود بلکه دلیلی کاملا متفاوت اما مرتبط با قضیه داره .
همه زیاد شنیدیم ، گفتیم و دیدیم که :

تهران شهر شلوغ و پر دودیه – به هر مناسبت با دلیل و بی دلیلی مدرسه ها رو تعطیل میکنیم برا آلودگی انگار که مابقی افراد بیمار نمیشن طوری که همون بچه مدرسه هایی هم که تعطیل کردیم خونه بند نمیشن – هر سال سیمنار نیست که برگزار نمیکنیم که چطور آلودگی هوای تهران و کاهش بدیم و …

چند شب پیش به دلایلی تصمیم گرفتم که همراه خانوادم از محل سکونتم تا شمال تهران بریم مسیری که بنا به حکمیت نقشه گوگل باید نیم الی یک ساعت با استفاده از خودروی شخصی طول بکشه اما نزدیک به ۴ ساعت طول کشید .

چرا ؟

دلیلش کاملا واضحه : چون مدیریت شهری کاملا بی نظمه البته از حق نگذریم بخشی از این بی نظمی مقصرش خود ما هم هستیم که حل این معظل جزو مطالباتمون قرار نمیدیم

بیاید به قضیه از جنبه ای دیگه نگاه کنیم ؛ توی یک خانواده وقتی رئیس خانواده یعنی پدر خانواده ابتلا به بیماری اعتیاد داشته باشه قطعا روی فرزندانش هم اثر خودشو میزاره حتی اگر خوده پدر این اتفاق و نخواد .

هر سال به مناسب های مختلف تبلیغات تلویوزیون خراب میشه روی افکار بیننده ها که چرا ماشین تک سرنشین میارید بیرون هوارو آلوده میکنید . یا کلی بازیگر میاریم تلویزیون که بگن که هوای تهران آلودس و خیلی چیزای دیگه که مدلاشو زیاد دیدیم.

جالب قضیه اینجاست که هر کدوم از ارگانهایی که باید راهی واسه حل این مشکل پیدا کنند از اصل چهارگانه استفاده میکنند :
وقتی مشکل تازه شروع شده هنوز جدی نیست ، میگن ؛

اصن مگه مشکل داریم ؟

بعد که شروع به گسترش کرد ، اعلام میکنن؛

ما هم چیزایی شنیدیم ، اما باید بیشتر بررسی کنیم .

وقتی قضیه جدی شد ،میگن ؛

بررسی کردیم فهمیدیم مشکل وجود داره ، داریم دنبال راه حل میگردیم .

وقتی که کار از کار گذشت ، میگن ؛

حیف که کار از کار گذشت اما برنامه ریزی میکنیم که در آینده دیگه پیش نیاد .

خلاصه که همیشه وضع به همین روال میگذره اما هیچکس انگار علاقه ای به حل معضلات تهران یکبار برای همیشه نداره .

صورت مسئله :

تهران جدا از مسائل دیگش دوتا معضل اصلی داره ؛ ترافیک و آلودگی هوا که باید یکبار برای همیشه حل بشه .

راه حل :

راه حل این دوتا ساده تر از اونی که فکرشو میکنیم . چرا تهرانی که ۱۲ میلیون جمعیت ثابت و ۲ میلیون جمعیت متغیر داره نباید پارکینگ طبقاتی به اندازه نیاز داشته باشه . خیلی از خیابون های تهران بافت شهریش مربوط به دوران قبل از انقلاب ، خیابونی که چهار باند داره رو میایم دو طرفه میکنیم ، مشکلی نیس بعد تو همون خیابون دوباند هم میره برای پارک خودرو های ساکنین ، میمونه دو باند اونوقت اینطوری میشه که ترافیک بوجود میاد و در نتیجه آلودگی هوا به دنبالش ایجاد میشه .

درصورتی که با ایجاد یه پارکینگ طبقاتی هم مشکل ترافیک خیلی از خیابون های تهران حل میشه ، هم کارگاه های تولیدی فعال میشن و هم تعدادی افراد میرین سره کار این یعنی با یک تیر ، سه نشون میزنیم .

اینطوری دیگه لازم نیست توی شعارهای انتخاباتی ریاست جمهوری ، مجلس ، شورای شهر … کاندیداها بگن شهر تهران افسردس ما انتخاب شیم شهر شاد میشه .

حالا بماند که نصف دیگه از معضلات شهر تهران به خاطر عدم آینده نگری و یا نخواستن توجه به آینده شهر تهران پدید میاد ، بعد همه مشکلات به خاطر عدم همبستگی مردم برای طلب به حق نیازمندی های طبیعیشون میفته توی زمین اونها .

اینجاست که مثال معروف” گنه کرد در بلخ روزی آهنگری ، به شوشتر زدند گردن مسگری “ پیش میاد . وسایل حمل و نقل عمومی کمه اما مشکل ترافیک به خاطر مردمه .

نمیدونم چرا ما یاد گرفتیم که به جای حل درست مسئله صورت مسئله رو اونطور که میخوایم عوضش میکنیم .