دیدباز یا متن باز فرقی نمیکنه مهم اطمینان و ریسک پذیریه

اگر از یه خوره کامپیوتر بپرسین دنیا به چند بخش تقسیم میشه احتمالا جوابی که می‌شنوین اینه که ،دنیا به دو بخش متن باز و بسته تقسیم میشه ساده ترش مبشه لینوکس و ویندوز .

این چیزه درستی که نرم افزار جز لاینفکی توی زندگی امروز به حساب می‌آید و بیشتر سخت افزاری که ما توی زندگی ازشون استفاده میکنیم با یه نرم افزار کار میکنن.

وقتی میگیم سخت افزار لزوما کیس و بصورت سنتی تر کامپیوتر های رو میزی نیست ، سخت افزار میشه هر چیزی از جاروبرقی ، ماشین ریش تراش که ساده ترینان تا ماشین های توی خیابون همشون به نوعی از نرم افزار دارن استفاده میکنم.

به نوعی بهتر بگیم که صنعت نرم افزار صرف زمانی کارکرد داره که با صنایع دیگه گره خورده باشه . امروز توی مترو با اتفاقی مواجه شدم که شاید بامزه به نظر میاد اما نشون از عمق فاجعه داره .

[دیدباز یا متن باز فرقی نمیکنه مهم اطمینان و ریسک پذیریه]

دستگاه کارتخوانی که مسافرین مترو ازش استفاده میکنند از یک سیستم عامل ویندوزی استفاده میکنه که دچار مشکل شده . شاید در ابتدا قضیه بامزه باشه چون نمونه های زیادی توی دنیا از این دست اتفاق افتاده و تقریبا دیگه عادی داره میشه .

اما قسمت فاجعه بار قضیه اینجاست که جدای از اینکه هزینه خرید و راه اندازی همچین دستگاهی چقدره و از کجا و چطوری داره تامین میشه ، اینکه چرا در ساده ترین و پیش پا افتاده ترین ابزار های مورد استفاده توی جامعه ما هم باید از یک ابزار بسته اسفاده بشه .

شاید لازم باشه که در بعضی موارد خاص از ویندوز هم استفاده بشه یا اصلا نیاز سازمان به شکلی طراحی شده که حتما با ویندوز حل میشه اما نکته ای که نباید فراموشش کرد اینه که ؛ تا من به عنوان کارفرما نخوام از محصولی که دارم ازش استفاده میکنم به درستی استفاده کنم تا در موقع لزوم  منو منتظر نزاره شاهده تکرار این ماجرا هستیم .

اطمینان و قدرت ریسک پذیری که کمک میکنه مشکلی مثل بالا پیش نیاد . من کارفرما باید اطمینانم و به روش های جدید بالا ببرم و در کنار اون قدرت ریسک پذیریمو افزایش بدم تا بتونم اطمینانی که دارمو به کار بگیرم .

نباید فراموش کرد که ، این دوتا یعنی اطمینان و ریسک پذیری باهمن که معنی پیدا میکنن . 

راه حل  :

همونطور که اول گفتم ، تقریبا هر گیک کامپیوتری با برد رزپری-پای آشنایی داره . (یک رایانه تک-برد  در اندازه یک کارت اعتباری است کهبنیاد رزبری پای آن را ساخته است تا آموزش علوم رایانه را در مدرسه‌ها تشویق کند. )

با کمک رزپری – پای میشه همین دستگاه و ساخت با کمنرین هزینه ممکن اما نکته اینچاست که به جای ویندوز میشه از لینوکس استفاده کرد و دیگه به همچین مشکلی برنحورد .

من اصلا هدفم کوبیدن ویندوز و بالا بردن لینوکس به عنوان دو سیستم عامل نیست ، نه بلکه میخوام بگم توی این روزها که سرعت در ارائه سرویس داره جرف اول میزنه چرا ما بهش توجهی نمیکنیم .

اگه مشکل هزینه است که با تغییر ساختار میشه هزینه رو به حداقل رسوند ، اگه نبود نیروی سازنده و متخصص که اگر قدرت اطمینان و ریسک پذیری مونو افزایش بدیم این مشکل هم حل میشه .

