ابتذال شر

مطلبی میخوندم با عنوان ابتذال شر در ویکیپدیا به این مضمون که تمام جنایات بشری
در طول تاریخ توسط ملتهایی انجام شده که استدلال حکومتشون پذیرفتن .

در بخشی از نوشته اومده :

ادوارد هرمن در توضیح این عبارت بر روی«طبیعی جلوه دادن غیرقابل اندیشیدنی‌ها» تأکید دارد. او می‌گوید «انجام کارهای هولناک به روشی منظم و سازمان یافته مبتنی بر عادی سازی است. این همان روندی است که طی آن اعمال زشت، تحقیر آمیز، جنایت‌بار و غیرقابل بیان به یک کار عادی تبدیل می‌شوند و تحت عنوان جوری که چیزها هستند تعبیر می‌شوند»

این جمله تا حدود زیادی توجیح کننده خیلی از اتفاقاتی هست که پیرامون ما اتفاق میفته . من باب مثال علاقه شدید مردم ما به تماشای اعدام در ملاعام .

این بحث از چند وجه قابل بحث ، از طرفی سیاست تکرار اعدام در ملاعام باعث بازدارندگی میشه ، این بازدارنگی صرفا به این صورت که شخصی که مرتکب خلافی میشه چون پس زمینه ای از نوع حکمش داره دنبال راهکارهای جدید تر میگرده و مثل اتفاقی که برای فروشندگان مواد مخدر داره اتفاق میفته .
و از طرفی این اتفاق به نوعی باز کردن مشکل از سره نه حل مشکل که داره توسط قانون گذار ها پیگیری میشه .

از جنبه دیگه این بحث جایی باز میشه که آیا واقعا مردمی که با این شور به تماشا میشینن نگاهشون به قضیه به صرف عبرت گیری یا نوعی تشویق و لذت از خشونت هم به حساب میاد .

واکنش احساسی

در ماه های اخیر اتفاقات زیادی افتاد که همه ما رو غمگین کرد از مرگ آتنا تا داستان بنیتا و خیلی از اتفاقات دیگه . امثال این واکنش ها در سرتاسر دنیا زیاد پیش میاد که گاهی نتایج قابل تاملی داره . برای مثال در ماجرای انتقلاب تونس ، با خودسوزی شروع و منجر به یک انقلاب شد .

داشتن واکنش های احساسی در همه ملت ها امری طبیعی حساب میاد و اصولا وجود همین واکنش هاست که بسیاری از اتفاقات توجیح میکنه ، اما باید به یک نکته توج داشت و سوال اصلی هم اینجا مطرح میشه که اگر عادی سازی یک اتفاق اشتباه میتونه توجیح کننده بسیاری از جنایات بشری باشه ، پس علت یک انقلاب مردمی چطور توجیح میشه ؟

بزارین سوالمو واضح تر بپرسم ، کشتن افراد در هر دین و مذهبی امری ناپسند به حساب میاد اما در یک انقلاب بسیاری از افراد کشته میشن ، این اتفاق یا به واسطه حکومت اتفاق میفته یا بواسطه مردم اما سوالی که هست حکومت افعالی حتی غلط گسترش و ازشون حمایت میکنه اما چی میشه که مردم علیه همین افعال و حکومت قیام میکنن؟


پی نوشت :
۱- من آدمی نیستم که این مسائل در حوزه کاریم و یا علاقم باشه اما از اوجایی که همیشه هدفم در نوشتن باز کردن مسئله به ساده ترین فرم ممکن برای درک بهتر بوده این مطلب و اینجا آوردم .
۲- درصورتی که مطلب جدیدی برای رسیدن به پاسخ این سوال قرار شد اضافه بشه به این بحث در شماره های ۲ و … ادامه میدم .


لینک های مرتبط :

موج سوم یا افسون دیکتاتور
نکته هایی در مورد ایمیل های آیدین آغداشلو
اعدام

 

قهرمان پروری ورژن ۲۰۱۷

دوستم ، رضا یا گلادیاتور دست به کیبورد اخیرا توی وبلاگش مطلبی آورد با عنوان { هک و بی‌قانونی و بی‌سوادی اجتماعی } در رابطه با فرهنگ ما مردم نسبت به برخورد های احساسیمون با رویداد هایی که روزانه اتفاق میفتن و به جای اینکه ما به دنبال واقعیت اون ها باشیم ساده انگارانه از کنارشون رد میشیم .

