از تخیل تا واقعیت : داستان هایابوسا

خیلی وقت ها پیش میاد که دیدن فیلم یا گوش کردن به موسیقی ایده های جدیدی به ذهن متبادر میکنه . معروفترین اتفاق ممکن داستان افتادن سیب روی سر نیوتن ایده جاذبه رو توی ذهن نیوتن انداخت .اینبار دیدن هایابوسا منو متوجه نکته ای کرد که بد ندیدم ازش بگم :

هایابوسا
هایابوسا ماجرای تصمیم دسته جمعی برای عضویت ژاپن توی باشگاه فضایی دنیاست . فیلم از مخالفت ها میگه ، از شکست ها میگه ، از مشکلات پیش رو میگه و بالاخره از پیروزی میگه از یک اراده دست جمعی برای رسیدن به موفقیت میگه .
شخصیت اول داستان بعد از هایابوسا دختری که به واسطه برادرش وارد سازمان فضایی ژاپن میشه . توی این سازمان میشه مسئول آموزش به بچه ها درباره فضا . در طول فیلم بارها پیش میاد که میخواد به کودکی درباره فضاپیما ها توضیح بده ، اما اینقدر پیچیده میگه که بچه ها هیچی متوجه نمیشن.

داستان فیلم درباره این دختر نیست .همونطور که قبلا هم گفتم راجع اراده جمعی برای رسیدن به هدفی مشترکه ، اینکه بارها تلاش کردن تا به نتیجه ای دلخواه برسن ، همه مردم خواستن و حمایت کردن تا شد.برای من ایده اون دختر توی فیلم جذاب بود ، اینکه بارها روش خودش تغییر داد اینقدر ساده کرد مطالب پیچیده علمی که تونست بچه هارو جذب داستان بکنه و که چرا ما علم رو جذاب نمیگیم ):

من قرار نیست که داستان فیلم بگم به جاش بشدت پیشنهاد میکنم که این فیلم یکبار ببینید .


از تخیل تا واقعیت : داستان هایابوسا:

دلیلی که از این فیلم نوشتم این بود که شاید بهتر باشه ما توی روش آموزش هامون به بچه ها تغییرات اساسی بدیم . بارها تو دانشگاه یا حتی توی مدرسه همه ما دیدیم که معلم یا استاد مبحثی به صورت کلی بیان میکنه و انتظار داره که همه هم متوجه قضیه بشن این در صورتی که انیشتن میگه : اگه میخوای بگی فیزیک فهمیدی باید طوری تعریفش کنی که مادربزرگتم که سواد چندانی نداره بفهمتش .این دلیلی بر بیسواد بودن معلم های ما نیست بلکه تاکیدی به این دارم که ما سخت آموزش میدیم . شاید دلیلش این باشه که نظام آموزشی ما ساختارش طوری که این مشکل بوجود میاره .

همیشه آدما وقتی مطلبی به ساده ترین شکل ممکن متوجه بشن ، درباره اون مطلب تخیل میکنن و وقتی تخیلی شکل بگیره روزی به حقیقت تبدیل میشه . تخیل ضلع گمشده نظام آموزشی ، چیزی که اجازه نمیده بچه های ما رشد داشته باشن .

به یاد مهر

از اونجایی که تقریبا امروز مدرسه ها باز شدن تصمیم گرفتم تا یکم شوخی و جدی از مهر بنویسم .

به یاد مهر

به یاد مهر


امروز صبح وقتی داشتم از دمه در مدرسه ای رد میشدم که حدود ۱۶ سال پیش خودم کلاس اول ابتدایی رفتم ، صحنه جالبی دیدم .تصور کنین که مادرانی که داشتن گریه میکردن پشت سر بچه هاشون و بچه هایی که توی صف وایستادن تا برن سر کلاس [ اخه گریه 🙂 باورش سخته اما حقیقت داره].از قدیم چنتا المان وجود داره که جزو ترسناکترین چیزای اول مهر به حساب میاد یکی این ترانه باز آمد بوی ماه مدرسه ،به معنای واقعی تلویزیون ما این ترانه باید توی ژانر وحشت قرار بده 🙂
در ادامه توی تقسیم بندی در قسمت کسل کننده ترین سخنرانی های روز اول مهر ، من هیچ وقت نفهمیدم چی میگن ، وفکر نمیکنم بچه مدرسه ای های این دوره زمونه
هم چیزی بفهمن .
در کل مدرسه جای خوبیه به چند شرط اول که آموزشی که به بچه ها داده میشه کاربردی باشه « بحثم درباره کاربرد مثلثات در زندگی نیست 🙂 » در باره نیازهای جانبیه که ما نداریم . لزوما همیشه امکانات مهم نیست بیشتر وقتا مدیریت درست منابع ، حمایت و برنامه ریزی چیزهایی که ما له اونها اصلا اهمیت نمیدیم .
در آخرشم توجه شمارو به این ویدیو «نظر بچه درباره اول مهر » که نظرات پسر بچه ای توی استان خراسان جنوبیه جلب میکنم.