 پ ن :

اروری که در بالا میبینید این جمله است :

مشکلی غیر منتظره ای اتفاق افتاده برای ویندوز ، حال با زدن دکمه quit سیستم عامل را ریستارت کنید و یا با زدن دکمه detail جزییات این اتفاق را مشاهده کنید (:

جوراب هایی که جهانی شدن تا فرهنگ که نباید بهش نگاه تجاری داشت

چند وقته که خبری توی رسانه ها داره میچرخه به این مضمون که نخست وزیر کانادا جوراب های رنگی پوشیده و بعد گفته شد که این جوراب ها رو پسری که سندرم داون داره طراحی کرده و آقای نخست وزیر اونو پوشیده که ازش حمایت کنه .

پشت سرش هم جمله این حرکت چنتا لایک داره یا اگه از کارش خوشت اومد ی قلب بزار زیاد میبینیم . [یعنی فقط میخوام بدونم کی بار اول این جمله گفت چنتا … تو روحش نثار کنم (: ]

اصولا انگار ما عادت کردیم که فقط یک تراژدی میتونه ایده یک تغییر بزرگ باشه

رویکرد افراد با توجه به فرهنگی که ازش میان
جوراب هایی که جهانی شدن تا فرهنگ که نباید بهش نگاه تجاری داشت قابل تفسیره ،همین آقای نخست وزیر از روزی که انتخاب شد خبرساز بوده؛ به خصوص به خاطر جوراب هاش . مثلا میشه به چنتاش اشاره کرد ، صحبتش در مورد مصرف ماریجوانا یا مثلا مسابقش به نفع خیریه .و البته خالکوبی روی بازوش . این ویژگی ها به طور خاص توی جوراب هاش دنبال شدن و خیلی از جاها آقای ترودو با جوراب هاش سعی کرده پیامی خاص و مرتبط برسونه .

مثلا این جوراب‌ها رو در گی پراید کانادا پوشیده تا بگه طرفدار عشق بین آدم ها است و خود آدم ها هستن که انتخاب می کنن عاشق کی بشن:

جوراب هایی که جهانی شدن تا فرهنگ که نباید بهش نگاه تجاری داشت

آدمایی هستن که بدون اینکه دنبال دلیل خاص و خفنی باشن حتما کارای جالب و قابل توجهی میکنن که پشتش کلی ایده و حرف داره . قصه اینجاست که شاید یه جوراب چیزه خیلی مهمی نباشه اما وقتی در عمل میاد خیلی کارهای بزرگی میکنه . بزارین ساده تر حرف بزنیم ، توی کشور ما تنها زمانی که حرف از جوراب میشه نزدیک روز پدره و به عنوان یکی از نخ نما ترین شوخی های تاریخ طنز ازش استفاده میشه .

این شوخی به راحتی توی فضای رسانه ای پخش میشه و همه بهش میخندیم اما اگر به قدرت رسانه اعتقاد داشته باشین ، اینکه سالها تکرار بشه به مرور تبدیل میشه به فرهنگی که مردم باور میکنن که حتما باید جوراب کادو بدن .

اینکه هر رویدادی اینقدر بزرگ کنیم اصلا اتفاق جالبی نیست ، تبلیغ هر چیزی دو جنبه داره هم جهت سو ، هم جهت مثبت نکته اینجاست که چطوری تبلیغ باید کرد ؟

چطوری تبلیغ باید کرد ؟

بزارین یک مثال دیگه بزنم ، ما به عنوان کشوری که تاریخ کهنی داره همیشه معروف بودیم ، یعنی به حدی که زمانی که بچه ای به دنیا میاد اولین چیزی که بهش میگن راجع به تاریخ کشورش اینه که (( تو توی کشوری به دنیا اومدی که ۷۰۰۰ سال قدمت داره )) خوب این کاملا باعث افتخاره .

قسمت دوم میگن که (( کشور تو پر از مشاهیر و دانشمندای بزرگ )) اما کنارش یه جمله هم زیاد میشنوه که (( اما سرانه مطالعه توی کشور تو از خیلی از نقاط دنیا کمتره)) ، خب جرا اینطوریه ؟

جوابش سادست ، اینه که مارو عادت دادن به مصرف لحظه ای ، اما شعار اینکه مصرف گرایی ضرر داره . ساده ترین نوعش رو میگم توی قدم اول کتابخونه ملی ما شرط عضویتش فقط داشتن کارت دانشجویی کارشناسی ارشد و بالاتره ؟ یعنی کسی که مدرک لیسانس داره حق نداره از منابع کتابخونه ملی استفاده کنه .