این مطلب سبب شد تا نظراتمو نسب به این قضیه اینجا بیارم :

قهرمان پروری ورژن ۲۰۱۷

عوامل مختلفی وجود داره که هر جامعه ای از منطق محور بودن به سمت احساس محور بودن سوق میده ، مثله کم بودن میزان مطالعه ، مثله پایین بودن سطح علمی و در کنار این موارد نارضایتی های سیاسی ، فشار اقتصادی و معضلات اجتماعی هم باید اضافه کرد .
همه این موارد دست به دست هم میدن تا وقتی خبری مثل هک شدن تعدادی از سایت های ایرانی توسط داعش منتشر میشه ، جامعه واکنشی احساسی نسبت به این قضیه بده حتی مثلا نبودن دانش فنی کافی مدیر سایت هک شده بیفته گردن حکومت در صورتی این دو هیچ ربطی بهم اصلا ندارن .
این وسط کلمه هک یک معنی دو پهلو داره که بشدت به کار میاد چرا که طبق آموزش هایی که هالیوود به ما داده و به اجبار این رسانه ملی حوصله سر بر ما اونو به خورد ما میده ، اینه که هکر کسی که قدرت های ماورایی داره و میتونه به محض اینکه اراده بکنه به همه جا نفوذ کنه نیاز هاشو برطرف کنه و آزادانه بگرده بدون اینکه کسی بتونه اونو پیداش کنه .

مجله دانشمند اخیرا مقاله ای چاپ کرده درباره گروه هایی ترورستی افراطی مثل داعش با عنوان : داعش و معماری جدید خشونت این مقاله به نکته ای اشاره داره که به شدت در جامعه امروز ما وجودش داره احساس میشه و اون هم ایده آل گرایی . گروه هایی مثل داعش با وعده آینده بهتر شروع به جذب تحصیل کرده هایی میکنه که نتونستن آینده مناسبی با توجه به تحصیلاتشون پیدا کنن . { چیزی که متاسفانه ما امروز به شدت درگیرش هستیم ، عدم تعادل بین فارغ التحصیل های دانشگاهی و باز کار }

در مثالی دیگه خبر گذاری دویچه وله مقاله ای منتشر کرد با موضوع رابطه بین بیکاری و آزار های خیابانی نسبت به زنان در این مقاله که در منطقه خاورمیانه و در هفت کشور عربی با ۷ هزار مرد تحصیل کرده در رنج سنی ۲۲ تا ۴۲ سال انجام شده بررسی ها نشون داده که عدم رضایت از شرایط فعلیشون باعث شده که رو بسمت خشونت ببرن .
{ این معنی اینکه مردها موجودات هستن که باید حتما سرگرم باشن تا بشه تحملوشون کرد نیست (: }

برگردیم به کشور خودمون ، اصولا رسانه های ما سعی به نشون دادن همه مثال ها درون یک خانواده دارن ، همه مسائل و مشکلات در جامعه ایرانی در قالب یک خانواده باید حل بشه حتی گاهی نشون میدن که مردی ازدواج کرده اما قدر خانوادشو نمیدونه بعد پس از طی مشکلاتی سرش به سنگ میخوره و دوباره برمیگرده به آغوش خانوادش ،حداقل این موضوع توی فیلما کاملا درسته ، اما یک فیلم همیشه دو بخشه یکی جلوی دوربین یکی پشت دوربین .

هر شخصی برای اینکه بتونه فرد مفیدی برای اول از همه خودش ، خانوادش و در نهایت جامعش باشه نیاز به الگوهایی داره که بتونه از اونها الهام بگیره . افرادی که دنیارو با ایده هاشون ساختن ، مثال ملموسش مرحوم استیو جابز .

