زاویه دید

هر چند وقت یکبار که تقریبا هیچ ایده ای بنظرم جذاب نیست برای دنبال کردن اما در اوج نا امیدی مواردی بدستم میرسه که حداقل طرح جالبی دارن .

داستان از این قرار که ، تصویر برداری با استفاده از متد MRI یکی از روش هایی که با کمکش میتونیم از قسمت هایی از بدنمون که قابلیت دسترسی سختی دارن تصویر برداری کنیم .
این وسط یک متخصص MRI به نام اندی الیسون با استفاده از حرفش و ذوق و سلیقش شروع کرده از میوه ها تصویر برداری MRI کنه . ویدیویی که در بالا می بینید قسمتی از همین عکس برداری هاست .

 

ابتذال شر

مطلبی میخوندم با عنوان ابتذال شر در ویکیپدیا به این مضمون که تمام جنایات بشری
در طول تاریخ توسط ملتهایی انجام شده که استدلال حکومتشون پذیرفتن .

در بخشی از نوشته اومده :

ادوارد هرمن در توضیح این عبارت بر روی«طبیعی جلوه دادن غیرقابل اندیشیدنی‌ها» تأکید دارد. او می‌گوید «انجام کارهای هولناک به روشی منظم و سازمان یافته مبتنی بر عادی سازی است. این همان روندی است که طی آن اعمال زشت، تحقیر آمیز، جنایت‌بار و غیرقابل بیان به یک کار عادی تبدیل می‌شوند و تحت عنوان جوری که چیزها هستند تعبیر می‌شوند»

این جمله تا حدود زیادی توجیح کننده خیلی از اتفاقاتی هست که پیرامون ما اتفاق میفته . من باب مثال علاقه شدید مردم ما به تماشای اعدام در ملاعام .

این بحث از چند وجه قابل بحث ، از طرفی سیاست تکرار اعدام در ملاعام باعث بازدارندگی میشه ، این بازدارنگی صرفا به این صورت که شخصی که مرتکب خلافی میشه چون پس زمینه ای از نوع حکمش داره دنبال راهکارهای جدید تر میگرده و مثل اتفاقی که برای فروشندگان مواد مخدر داره اتفاق میفته .
و از طرفی این اتفاق به نوعی باز کردن مشکل از سره نه حل مشکل که داره توسط قانون گذار ها پیگیری میشه .

از جنبه دیگه این بحث جایی باز میشه که آیا واقعا مردمی که با این شور به تماشا میشینن نگاهشون به قضیه به صرف عبرت گیری یا نوعی تشویق و لذت از خشونت هم به حساب میاد .

واکنش احساسی

در ماه های اخیر اتفاقات زیادی افتاد که همه ما رو غمگین کرد از مرگ آتنا تا داستان بنیتا و خیلی از اتفاقات دیگه . امثال این واکنش ها در سرتاسر دنیا زیاد پیش میاد که گاهی نتایج قابل تاملی داره . برای مثال در ماجرای انتقلاب تونس ، با خودسوزی شروع و منجر به یک انقلاب شد .

داشتن واکنش های احساسی در همه ملت ها امری طبیعی حساب میاد و اصولا وجود همین واکنش هاست که بسیاری از اتفاقات توجیح میکنه ، اما باید به یک نکته توج داشت و سوال اصلی هم اینجا مطرح میشه که اگر عادی سازی یک اتفاق اشتباه میتونه توجیح کننده بسیاری از جنایات بشری باشه ، پس علت یک انقلاب مردمی چطور توجیح میشه ؟

بزارین سوالمو واضح تر بپرسم ، کشتن افراد در هر دین و مذهبی امری ناپسند به حساب میاد اما در یک انقلاب بسیاری از افراد کشته میشن ، این اتفاق یا به واسطه حکومت اتفاق میفته یا بواسطه مردم اما سوالی که هست حکومت افعالی حتی غلط گسترش و ازشون حمایت میکنه اما چی میشه که مردم علیه همین افعال و حکومت قیام میکنن؟


پی نوشت :
۱- من آدمی نیستم که این مسائل در حوزه کاریم و یا علاقم باشه اما از اوجایی که همیشه هدفم در نوشتن باز کردن مسئله به ساده ترین فرم ممکن برای درک بهتر بوده این مطلب و اینجا آوردم .
۲- درصورتی که مطلب جدیدی برای رسیدن به پاسخ این سوال قرار شد اضافه بشه به این بحث در شماره های ۲ و … ادامه میدم .