یا نمایشگاه کتاب تهران که به طرز جذابی خیلی با نمک اجرا میشه ، دقیقا در اوج امتحانات مقاطع مختلف تحصیلی نمایشگاه کتاب برگزار میشه و ایقدر که جزییات داره کلیت ماجرا که همون کتاب باشه دیده نمیشه .

تصور کنید که میخواین برین و کتاب بخرید اما غرفه فروش عروسک میبینید اونجا ، این جدا از شلوغی و بی برنامگی و مشکلاتی که هرسال وجود داره . اینکه از فرهنگ بخوایم پول دربیاریم چیزه بدی نیست اما نه به هر شرطی . به نوعی هدف اصلا وسیله رو توجیح نمیکنه . نمونش تبلیغ خرید کالای ایرانی .

حب من به عنوان یک ایرانی وظیفه خودم میدونم که از کالای ایرانی استفاده کنم اما وقتی میبینم رئیس جمهوری که منتخب مردمه فقط توی بازه انتخاباتی میاد و از خودرو داخلی استفاده میکنه اما بعد از انتخاب شدن از بروزترین و آخرین مدل ماشین خارجی استفاده میکنه با این توجیح که میخوایم به خارجی ها نشون بدیم که ما هم آره، این حس بهم دست میده که … فرضم میکنن و منم ترجیحم میشه تولیدات خارجی .

نکته ای که نباید فراموش کرد :

چرخه مدیریت توی هر نظامی از یک خانواده تا یک شرکت ، سازمان و حتی یک کشور، چرخه از بالا به پایینه . این تنها چیزیه که توی هر جامعه ای یکسانه ،  ما اگر واقعا میخوایم پیشرفت کنیم چرخه فرهنگیمون باید از بالا به پایین باشه ، اینکه اول من به عنوان یک مدیر از تولید داخلی استفاده کنم تا زیر دستمم از محصول داخلی استفاده کنه ، نه اینکه من مدیر از محصول خارجی استفاده کنم و به کارمندم بگم تو از محصول داخلی استفاده کن .

 

 

چرا نباید عضوی از یک رویداد بود ؟

چرا نباید عضوی از یک رویداد بود ؟ احتمالا با دیدن این سوال از خودتون پرسیدین که یعنی چی ؟ بزارین بیشتر توضیح بدم :

با یک بررسی اجمالی توی تقویم و خبرگذاری های رسمی در طول یک سال شاهد برگزاری هزاران رویداد ، همایش ، جشنواره و … هستین که برای هر مناسبتی داره اجرا میشه .

از رویدادهایی که دیگه برامون عادی شدن تا اونایی که واقعا هدف از برگزاریشون سوال برانگیزه . چیزی که هست ، اینکه چرا نباید عضوی از یک رویداد بود ؟

جواب این سوال توی یک کلمه خلاصه میشه ؛

مدیریت :

اصولا از رویداد های داخلی که به هر مناسبتی برگزار میکنیم تا رویدادهای بین المللی که با هزار مکافات مجوز برگزاری اونو داخل کشور میگیریم بعد به یکی از هزارتا دلیل خط قرمز یا اونو کنسلش میکنیم یا برگزار کننده رو مجبور به تغییر دادن اصل ماجرا میکنیم مدیریت درست در نحو برگزاری چیزی که اصلا رعایت نمیشه .

[راستی اصلا ما چرا انقدر خط قرمز داریم ؟] من اخیرا بصورت داوطلبانه توی یکی از همین رویداد ها شرکت کردم .از اونجایی که این بچه هایی این رویداد رو اجرا میکردن همه از دوستانم هستن چنتا نقد داشتم که دیدم نسبت به اکثر رویدادهایی که داریم برگزار میکنیم هم ربط داره پس بدون آوردن اسم اینجا نظراتمو مینویسم ، امیدوارم مفید باشه . 