بدون شک هیچ کس نمیتونه این رد کنه که تا وقتی که استیو جابز زنده بود همه منتظر ایده های جدید اون بودن تا زندگی به سبک اون ادامه بدن ( از خوابیدن پشت در فروشگاه های اپل حساب کنین تا اینکه بسیاری از ایده های اون امروز الگوی شرکت های بزرگ دیگه شده ) . بعد از مرگ استیو جابز از رهبران دنیای فناوری افرادی کسی مثل بیل گیتس زیادی سنش بالاست و جاذبه ای برای نسل های جدید نداره یا مثل مارک زوکربرگ که هنوز نتونسته جامعه رو باقدرت امپراتورش وفق بده ( واکنش ها به بعد از انتخابات سال ۲۰۱۶ امریکا ) اما الون ماسک کسی با ایده های نوآورانش که تاحدودی تونسته جایگزینی مناسب برای استیو جابز مرحوم باشه .

اگر سری به تاریخ بزنیم و مقایسه ای بکنیم بین سازمان های فضایی امریکا و شوروی متوجه نکته ای جالب میشیم ، ناسا امروز با اینکه بسیاری از مدیران ارشدش اصلا امریکایی نیستن جزو افتخارات امریکایی ها محسوب میشه چرا ؟

از دوران جنگ سرد امریکا با بهره برداری از تیم موشکی آلمان نازی صنعت هوا فضای خودشو راه انداخت و با تبلیغ اونو روزبه روز بزرگترش کرد درصورتی که اصلا روسای مجموعه امریکایی نبودن به جای اون در شوروی با اینکه تیم فضایی اونها همه روس بودن اما هیچ وقت دیده نشدن و امروز هم کسی به اونها اهمیتی نمیده .

اما در جامعه ما تقریبا میشه گفت که الگو سازی اصلا وجود نداره یا اگر هم هستن دیده نمیشن { منظورم کسی که بتونه زندگی امروز رو برای ما متعادل کنه ، منظورم دقیقا در بحث اجتماعی و علمی نه در مباحث سیاسی و اقتصادی ، وجود چنین کسی در جامعه حتی فشار های اقتصادی و سیاسی هم برای مردم متعادل میکنه } برای جامعه ای مثل ما که تجملات هالیوودی یاد گرفته و الگو های حکومتی تنها موارد ملموس زندگیش به حساب میاد و همچنین در کنار اینها فشار اقتصادی و دو دستگی سیاسی هم بهش فشار میاره ، یک هکر به شکل هالیوودیششاید بهترین گزینه امید بخش باشه که ما رو به ایده آل هامون نزدیک تر میکنه .

قهرمان پروری ورژن ۲۰۱۷

همونطور که رضا در انتهای نوشتش گفته { هک یعنی استفاده از یک روش سریع و هوشمندانه برای حل مشکلی تکنیکی و غلبه بر محدودیت‌ها و هکر یک برنامه‌نویس کنجکاو است که صدمه‌ای وارد نمی‌کند و حتی باعث تحکیم انتقالات می‌شود. } اگر ما قهرمانانی مثل استیو جابز پرورش بدیم نه تنها این احساسات محور بودن از جامعه ما دور میشه امید ها و ایده آل هامون به فرم ملموس تر بر میگرده و دیگه شاهد اشتباهات بچه گانه ای به اسم هکر هم نیستیم .

روز جهانی زبان مادری

روز جخانی زبان مادری
۳ اسفند هر سال روز جهانی زبان مادری ، روزی برای پاسداشت  هویت ساز آدمی .
بنا به پیشنهاد یونسکو ۲۱ فوریه هر سال نامگذاری شده .
تو ایران این روز با جنبه های مختلفی هر سال برگزار میشه .
از بگیر و ببند های سیاسی تا در درخواست برای آموزش . ایران مصوبات یونسکو را به رسمیت میشناسه . طبق قانون اساسی :

اصل ۱۵ قانون اساسی برا حق تحصیل به زبان مادری درکنار زبان فارسی تاکید دارد . اجرای این قانون گامی مهم در به رسمیت شناختن مسایل مربوط به رسمیت شناختن ملیت ها و اقوام و نگه برابر و یکسان به آنان چون دیگر شهروندان این سرزمین است .