اَبَر جن‌گیر

اَبَر جن‌گیر اسقف‌نشین رم درگذشت

وقتی با این تیتر روبرو شدم خیلی جا خوردم که اَبَر جن‌گیر اسقف‌نشین رم درگذشت .این خبر امروز خبر گذاری دویچه وله توی سایتش کار کرد.
screenshot_%db%b2%db%b0%db%b1%db%b6%db%b0%db%b9%db%b1%db%b8_%db%b2%db%b1%db%b3%db%b5%db%b0%db%b1
گابریل امورث ; مؤسس انجمن بین‌المللی جن‌گیران که از سوی واتیکان به رسمیت شناخته شده ، در سن ۹۱ سالگی درگذشت. گابریل امورث معتقد بود هری پاتر، تلویزیون و یوگا ابزارهایی شیطانی هستند که موجب شر می‌شوند .
گابریل امورث سال‌‌ها به عنوان ابر جن‌گیر اسقف‌نشین رم برای خود شهرتی بین‌المللی دست و پا کرده بود. او در یکی از آخرین اظهارنظرهایش در مورد داعش گفته بود که شیطان در وجود تروریست‌های گروه “دولت اسلامی” (داعش) رخنه کرده و داعش “شیطان” است.

امورث در سال ۲۰۰۶ در یک مصاحبه نظری مشابه در مورد استالین و هیتلر هم گفته بود که شیطان وجود این دو را تسخیر کرده بود.
امورث با انتقاد از ماجراهای هری پاتر گفته بود: «مردم خیال می‌کنند این فقط یک کتاب کودک است، اما این کتاب جادوگری یاد می‌دهد و موجب شر می‌شود.»

گابریل امورث همجنس‌گرایی را نیز به شدت تقبیح کرده و معتقد بوده: «کسی که کاری را بر خلاف قانون خداوند انجام می‌دهد، شیطان لزوما در وجودش رخنه نکرده، اما او را هدایت می‌کند.»

امورث که در رشته حقوق تحصیل کرده بود، مدعی بود که از سال ۱۹۸۶ نزدیک به ۷۰ هزار مراسم جن‌گیری اجرا کرده است. او حتی در سن ۹۰ سالگی نیز از تک و تا نیافتاده و معتقد بود که نزدیک به ۱۰۰ نفر در جهان هستند که به معنای واقعی شیطان وجودشان را تسخیر کرده است.

پدر امورث در سال ۱۹۹۰ انجمن بین‌المللی جن‌گیران را تأسیس کرد و خود تا ده سال ریاست آن را بر عهده داشت. این انجمن در سال ۲۰۱۴ از سوی واتیکان به رسمیت شناخته شد.

امورث ژوئن امسال در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش تأکید کرده بود که امروزه نیز جن‌گیری همچنان ضرورت دارد‌‌‌، زیرا در جهان شمار زیادی شیطان وجود دارد. او معتقد بود که این شیاطین “از خدا و نیروی خیر نفرت دارند و می‌خواهند انسان را به سمت گناه کشیده و به جهنم ببرند.”

بنا بر گزارش رادیو واتیکان گابریل امورث روز جمعه (۱۶ سپتامبر/ ۲۶ شهریور) در سن ۹۱ سالگی به دلیل مشکلات ریوی درگذشت.

جدا از اینکه در دنیای امروز همه مردم مختار به انتخاب نوع منش و عقیده فکری خودشون هستند ، اما برام هنوزهم عجیبه که این چنین تفکراتی تا این حد گسترده باشه .

کتاب خوانی به سبک ۲۰۱۶

تو این چند مدت که نمی نوشتم تجربه جدیدی پیدا کردم که تا قبل از این اصلا فکرشم نمیکردم اینقدر لذت بخش باشه . کتاب خوانی به سبک ۲۰۱۶ ماجرای یه علاقه اتفاقیه ، خیلی وقتا پیش میاد که نیاز به حمل و نقل عمومی و احساس کردین، درستش اینه که بگیم همه بهش نیاز پیدا کردیم . اما چیزی که تو اکثر وسایل حمل نقل عمومی به چشم میاد فشار بیش از حد جمعیت بطوری که حتی یبار وقتی توی مترو با یکی از توریستای خارجی هم کلام شدم به شدت از این شلوغی ناله میکرد و گفت که:

اگه یبار دیگه هم اومدم ایران دیگه هیچ وقت سوار مترو نمیشم بس که فشار اومد بهم

این وسط با هزار و یک ماجرای مختلف شما روبرو هستین ، یکی انواع بوهایی که توی فشار مترو میاد 🙂 یا حضور فعال دستفروشای مترو که مترو رو تبدیل کردن به بزرگترین پاساژ متحرک دنیا ” البته هدف من از گفتن دریاره دستفروشا تاییدی بر قبول و یا ردشون نیست ” , و خیلی چیزای دیگه که میشه توی مترو باهاشون روبرو شد .

