تجربه تلخ اعتماد به فروشنده

تصور همه ما از سرویس هایی که یک فروشنده میده اینه که ، فروشنده سرویسی مثل گارانتی به خریدار میده تا جذب مشتری بکنه ، و مشتری برای خریدهای بعدی هم این فروشنده رو به عنوان شخص مطمئن در اولویت قرار بده .

این اطمینان از سمت خریدار برای بعضی از مشاغل حساس ، بعضی مهم ، و بعضی لازمه . یکی از همین مشاغل لازم کتاب فروش ها هستند .

تجربه تلخ اعتماد به فروشنده
Whole big wall covered with lot of books

سه روز پیش از یکی از کتاب فروشی های میدون انتقلاب به اسم گیتا مهر دنبال کتابی میگشتم . در برخورد اول فروشنده گفت که این کتاب و نداریم ، بعد مسئول فروشگاه و دید و از اون شخص مجددا پرسید که این کتاب و داریم یا نه ، شخص مذکور گفت که این کتاب و فردا میاریم .

تا اینجا کاملا همه چی به روال عادی و بسیار خوب پیش رفت که فروشنده گفت اگه الان سفارش بدید فردا بصورت رایگان براتون ارسال میکنیم . به چند دلیل مختلف که جای بازگو کردن نداره اینجا ، این پیشنهاد کاملا منطقی اومد .
فردای اون روز یعنی دیروز حدود ساعت ۵ با فروشگاه تماس گرفتم که از وضعیت کتاب پیگیری بکنم که کی بدستم میرسه ، اما اپراتور پشت تلفن بهم گفت که کتاب فعلا چاپ مجدد نداره ، هروقت چاپ شد براتون ارسال می کنیم .

[متوجه نشدم هروقت چاپ شد براتون ارسال می کنیم ] وقتی این جمله رو شنیدم کاملا جا خوردم مجددا به فروشگاه مراجعه کردم . مدیر فذوشگاه که دیروز گفته بود کتاب و فردا میاریم وقتی متوجه داستان من شد عذر خواهی کرد و گفت که این کتاب امروز عصر از مجل انتشارات که مشهد باشه برای ما ارسال میشه و فردا قطعا به دستتون میرسه .

با دیدن نحوه برخورد مدیر فروشگاه خودمو راضی کردم که حالا یک روز میشه اغماض کرد و بیخیالش شدم .
فردای اون روز حدود ساعت ۱۱ ظهر خانمی با من تماس گرفت . خودش مسئول ارسال کتاب های فروشگاه معرفی کرد و از من آدرس پرسید ، اما با ی لحن کاملا زننده که چه عجب شما رو پیدا کردیم ، در دسترس شدین ، اصلا متوجه این نحوه برخورد نمیشم که فروشنده با اینکه توی تحویل کالاش دیر کرده بازم اینقدر بد داره با من خریدارش رفتار میکنه .
به هر ترتیب آدرسم و از من گرفت و گفت این کتاب ظرف مدت ۴ ساعت به دستتون میرسه . حدود ساعت ۷ عصر بود که کتاب هنوز به دست من نرسیده بود ، مجددا با فروشگاه تماس گرفتم و با این برخورد مواجح شدم که ؛ اول گفتن اصلا سفارش شما ثبت نشده گفتم که این کتاب من حضورا سفارش دادم گفتن که تا ساعت هرکدوم از پیک های فروشگاه ۱۲۰ کتاب با خودش میبره و سفارش من تا ساعت ۱۱ شب دیگه بدستم میرسه .

دقت کردین تحویل ۴ ساعته شد ساعت ۱۱ شب و با بدترین نوع برخورد اینو اعلام کردن به جای اینکه بابت تاحیرشون از من عذرخواهی کنند . گذشت تا ساعت ۱۱ شب شد و کتاب دست من نرسید . به جاش فردا ساعت ۱۱ پیک فروشنده کتاب منو میاره و با بدترین نوع برخورد ، کاملا طلبکارانه که فیش کتاب که دستتونرو بیارن من دیرم شده و باید زودتر برگردم .

چند نکته :

  • به عنوان یک فروشنده اگه تمیتونید مسئولیتی قبول کنید اصلا قبولش نکنید .
  • چرا اینقدر برخورد بدی با خریدار میکنید درصورتی که نسبت به مسئولیتی که به عهده گرفتین باید پاسخگو باشید.
  • اگه مشکل فقط هزینست خب از همون اول با من خریدار مطرحش کنید تا درصورتی که من بخوام هزینه لازمو بدم و کالای مورد نیازمو تحویل بگیرم به جای اینکه چون گفتین رایگان اینقدر زننده با منه خریدار برخورد کنید .