این قانون نزدیک به ۳ دهه میشه که تصویب شده اما هنوز اجرا نمیشه که دلیل و یا دلایلشو از عهده نظرات من خارجه .
من زبان مادریم زبان فارسیه اما به پاسداشت زبان مادریم نوشته ای از وبلاگ ایریکس بازنشر میکنم .
(ایریکس مدتی هست که دیگه نمینویسه اما امیدوارم که به مناسبت سال جدید هم که شده دوباره شروع کنه به نوشتن (: )

روز جهانی زبان مادری

شیوه صحیح نوشتن کسره اضافه در فارسی

مدتی میشه که یه دوگانگی در شیوه نوشتن عبارتی مثل «خانه من» رواج پیدا کرده. بعضی‌ها به شکل «خانهٔ من» می‌نویسن و بعضی‌های دیگه به شکل «خانه‌ی من». اما کدوم یک از اینها درسته؟

در حقیقت من نه سواد زبان‌شناسی دارم که در این مورد به لحاظ علمی اظهار نظر کنم و نه حوصله‌اش رو دارم که خیلی جدی پیگیریش کنم، منتها چند تا استدلال ساده این وسط وجود داره که من رو سوق میده به سمت یکی از این دو مورد.

این شیوه دوم اصلا از کجا شروع شد؟
فکر کنم اونهایی که هم سن و سال منن باید یادشون باشه که تو دوره ما مدارس به همون شیوه همیشگی آموزش می‌دادن و ما یاد گرفتیم که بنویسیم «خانهٔ من». اما وقتی برادر کوچیک‌تر من رفت مدرسه من متوجه شدم که فرهنگستان زبان و ادب فارسی این شیوه جدید رو تصویب کرده و تمام کتاب‌های درسی هم با نوع نگارش «خانه‌ی من» به‌روزرسانی شدن و به دانش‌آموزها هم همین روش یاد داده میشه. تو اون شرایط حتی خود من هم سعی کردم به این شیوه جدید بنویسم، اما این مصوبه یا قانون چند سال بیشتر طول نکشید و فرهنگستان خودش مجددا رویه سابق رو در پیش گرفت و همون‌طور که در دستور زبان رسمی فعلی و در قسمت «کسرهٔ اضافه» هم قابل مشاهده‌ست، نوشتن این عبارت به همون شیوه قدیمی و جاافتادهٔ سابق انجام میشه.

حالا ما باید این رو چه شکلی بنویسیم؟
همونطور که بالاتر گفتم،‌ من اصولا نمی‌تونم نظر کارشناسی بدم تو این قضیه، اما با این استدلال‌ها ترجیح میدم که به شیوه همیشگی و قدیمی بنویسم. چرا؟ چون:

اول اینکه این شیوه نگارش به شکل «خانه‌ی من»‌ تو هیچ کتاب قدیمی‌ای پیدا نمیشه. برای نمونه حتی می‌تونید برید کتابخونه و نسخ خطی کتاب‌های قدیمی رو ببینید که اصولا همچین فرمتی وجود نداره. فقط برای یک نمونه من شما رو ارجاع میدم به این نسخه خطی شاهنامه که قدیمی‌ترین شاهنامه جهان هم هست و الان تو کتابخونه ملی فلورانس ایتالیا نگهداری میشه. خوشبختانه این کتاب اسکن شده و می‌تونید از این لینک صفحاتش رو ورق بزنید.

دوم اینکه خیلی خنده‌دار میشه اگر من نوعی، به عنوان یک فرد عادی و عام، تصمیم بگیرم که کدوم بهتره و بنا به سلیقه شخصی این کار رو بکنم. کمی به این موضوع فکر کنید که هر کی بنا به سلیقه شخصیش تصمیم بگیره که فارسی رو چه شکلی بنویسه. یه مثال اغراق‌آمیزش می‌تونه این باشه که من تصمیم بگیرم از این به بعد کلا فارسی رو به صورت فینگلیش بنویسم. 🙂 بنابراین به گمونم خیلی نباید روی نظر شخصیمون مانور بدیم.