لینک های مرتبط :

موج سوم یا افسون دیکتاتور
نکته هایی در مورد ایمیل های آیدین آغداشلو
اعدام

 

تهرانگرد ، رو به رشد

18bmj0614p3rijpg

وقتی که حرف از اصلاح فرهنگ میزنیم ،  بسته به نوع طبقه بندیمون توی جامعه ، این اصلاح توی یه چیز تعریف میکنیم . اما چنتا نکته هست که تا حالا راجع بهش فکر نکردیم  : اول اینکه چرا باید اصلاح فرهنگ انجام بدیم ؟ چطور باید انجام بدیم؟ چه کسی باید این کارو انجام بده؟برای چه چیزایی باید اینکارو انجام بدیم ؟ و خیلی سوال های دیگه اما سوال اصلی اینه که چرا این کار جواب نمیده . احتمالا خیلی گیج کننده توی این چند خط توضیح دادم بزارین یکم واضح تر حرف بزنیم ، امروز توی مترو از پله برقی می رفتم بالا که با یه صحنه ای روبرو شدم ، یه پسری حدودا  بیست و چند ساله با یه تیپ و قیافه کاملا معمولی داشت تن تن از روز پله برقی میرفت بالا . احتمالا این یه صحنه آشناست برای خیلی از ماها ، جدا از درست یا غلط بودنش که تن تن رفتن روی پله برقی درسته یا نه  خیلی معمولی از کنارش رد میشیم ،اما چیزی که من دیدم اینطوری بود که این پسر داشت رد میشد ، از کنار یه آقایی که احتمالا سی و چند سالش بود که گذشت ،اون آقا جلوشو گرفت و شروع کرد راجع به اینکه نوع برخورد این آقا پسر با پله برقی درست نیست و نباید از روی پله برقی تن تن رد شد چرا که باعث از بین رفتن پله برقی میشه . این آقا پسر توی جواب مرد گفت که مفت پولایی که میگیرن و … آخره قصه اینطوری شد که مرد گفت قضیه پول نیست قضیه فرهنگ سازیه 

این فرهنگ سازیم عجب ماجرایی داره ، چرا که ما هنو نمیدونیم چیکار کنیم تا بتونیم یه فرهنگی و جا بندازیم ، اگه کسی که قرار باشه بمن تذکر بده بگه این کار و نکن بده یه آدم نظامی باشه “قطعا تکرارش میکنم چون یه نظامیه “، اگه یه آدم معمولی یه رهگذر بمن تذکر بده” قطعا میگم ولش کن بابا، واسه خودش میگه “، اگه کسی مثله بزرگتر باشه میگم  ” اون ماله این نسل نیست فکرش قدیمیه “… ، این نه به صرف من بلکه تبدیل شده به یه اپیدمی توی جامعه.

اینکه چرا مقاومت میکنیم تا یه کار خوب، یه فرهنگ درست ، یا خیلی چیزای دیگه رو قبول کنیم یه بحث طولانیه که کاره من نیست راجع بهش نظر بدم  . اما شاید این تبدیل بشه به دغدغه برای یه نفر که بتونه تغییری و شروع کنه ، تغییری برای بهبود دادن وضع زندگی .

باید قبول کنیم تا بعضی کارا خوبن اما چیکار کنیم تا جلوش مقاومت نکنیم ، سیگار کشیدن ضرر داره اما با اینکه میدونیم بازم قبول نداریم این حرف و ، آب کم داریم یا حداقل هزینه دریافتیش که دولت میگیره برای خیلیا سنگینه اما چرا به فکر درست مصرف کردنش نیستم یا خیلی چیزای دیگه که اصلا قبولشون نداریم اما حقیقتایی هستن که نمیش انکارشون کرد .
قصدم از گفتن این حرفا نصیحت کردن نیست چون خودم دوست ندارم کسی منو نصیحت کنه ، اما بیاین به این فکر کنیم که توی یه روز چند بار با کارای درست مخالفت میکنیم شاید به خاطر سبک زندگیهامونه که عوض شده ، عجول شدیم نمیدونم شاید! ، شاید به خاطر بی توجهیه ، شاید ، اما هرچی که هست خوبه که راجع بهش بیشتر فکر کنیم .این کمک میکنه که روبه رشد بیفتیم .
همه این حرفا رو گفتم که برسن اینجا امروز ۳۱ می روز جهانیه بدون دخانیات ، فکر کردن به این که این مقاومت نا به جامیتونه با کشیدن سیگار چه بلاهایی  بوجود بیاره  قطعا خیلی هارو بسمت ترک سیگار میبره ، خوبه که به اطرافمون بهتر نگاه کنیم ، روی جلد تمام پاکتای سیگار نوشته سیگار کشیدن برای سلامتی مضر است .

بیاید به ربات ها دروغ گفتن یاد بدیم !

تصور اینکه یه ربات بخواد دروغ بگه هم عجیبه هم باورنکردنی اما واقعیتی که وجود داره اینه که این امکان وجود داره که یه ربات بتونه دروغ بگه . تعریف ما از دروغ گفتن عمدتا به دو بخش دروغ عادی و دروغ مصلحتی تقسیم میشه ، اینکه به چه دروغی بگیم مصلحتی به چه دروغی بگیم عادی بسته به تعریفی داره که هر آدمی از دروغ برای خودش داره ، اما نکته ای که وجود داره درباره ربات ها اینطوری پیش میاد که ،یه ربات قرار با کمک هوش مصنوعی رشد بکنه ، حرف زدن یاد بگیره ، درست و غلط و بتونه تشخیص بده همه اینا شما رو احتمالا یاد یه بچه میاندازه .
دقیقا ، یه ربات یه بچس که قرار از دارندش نحوه زندگی کردن و یاد بگیره ، توی فیلمی که گذاشتم ، ماجرا : اینطوریه که یه مرد که همون برنامه نویس ، با ربات
مصاحبه میکنه . اگه به سوال و جوابایی ربات و انسان نگاه کنین به نکات جالبی بر میخورین .