  • هر سرمایه گذاری و اسپانسری و رو قبول نکنید :  درسته که برای برگزاری یک رویداد که رایگان باشه حتما نیاز به اسپانسر مالی هست اما لزوما هر اسپانسر بی ربطی و نباید به مجموعه اضافه کرد چرا که اینطوری فقط کمک به تبلیغ چیزی کردیم که هیچ ربطی به اصل کار ما نداره به جاش میشه هزینه اونو از شرکت کنندها گرفت .
  • مقدمات لازم برای برگزاری زودتر از موعد آماده کنید : مقدمات لازم از پذیرایی تا حتی بروشور های تبلیغاتی زودتر باید آماده بشن نه شب قبل از برگزاری اینطوری فشار به حداقل میرسه و فقط تاییدات نهایی انجام میشه کسی هم خسته نمیشه .
  • نیروهای اجرا کننده رو آموزش بدین :نیرویی که قرار به اجرای برنامه کمک کنه اونم توی رویدادهای ما باید قبل از روز برگزاری آموزش ببینن تا روز بزگزاری در انتهای برنامه کنترل از دست خارج نشه و همه چیز به نحو احصن برگزار بشه .
  • دلیل پیشرفت یک اتفاق کار تیمی نه کار کشیدن از نیروی تحت امر :توی رویداد ها چیزی که افراد و جذب میکنه تا بخوان عضو باشن اینه که مدیران هم در کنار نیروهاشون باشن
داخل پرانتز :

نه در یک رویداد بلکه در هر کار حضور مدیر بالا دستی در کنار نیروی تحت امر باعث جذب بیشتر نیرو به مجموعه و در نتیجه باعث پیشرفت خود مجموعه و سود بیشتر میشه .

  • کار تیمی : کارتیمی چیزی که ما اصلا بلد نیستیم ، اصولا یک رویداد که داییه بهبود فرهنگ داره باید در جزئی ترین مسائل هم به دنبال تقویت فرهنگ باشه . تقویت فرهنگ کار تیمی میتونه نقطه خوبی برای شروع باشه .

خبر از دروغ تا واقعیت

چند روز پیش بصورت کاملا اتفاقی تونستم سخنرانی رضا سیاح در کنفرانس تداکس تهران ببینم، از قضا درباره موضوعی حرف زد که مدتهاست میخواستم راجع بهش حرف بزنم .

تا حالا به این موضوع فکر کردین که خبری در رسانه های مختلف می بینید تا چه حد میتونه به واقعیت نزدیک باشه ؟

تا چند وقت قبل که داعش به عنوان تیتر یک خبرگزاری های دنیا بود ، در اکثر خبرگذاری ها به قدرت داعش توجه میشد اما نکات مبهمی وجود داشت که کمتر بهش توجه میکردیم :

  • طبق گفته خبرگذاری های رسمی کل افرادی که تحت عنوان داعش دست به فعالیت تروریستی می زدند نزدیک به ۳۰ هزار نفر بودن ، با یک مقایسه ساده اگر ورزشگاه آزادی بصورت کاملا پر تصور کنیم جمعیتی در حدود ۱۰۰ هزار نفر ظرفیت داره در اینصورت چرا باید از گروهی ترسید  که به سختی یک سوم ظرفیت یک ورزشگاه و پر میکنه؟
  • در فیلم ها و تصاویری که داعش که فعالیت های تروریستی خودش منتشر میکنه ، بیشتر از اینکه جزيیات و نشون بده ، ترس و نشون میده .

به این نکته توجه کنید که پیشرفت داعش نه در نیروی نظامیش بلکه به گسترش ترسه ،وابسته بود

  • شبکه های خبری برای اینکه مشتری داشته باشن نیاز دارن تا خبر هایی نشون جامعه بدن که جامعه بهش علاقه نشون میده ، واضح تر بخوام بگم اینکه شبکه های خبری هم باید بودجشون و به نوعی تامین کنن در نتیجه باید یا تبلبغ جذب کنن یا اسپانسر های مالی خاص  داشته باشن.

این نتیجه میشه که برای جذب بیننده باید دست روی مواردی بزارن که نگاه جامعه بیشتر به اون سمته تا مخاطب جذب شه و در کنار اون دست به تبلیغات برای مشتری های خودشون بزنن.