سوم هم اینکه بعضی‌ها نسبت به افراد حاضر در فرهنگستان خرده می‌گیرن و اونها رو شایسته نمی‌دونن. خوب، در این صورت باید بگم که این شیوه جدید رو فرهنگستان زبان و ادب فارسی مصوب کرد و همین فرهنگستان هم حذفش کرد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، در حال حاضر این افراد متصدی فرهنگستان هستن. حالا دو حالت داره:

شما این فرهنگستان رو با همین اعضاء قبول دارید: که در این صورت به مصوباتش هم عمل می‌کنید و با توجه به آخرین نسخه دستور زبان فارسی عبارت «خانهٔ من»‌ رو صحیح می‌دونید.

شما این فرهنگستان رو با همین اعضاء قبول ندارید: که در این صورت اصولا نباید از همون ابتدا شیوه نگارش جدیدی که این فرهنگستانی که قبولش ندارید مصوب کرد رو می‌پذیرفتید و شیوه نگارشتون رو تغییر می‌دادید به فرم «خانه‌ی من».

دوست دارم مجددا تاکید کنم که من اصولا از منظر زبان‌شناسی حرفی برای گفتن ندارم، حتی ممکنه بعضی از اساتید اهل فن هم نظر مخالفی داشته باشن و روش دوم رو بهتر بدونن، اما من معتقدم تا وقتی که «آخرین نسخه دستور زبان فارسی» میگه که باید کسره اضافه رو به شکل «خانهٔ من»‌ بنویسیم، بهتره به همین شکل بنویسیم. 🙂

پس‌نویس:

نکته اول: رفقا من این رو اضافه کنم که من کاملا متوجه ماهیت پویا و تغییرپذیر زبان هستم و خودم همیشه جزو اون تیپ آدم‌هایی هستم که معتقدم اگر کلمه‌ای تو جامعه جا افتاد باید استفاده بشه، بدون اینکه نیاز باشه براش کلمه جایگزین ساخته بشه. دلیلی که من در مورد گذشته و تاریخ کسرهٔ اضافه حرف زدم این بود که بگم از گذشته خیلی دور تا درست زمانی که این شیوه «خانه‌ی من» توسط همین فرهنگستان مصوب شد، کسرهٔ اضافه به شکل «خانهٔ من» رواج داشته و اصولا چیزی نیست که از بطن جامعه و بر اساس نیاز زبان به تغییر شکل گرفته باشه. این کاملا یک تغییر بالا به پایین بود که در حال حاضر حتی خود اون بالایی که این رو دیکته کرده بود هم دیگه ازش استفاده نمی‌کنه و تاییدش نمی‌کنه.

نکته دوم: به علاوه ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که استدلال حذف «همزه عربی» و استفاده از «ی» فارسی هم که از پایه اشتباهه. چون فارسی اصولا داره از خط و الفبای (اسکریپت) عربی استفاده می‌کنه و چیزی به اسم خط فارسی خیلی دقیق نیست. اگر مثلا از حروف لاتین برای نوشتن فارسی استفاده می‌کردیم و اونجا همزه عربی کاربرد داشت، کاملا منطقی به نظر می‌رسید که به فکر حذف همزه باشیم. اما وقتی اصولا داریم از خط عربی استفاده می‌کنیم استناد به اینکه همزه عربی رو حذف کنیم خیلی معقول به نظر نمی‌رسه. 🙂

“یا رمز عبور اینترنتی‌ات را بده، یا به سلامت!”

یا رمز عبور اینترنتی‌ات را بده، یا به سلامت!

از زمانی که ترامپ وارد کاخ سفید شده تا قانون منع ورود اتباع ۷ کشور به خاک آمریکا امضا کرده اتفاقات ریز و درشتی زیادی پیش اومده که این مرد نارنجی پوست تبدیل شده به یکی از جذاب ترین سوژه های خبری دنیا .

این بار هم ترامپ و دولتش خودشو سوژه خبری کردند که هم کمی با مزه و هم قابل تامل به حساب میاد.

یا رمز عبور اینترنتی‌ات را بده، یا به سلامت!

خبری که منتشر شده به شکله که : “کسانی که درخواست ویزای آمریکا می‌کنند یا قصد ورود به خاک این کشور را دارند، از این پس احتمالا با این پرسش روبرو خواهند شد: “از کدام وبسایت‌ها بازدید می‌کنید؟ رمز عبورتان را بدهید.”