ابتذال شر

مطلبی میخوندم با عنوان ابتذال شر در ویکیپدیا به این مضمون که تمام جنایات بشری
در طول تاریخ توسط ملتهایی انجام شده که استدلال حکومتشون پذیرفتن .

در بخشی از نوشته اومده :

ادوارد هرمن در توضیح این عبارت بر روی«طبیعی جلوه دادن غیرقابل اندیشیدنی‌ها» تأکید دارد. او می‌گوید «انجام کارهای هولناک به روشی منظم و سازمان یافته مبتنی بر عادی سازی است. این همان روندی است که طی آن اعمال زشت، تحقیر آمیز، جنایت‌بار و غیرقابل بیان به یک کار عادی تبدیل می‌شوند و تحت عنوان جوری که چیزها هستند تعبیر می‌شوند»

این جمله تا حدود زیادی توجیح کننده خیلی از اتفاقاتی هست که پیرامون ما اتفاق میفته . من باب مثال علاقه شدید مردم ما به تماشای اعدام در ملاعام .

این بحث از چند وجه قابل بحث ، از طرفی سیاست تکرار اعدام در ملاعام باعث بازدارندگی میشه ، این بازدارنگی صرفا به این صورت که شخصی که مرتکب خلافی میشه چون پس زمینه ای از نوع حکمش داره دنبال راهکارهای جدید تر میگرده و مثل اتفاقی که برای فروشندگان مواد مخدر داره اتفاق میفته .
و از طرفی این اتفاق به نوعی باز کردن مشکل از سره نه حل مشکل که داره توسط قانون گذار ها پیگیری میشه .

از جنبه دیگه این بحث جایی باز میشه که آیا واقعا مردمی که با این شور به تماشا میشینن نگاهشون به قضیه به صرف عبرت گیری یا نوعی تشویق و لذت از خشونت هم به حساب میاد .

واکنش احساسی

در ماه های اخیر اتفاقات زیادی افتاد که همه ما رو غمگین کرد از مرگ آتنا تا داستان بنیتا و خیلی از اتفاقات دیگه . امثال این واکنش ها در سرتاسر دنیا زیاد پیش میاد که گاهی نتایج قابل تاملی داره . برای مثال در ماجرای انتقلاب تونس ، با خودسوزی شروع و منجر به یک انقلاب شد .

داشتن واکنش های احساسی در همه ملت ها امری طبیعی حساب میاد و اصولا وجود همین واکنش هاست که بسیاری از اتفاقات توجیح میکنه ، اما باید به یک نکته توج داشت و سوال اصلی هم اینجا مطرح میشه که اگر عادی سازی یک اتفاق اشتباه میتونه توجیح کننده بسیاری از جنایات بشری باشه ، پس علت یک انقلاب مردمی چطور توجیح میشه ؟

بزارین سوالمو واضح تر بپرسم ، کشتن افراد در هر دین و مذهبی امری ناپسند به حساب میاد اما در یک انقلاب بسیاری از افراد کشته میشن ، این اتفاق یا به واسطه حکومت اتفاق میفته یا بواسطه مردم اما سوالی که هست حکومت افعالی حتی غلط گسترش و ازشون حمایت میکنه اما چی میشه که مردم علیه همین افعال و حکومت قیام میکنن؟


پی نوشت :
۱- من آدمی نیستم که این مسائل در حوزه کاریم و یا علاقم باشه اما از اوجایی که همیشه هدفم در نوشتن باز کردن مسئله به ساده ترین فرم ممکن برای درک بهتر بوده این مطلب و اینجا آوردم .
۲- درصورتی که مطلب جدیدی برای رسیدن به پاسخ این سوال قرار شد اضافه بشه به این بحث در شماره های ۲ و … ادامه میدم .


لینک های مرتبط :

موج سوم یا افسون دیکتاتور
نکته هایی در مورد ایمیل های آیدین آغداشلو
اعدام

 

قهرمان پروری ورژن ۲۰۱۷

دوستم ، رضا یا گلادیاتور دست به کیبورد اخیرا توی وبلاگش مطلبی آورد با عنوان { هک و بی‌قانونی و بی‌سوادی اجتماعی } در رابطه با فرهنگ ما مردم نسبت به برخورد های احساسیمون با رویداد هایی که روزانه اتفاق میفتن و به جای اینکه ما به دنبال واقعیت اون ها باشیم ساده انگارانه از کنارشون رد میشیم .