اینکه ربات از زیبایی مصاحبه کننده حرف میزنه با این مفهوم که ربات به واقع نمیتونه تشخیص بده که رو به روش با چه کسی داره حرف میزنه و اینکه سوالش برای این موقعیت درست نیست ، بعد از اون از مصاحبه کننده درخواست پول میکنه که این سوال توهین به شخص روبه رویی ربات به حساب میاد که ربات نتونست اینو تشخیص بده و … .

ربات ها کاملا مثله بچه هایی هستن که تازه دارن زبون باز میکنن و نیاز به مراقبت کامل و دائم دارن اما نکته ای که وجود داره اینکه که مفهون بسیاری از رفتار های انسانی پیچیده تر از این حرفاس ، یه رفتار برای انسان ها میتونه کاملا عادی باشه اما اگه قرار باشه همین رفتار و یه ربات یاد بگیره قطعا به مشکل برمیخوره ، مثلا تعارف کردن بین ما به امر کاملا مرسوم به حساب میاد اما برای ربات تمیز دادنش جز سخت ترین کارای دنیا به حساب میاد (:
این مسئله جدا از اینکه میطلبه تا برنامه نویس و مالک ربات دربارش عمیق تر فکر کنن ، مفاهیم دیگه ای که برای ما از اولویت برخورداره رو به میون میکشه که اگه دربارش فکری نشه همه رو به مشکل میندازه و این چیزی نیست که هیچ کس بخوادش .

از چی به چی رسیدیم !

بعضی وقتا توی کار ، آدم دنبال یه سوژه خاص میگرده تا نیاز کاریش باهاش برطرف کنه اما خو داستان از جایی جالب میشه که موضوعی که میخوایش اصلا پیدا نمیکنی اما به یه چیزه جالب دیگه برمیخوری که به موضوع جالبی برات تبدیل میشه .
البته یکم که نه خیلی بیشتر از یکم بی ربطه این داستان به موضوع نوشتم اما خو شیرینی خاصی داره که بد نیست اینجا بیارمش ، احتمالا اگه راجع به داستان کشف فرمول ساختار بنزین شنیده باشین اینطوریه که کاشف «فریدریش آگوست ککیوله» سالها دنبال ارائه این فرمول بوده اما به نتیجه نمیرسید تا اینکه یه شب توی رویا  دید که مولکولای بنزین با حرکتی مار مانند ،حرکتی حلقوی (( بعدها اصلاح شد و تبدیل شد به  شش ضلعی )) رسم کردند و اینطوری پرده  از راز ساختار فرمول بنزین برداشته شد، گفتم که خیلی بی ربطه (:

چند روز قبل واسه یکی از پروژه هایی که داشتم دنبال یه ایده  توی اینترنت میگشتم ، (( واسه این کار دنبال یه تصویر پس زمینه که خیلیم ساده باشه و توش رنگ نارنجی استفاده شده باشه باید پیدا میکردم ))  ،که با این تصویر روبرو شدم :

bublechamber

این تصویر خیلی نظرمو به خودش جلب کرد با یه جستجوی ریز توی وب با عبارت اتاق حباب روبرو میشین ، اتاق حباب یا bubble chamber وسیله ای که با کمک اون حرکت ذرات الکتریکی درونش رو شناسایی میکنن .
دونالد آرتور گلاسر ، مخترع اتاق حباب در ۱۹۵۲ اتاقک حباب اختراع کرد و در ۱۹۶۰ برنده جایزه نوبل شد. توی اتاق حباب معمولا از هیدروژن مایع پر میشه . این اتاقک انواع مختلفی داره ینی از انواع مختلفی از مواد پر میشه برای مثال اتاقک ابر ، اتاقک سیم و اتاقک جوش هم وجود دارند که این دوتای آخری جدیدترن .

اتاقک ابر همون ایده اتاق حباب اما به جای مایع از گاز پرمیشه ، برای شناسایی در محیط های بزرگتر استفاده میشه .

نکته بامزش اینجاست که به خاطر شباهت های این موضوع با حباب های آبجو ، احتمالی وجود داره که  آبجو الهام بخش ساخت این دستگاه بوده اما سال ۲۰۰۶ دونالد آرتور گلاسر توی مصاحبه ای این داستان رو رد کرده و فقط نمومه های اولیه رو با آبجو پر میکرده .

درسته که ماجرای بنزین و داستان من تقریبا بی ربط هستن ، اما فکر اینکه همیشه چیزای جدید زمانی پیدا میشن که هیچ انتظاری نداری و یا از جایی بهت میرسن که هیچ ربطی به موضوع اصلی نداره هیجان انگیزترین قسمت توی جستجو یه موضوع به حساب میاد ، وقتی که نمیدونی چی پیش میاد اما میری جلو یه نتیجه جالب بدست میاد .

 

منابع بیشتر :