به گفته جان کلی وزیر امنیت داخلی امریکا  :

مطالبه رمز عبور تنها یک ایده است و هنوز به صورت قانون رسمی در نیامده است. با این حال او تأکید کرده است که نهادهای مربوطه در دولت ترامپ “مشغول تأمل در مورد گسترش بررسی‌ها یا افزودن تأییدیه‌های بیشتر” هستند، حتی اگر این بررسی به طولانی شدن روند رسیدگی به درخواست رودادید ورود منجر شود.

به گفته جان کلی تقاضا برای افشای رمز عبور می‌تواند به منزله بخشی از بررسی‌ها در مورد مسافران باشد تا بدین وسیله بتوان در برابر تهدید احتمالی واکنش درخور نشان داد. این مسافران آنگونه که از گفته‌های وزیر امنیت داخلی آمریکا برمی‌آید، شهروندان هفت کشوری هستند که دستور مهاجرتی دونالد ترامپ شامل حال‌شان می‌شود،به گفته جان کلی چنانچه این افراد واقعا قصد ورود به آمریکا و بازدید از این کشور را داشته باشند، “همکاری خواهند کرد، اگر هم نکنند، به سلامت! نفر بعدی!”

رمز عبورتان را بدهید

:

اگر این ایده به تایید نهایی و تصویب برسه میتونه یک معنی داشته باشه و اونم اینکه اگر میخواین به آمریکا سفر کنید جدا از تمامی موارد قبلی باید مواظب تفکرات دوستانتون هم باشید که یکوقت خلاف سیاست های امریکا نباشه (:

اما جدا از طنز قضیه این نکته مهمیه که چحور افرادی میتونن وارد خاک امریکا بشن و از طرفی ایا دولت آمریکا این ضمانت میده که فقط در صورت بروز خطر به بررسی صفحات اجتماعی میپردازه .

نکته ای که هست اینکه لزوما بسیاری از مردم اطلاعات واقعی خودشونو وارد نمیکنن و این یعنی کسی که بخواد فعالیت ترورستی بکنه با یک تغییر قیافه خیلی راحت میتونه به هدفش برسه

سوالی که پیش میاد این سازوکار بر چه مبنایی قرار جلوی اتفاقی یگیره زمانی که خودش از اساس نقاط ضعف زیادی داره .


پ ن : هادی دات نت یک وبلاگ خبری نیست اما ازونجایی که بعضی از اخبار هم به هم نوشته های من مربوط میشه اونهارو هم به نوشته هام اضافه میکنم .

نوشته های مرتبط : چرا هرکول پوآرو را دوست دارم ؟

منبع خبر :از مسافران آمریکا ممکن است رمز عبور رسانه های جمعی شان خواسته شود

 

تهرانگرد ، بی نظمی ، ۹۵ غمگین

بعد از مدتها اتفاقی باعث شد تا تهرانگرد و دوباره زندش کنم . امسال میشه گفت
که یکی از تلخ ترین سال هایی بود که ازش گذشتیم ، مرگ چند آتش نشان قهرمان
و کلی رخداد دیگه که همه مارو عزادار کرد . اما دلیلی که باعث شده مطلب امشبمو بنویسم مرگ اون افراد نبود بلکه دلیلی کاملا متفاوت اما مرتبط با قضیه داره .
همه زیاد شنیدیم ، گفتیم و دیدیم که :

تهران شهر شلوغ و پر دودیه – به هر مناسبت با دلیل و بی دلیلی مدرسه ها رو تعطیل میکنیم برا آلودگی انگار که مابقی افراد بیمار نمیشن طوری که همون بچه مدرسه هایی هم که تعطیل کردیم خونه بند نمیشن – هر سال سیمنار نیست که برگزار نمیکنیم که چطور آلودگی هوای تهران و کاهش بدیم و …

چند شب پیش به دلایلی تصمیم گرفتم که همراه خانوادم از محل سکونتم تا شمال تهران بریم مسیری که بنا به حکمیت نقشه گوگل باید نیم الی یک ساعت با استفاده از خودروی شخصی طول بکشه اما نزدیک به ۴ ساعت طول کشید .