این مطلب سبب شد تا نظراتمو نسب به این قضیه اینجا بیارم :

قهرمان پروری ورژن ۲۰۱۷

عوامل مختلفی وجود داره که هر جامعه ای از منطق محور بودن به سمت احساس محور بودن سوق میده ، مثله کم بودن میزان مطالعه ، مثله پایین بودن سطح علمی و در کنار این موارد نارضایتی های سیاسی ، فشار اقتصادی و معضلات اجتماعی هم باید اضافه کرد .
همه این موارد دست به دست هم میدن تا وقتی خبری مثل هک شدن تعدادی از سایت های ایرانی توسط داعش منتشر میشه ، جامعه واکنشی احساسی نسبت به این قضیه بده حتی مثلا نبودن دانش فنی کافی مدیر سایت هک شده بیفته گردن حکومت در صورتی این دو هیچ ربطی بهم اصلا ندارن .
این وسط کلمه هک یک معنی دو پهلو داره که بشدت به کار میاد چرا که طبق آموزش هایی که هالیوود به ما داده و به اجبار این رسانه ملی حوصله سر بر ما اونو به خورد ما میده ، اینه که هکر کسی که قدرت های ماورایی داره و میتونه به محض اینکه اراده بکنه به همه جا نفوذ کنه نیاز هاشو برطرف کنه و آزادانه بگرده بدون اینکه کسی بتونه اونو پیداش کنه .

مجله دانشمند اخیرا مقاله ای چاپ کرده درباره گروه هایی ترورستی افراطی مثل داعش با عنوان : داعش و معماری جدید خشونت این مقاله به نکته ای اشاره داره که به شدت در جامعه امروز ما وجودش داره احساس میشه و اون هم ایده آل گرایی . گروه هایی مثل داعش با وعده آینده بهتر شروع به جذب تحصیل کرده هایی میکنه که نتونستن آینده مناسبی با توجه به تحصیلاتشون پیدا کنن . { چیزی که متاسفانه ما امروز به شدت درگیرش هستیم ، عدم تعادل بین فارغ التحصیل های دانشگاهی و باز کار }

در مثالی دیگه خبر گذاری دویچه وله مقاله ای منتشر کرد با موضوع رابطه بین بیکاری و آزار های خیابانی نسبت به زنان در این مقاله که در منطقه خاورمیانه و در هفت کشور عربی با ۷ هزار مرد تحصیل کرده در رنج سنی ۲۲ تا ۴۲ سال انجام شده بررسی ها نشون داده که عدم رضایت از شرایط فعلیشون باعث شده که رو بسمت خشونت ببرن .
{ این معنی اینکه مردها موجودات هستن که باید حتما سرگرم باشن تا بشه تحملوشون کرد نیست (: }

برگردیم به کشور خودمون ، اصولا رسانه های ما سعی به نشون دادن همه مثال ها درون یک خانواده دارن ، همه مسائل و مشکلات در جامعه ایرانی در قالب یک خانواده باید حل بشه حتی گاهی نشون میدن که مردی ازدواج کرده اما قدر خانوادشو نمیدونه بعد پس از طی مشکلاتی سرش به سنگ میخوره و دوباره برمیگرده به آغوش خانوادش ،حداقل این موضوع توی فیلما کاملا درسته ، اما یک فیلم همیشه دو بخشه یکی جلوی دوربین یکی پشت دوربین .

هر شخصی برای اینکه بتونه فرد مفیدی برای اول از همه خودش ، خانوادش و در نهایت جامعش باشه نیاز به الگوهایی داره که بتونه از اونها الهام بگیره . افرادی که دنیارو با ایده هاشون ساختن ، مثال ملموسش مرحوم استیو جابز .

بدون شک هیچ کس نمیتونه این رد کنه که تا وقتی که استیو جابز زنده بود همه منتظر ایده های جدید اون بودن تا زندگی به سبک اون ادامه بدن ( از خوابیدن پشت در فروشگاه های اپل حساب کنین تا اینکه بسیاری از ایده های اون امروز الگوی شرکت های بزرگ دیگه شده ) . بعد از مرگ استیو جابز از رهبران دنیای فناوری افرادی کسی مثل بیل گیتس زیادی سنش بالاست و جاذبه ای برای نسل های جدید نداره یا مثل مارک زوکربرگ که هنوز نتونسته جامعه رو باقدرت امپراتورش وفق بده ( واکنش ها به بعد از انتخابات سال ۲۰۱۶ امریکا ) اما الون ماسک کسی با ایده های نوآورانش که تاحدودی تونسته جایگزینی مناسب برای استیو جابز مرحوم باشه .