گسترش ترس سلاحی بود که داعش ابزار اولیشو [اعمال تروریستی] در رسانه هاش پخش میکرد و رسانه ها و شبکه های اجتماعی با منتشر کردن اون بارها و بارها به افزایش قدرعتش کمک میکردن.

این مورد به عنوان خاطره شخصی هم برای من اتفاق افتاده :

سالها پیش دوستی داشتم که در یکی از خبرگذاری ها کار میکرد . بارها تعریف میکرد که خبری که از منابع خارجی برای منتشر شدن آماده میکنیم ، همه خبر نیست قسمتی از خبر اصلیه .این در بهترین حالت ممکنه ، چرا که گاهی مجبوریم مطالب دیگه ای هم بهش اضافه کنیم

این موارد در کنار هم ایده پشت اکثر خبرگذاری های داخلی و خارجی که میشناسیم ،اینکه داعش یک گروه تروریست به حساب میاد شکی درش نیست اما به خوراک خبری که خبرگذاری ها اونو برای ما آماده میکنند لزوما نمیشه اطمینان کرد.

  • اگه میخواین از صحت خبری مطمئن بشین یا حتما از اسپانسرهای مالی خبرگذاریتون آگاه باشین .
  • یا صرفا به یک خبرگذاری اکتفا نکنین ، گاهی خبرگذاری های مخالف واقعیت بیشتری و منتشر میکنن.
  • و نسبت به خبرهای داغ تر که به گسترش فرهنگی خاص کمک میکنه مثل داعش با نگاه ویژه تری نگاه کنید.

 

نوار ، کتاب صوتی ، حس خوب مطالعه ، مطالعه در زمان مرده

لذت کتاب خوندن همیشه یکی از مواردی بوده که نمیشه ازش گذشت . این روزا یکی از مواردی که زیاد شنیده میشه اینه که مردم ما نسبت به میانگین مردم دنیا کمتر کتاب میخونن و به طبع در پشت این جمله این مطرح میشه که فلان شخص دانشمند و یا ادیب گفته که ملتی که کم کتاب بخونه دچار فلان بلای آسمانی میشه (:

اما هیچ کس هیچ وقت دلیل این کم خوندن و عدم علاقه به مطالعه رو نمباد از ریشه برای ما باز کنه بگه واقعا چرا ؟

این عدم روراستی از کجا میاد قطعا موضوع این بحث ما نیست  چیزی که هست اینه که به قول یک بزرگی :

آن چه شیران را کند روبه مدار ، احتیاج است احتیاج است احتیاج

به خاطر همون هزارتا دلیلی که ملت ما رو به عدم مطالعه سوق میده باید دنبال راه هایی جدید بود که این کمبود جبران بشه .

نوار ، کتاب صوتی ، حس خوب مطالعه ، مطالعه در زمان مرده

نوار یکی از همون راه هاست ، دوستان ما توی نوار ایدشون بر این بوده که اگه هزارتا دلیل داریم که کتاب نخریم و نخونیم به همون هزارتا دلیل میشه کتاب و با صدایی که میپسندیم گوش کرد .

نوار

یک استارتاپ نوپاست که شروع کرده با کمک طرفداری کتاب و مطالعه کتاب های صوتی تولید میکنه و اونو در اختیار کسایی میده که فرصت مطالعه ندارن . البته اگر شما هم دوست داشته باشید میتونین باهاشون همکاری داشته باشین .

نوار ، کتاب صوتی ، حس خوب مطالعه ، مطالعه در زمان مرده

شاید توی تصور خیلی حوصله سربر باشه اما شنیدین یک داستان دلچسب با صدای گرم قطعا چیزی نیست که بشه ازش گذشت رمانی که حس اون دورهمی های قدیمی رو دوباره زنده میکنه ، و هم اینکه این روزها توی این هوای آلوده تهران استفاده از خمل و نقل عمومی بشدت احساس میشه نوار به شما کمک میکنه که اوفات مرده که در اتوبوس و یا مترو سپری میکنید و سرگرم کننده تر باشه .

پی نوشت :

این روزا رضا بشدت قسمت کتابخونش فعاله و ایده های جالبی هم داره برای مطالعه در روزاهای سرد پیش رو ، اگر هنوز دنبال مطالعه کتاب کاغذی هستین بد نیست ی سرم به کتابخونه اون بزنید .