چرا ؟

دلیلش کاملا واضحه : چون مدیریت شهری کاملا بی نظمه البته از حق نگذریم بخشی از این بی نظمی مقصرش خود ما هم هستیم که حل این معظل جزو مطالباتمون قرار نمیدیم

بیاید به قضیه از جنبه ای دیگه نگاه کنیم ؛ توی یک خانواده وقتی رئیس خانواده یعنی پدر خانواده ابتلا به بیماری اعتیاد داشته باشه قطعا روی فرزندانش هم اثر خودشو میزاره حتی اگر خوده پدر این اتفاق و نخواد .

هر سال به مناسب های مختلف تبلیغات تلویوزیون خراب میشه روی افکار بیننده ها که چرا ماشین تک سرنشین میارید بیرون هوارو آلوده میکنید . یا کلی بازیگر میاریم تلویزیون که بگن که هوای تهران آلودس و خیلی چیزای دیگه که مدلاشو زیاد دیدیم.

جالب قضیه اینجاست که هر کدوم از ارگانهایی که باید راهی واسه حل این مشکل پیدا کنند از اصل چهارگانه استفاده میکنند :
وقتی مشکل تازه شروع شده هنوز جدی نیست ، میگن ؛

اصن مگه مشکل داریم ؟

بعد که شروع به گسترش کرد ، اعلام میکنن؛

ما هم چیزایی شنیدیم ، اما باید بیشتر بررسی کنیم .

وقتی قضیه جدی شد ،میگن ؛

بررسی کردیم فهمیدیم مشکل وجود داره ، داریم دنبال راه حل میگردیم .

وقتی که کار از کار گذشت ، میگن ؛

حیف که کار از کار گذشت اما برنامه ریزی میکنیم که در آینده دیگه پیش نیاد .

خلاصه که همیشه وضع به همین روال میگذره اما هیچکس انگار علاقه ای به حل معضلات تهران یکبار برای همیشه نداره .

صورت مسئله :

تهران جدا از مسائل دیگش دوتا معضل اصلی داره ؛ ترافیک و آلودگی هوا که باید یکبار برای همیشه حل بشه .

راه حل :

راه حل این دوتا ساده تر از اونی که فکرشو میکنیم . چرا تهرانی که ۱۲ میلیون جمعیت ثابت و ۲ میلیون جمعیت متغیر داره نباید پارکینگ طبقاتی به اندازه نیاز داشته باشه . خیلی از خیابون های تهران بافت شهریش مربوط به دوران قبل از انقلاب ، خیابونی که چهار باند داره رو میایم دو طرفه میکنیم ، مشکلی نیس بعد تو همون خیابون دوباند هم میره برای پارک خودرو های ساکنین ، میمونه دو باند اونوقت اینطوری میشه که ترافیک بوجود میاد و در نتیجه آلودگی هوا به دنبالش ایجاد میشه .

درصورتی که با ایجاد یه پارکینگ طبقاتی هم مشکل ترافیک خیلی از خیابون های تهران حل میشه ، هم کارگاه های تولیدی فعال میشن و هم تعدادی افراد میرین سره کار این یعنی با یک تیر ، سه نشون میزنیم .

اینطوری دیگه لازم نیست توی شعارهای انتخاباتی ریاست جمهوری ، مجلس ، شورای شهر … کاندیداها بگن شهر تهران افسردس ما انتخاب شیم شهر شاد میشه .

حالا بماند که نصف دیگه از معضلات شهر تهران به خاطر عدم آینده نگری و یا نخواستن توجه به آینده شهر تهران پدید میاد ، بعد همه مشکلات به خاطر عدم همبستگی مردم برای طلب به حق نیازمندی های طبیعیشون میفته توی زمین اونها .

اینجاست که مثال معروف” گنه کرد در بلخ روزی آهنگری ، به شوشتر زدند گردن مسگری “ پیش میاد . وسایل حمل و نقل عمومی کمه اما مشکل ترافیک به خاطر مردمه .

نمیدونم چرا ما یاد گرفتیم که به جای حل درست مسئله صورت مسئله رو اونطور که میخوایم عوضش میکنیم .