این وسط شاید حتی احتمالشم برای خیلیا سخت باشه که باور کنن میشه توی مترو کتاب خوند و ازش لذت برد چرا که بس که سرو صدا و شلوغه اما واقعا حرکت شدنیه ، اما به شرطی که چجور کتابی و انتخاب کردین .
قبل هرچیزی اینو بگم که منظورم از چجور کتابی محتوا و سبک کتاب نیست , حتی این میتونه شامل یه مجله یا روزنامه با یه نوشته جذاب بشه .
از جمله مشکلاتی که توی این فشار بالای جمعیت پیش میاد اینه که همه بهم ربط پیدا میکنم ، حالا اصلا هم هیچکدوم علاقه ای به این کار نداریم اما خب به ناغافل سرک میکشیم توی گوشیای هم ، گوشیایی که امروز شدن جز خصوصی ترین بخش زندگی هرکسی .
حالا این وسط اگه بخوایم که کاره دیگه ای انجام بدیم که توی این موقعیتم از وقت به نحو احصن استفاده کنیم و هم اینکه محترمانه جلوی خیلی از مسائل یکیش همین سرک کشیدنو بگیریم راه های مختلفی وجود داره ، کتاب.
وقتی حرف از کتاب خوندن پیش میاد معمولا اکثر ما ایرانیا یا حوصلشو نداریم یا گرونه یا خیلی مثال دیگه که نمیدونم شاید درسته شاید غلط داوریش با من نیست ، اما خوب خداقل برای کسی مثل من که علاقه شدیدی داره به کناب پیدا کردن راه حل یکی از اولویتاس که چطوری توی وقتای مرده هم بشه ازشون به بهترین شکل استفاده کرد.
یکی از عمده مشکلای من توی کتاب خوندن اینه که من کتابی که شروع میکنم به خوندن بعد از یه مدتی از متنش خسته میشم و اونو میزارم کنار تا اینکه بعدا دوباره تصمیم بگیرم ادامشو بخونم .
همه این قضایا کنارهم داشت پیش میرفت تا اینکه طبق روال معمول همیشه پای یک گیک درمیون است 🙂 ، این بارم راه حل ارائه کرد .
قبلا نوشته بودم که وبلاگ جادی یکی از جاهایی که پیگیر مطلابشم ، کتاب فقط برای تفریح از اونجا دانلود کردم شروع کردم به خوندن .
راستش اول فکر نمیکردم که بتونم تمومش کنم ، چون معمولا حس کتاب کاغذی یه چیزه دیگس ، اما ترجمه دقیق ، نثر عالی جذابیت کتابو تا حد بینهایت بالا برد بطوری که تو دوره ای که داشتم این کتاب و میخوندم استفاده از تلگرامم خیلی کمتر شده بود .


سلیقه کتاب من اصولا در بخش رمان ها معمولا روی نویسنده های خارجی میچرخه اما همیشه استثنائاتیم همیشه وجود داره ،یکی از همین استثنائات رو توی وبلاگ امین ثابتی پیدا کردم.
یکی دیگه از وبلاگای فارسی که مطالبش جذابیت زبادی برام داره وبلاگ امین ثابتی ، ندای امروزه . امین ثابتی توی وبلاگش کتاب سلام لندن از شیوا شکوری معرفی کرده بود . کتابی درباره تلاشای یه زن ایرانی برای ساختن زندگیش در لندن . انصافا هم همونطور که امین توی وبلاگش کفته از صفحه ۵۰ کتاب به بعد واقعا کتاب و نمیشه زمین گذاشت .
حس رضایت از خوندن یه کتاب جذاب یکی از اون حسای مورد علاقمه که با هیچی نمیتونم عوضش کنم ،این ازون چیزاس که برای هرکسی فزق میکنه ممکنه کسی دوست داشته باشه کمتر بخونه تا نه مثل من که اگه خوشم بیاد دیگه نتونم اون کتاب و ولش کنم .
برای همچین دوستایم پیشنهاد تلگرامی فکر میکنم جالب باشه ، کانال همکتابی که روزی ۱۰ صفحه از یه کتاب و به اشتراک میزاره تا به افزایش سطح کتابخوانی کمک کنه :).
ما مردم عادتای عجیب زیاد داریم که شاید برای خودمون عادی باشه اما به مرور آسیبای زیادیم ازش میخوریم تا به قولی سرمون به سنگ بخوره تصمیم بگیریم که خودمون عوض کنیم .
این روزا وابستگی زیادی بین ما با نرم افزارای شبکه های اجتماعی بوجود اومده ، اصل موجودیت این نرم افزارا خیلی چیزه خوبیه که مثلا سرعت ارتباطات بیشتر میکنه اما این وابستگی شدید معایب زیادی داره برعکس همه حرفایی که میزنن به نظرم اگه چیزی شمارو از کارای اصلی تون بندازه خیلی چیزه بدیه .