اگر سری به تاریخ بزنیم و مقایسه ای بکنیم بین سازمان های فضایی امریکا و شوروی متوجه نکته ای جالب میشیم ، ناسا امروز با اینکه بسیاری از مدیران ارشدش اصلا امریکایی نیستن جزو افتخارات امریکایی ها محسوب میشه چرا ؟

از دوران جنگ سرد امریکا با بهره برداری از تیم موشکی آلمان نازی صنعت هوا فضای خودشو راه انداخت و با تبلیغ اونو روزبه روز بزرگترش کرد درصورتی که اصلا روسای مجموعه امریکایی نبودن به جای اون در شوروی با اینکه تیم فضایی اونها همه روس بودن اما هیچ وقت دیده نشدن و امروز هم کسی به اونها اهمیتی نمیده .

اما در جامعه ما تقریبا میشه گفت که الگو سازی اصلا وجود نداره یا اگر هم هستن دیده نمیشن { منظورم کسی که بتونه زندگی امروز رو برای ما متعادل کنه ، منظورم دقیقا در بحث اجتماعی و علمی نه در مباحث سیاسی و اقتصادی ، وجود چنین کسی در جامعه حتی فشار های اقتصادی و سیاسی هم برای مردم متعادل میکنه } برای جامعه ای مثل ما که تجملات هالیوودی یاد گرفته و الگو های حکومتی تنها موارد ملموس زندگیش به حساب میاد و همچنین در کنار اینها فشار اقتصادی و دو دستگی سیاسی هم بهش فشار میاره ، یک هکر به شکل هالیوودیششاید بهترین گزینه امید بخش باشه که ما رو به ایده آل هامون نزدیک تر میکنه .

قهرمان پروری ورژن ۲۰۱۷

همونطور که رضا در انتهای نوشتش گفته { هک یعنی استفاده از یک روش سریع و هوشمندانه برای حل مشکلی تکنیکی و غلبه بر محدودیت‌ها و هکر یک برنامه‌نویس کنجکاو است که صدمه‌ای وارد نمی‌کند و حتی باعث تحکیم انتقالات می‌شود. } اگر ما قهرمانانی مثل استیو جابز پرورش بدیم نه تنها این احساسات محور بودن از جامعه ما دور میشه امید ها و ایده آل هامون به فرم ملموس تر بر میگرده و دیگه شاهد اشتباهات بچه گانه ای به اسم هکر هم نیستیم .

معلم ، آموزش رایگان ، متن باز ، تکنولوژی

کلمه معلم همیشه تعریف سنتی میتونه نداشته باشه که کسی به من آموزش بده تا من به رشد و پیشرفت برسم میشه معلم من .
آموزش هم لزوما به معنی کلاس رفتن نیست ، من میشه بمونم خونم و با کمک تکنولوژی آموزش ببینم .
در دنیای تکنولوژی کم نیستن کسانی که با به وجود آوردن قرارداد هایی و یا رشد ایده هایی همین کار برای ما انجام دادن . به مناسبت روز معلم بد ندیدم که از یکی از بزرگترین معلم های ، آدمایی مثل من که سرو تهشون تکنولوژی و خیلی از آدم های عادی که اول و آخر رابطشون با اینترنت منتهی میشه به ویکیپدیا حرف بزنم .

این نوشته شاید خیلی شکل کلیشه ای معرفی شخصیت های تاثیر گذار بخودش بگیره { چرا که نه بزار بگیره ، مگه بده (: } اما به نظرمن دنیای مارو آدم هایی میسازن که ایده های باور نکردنی زیادی دارن و از اونجایی که تو جامعه ما اصولا همه چیز حتی امید و انگیزه خلاصه میشه به تعاریف خاص بعضی از دوستان این نوشته رو اختصاص میدم به سه نفر خاص که با ایده پردازی هاشون از نظرمن از جمله بزرگترین معلمین دنیای علم به حساب میان .

معلم ، آموزش رایگان ، متن باز ، تکنولوژی

دلیل انتخابم : برای انتخاب این سه نفر به عنوان بزرگترین معلم های امروز خلاصه میشه توی چهار کلمه معلم ، آموزش رایگان ، متن باز ، تکنولوژی به قول ایریکس

آقامون استالمن (:

کسی که آزادی نرم افزار به فرم قانونی امروز مدیون اون هستیم .
استالمن با ایجاد قوانین متن باز به آموزش رایگان کمک کرد .

آقا کوچیکه تروالدز :

کسی که پایه اولیه آزادی بر اساس قوانین آزادی نرم افزار استالمن گذاشت .
شجاعت تروالدز در انتشار لینوکس دوست داشتنی تحت مجوز های متن باز مسیر آموزش رایگان باز کرد .

و جیمی والز :

کسی که آموزش را آزاد قرار بدهیم باعث گسترش علم به وسعت دنیا شد .
به جرات میشه میگفت که امروز کمتر کسی هست که ویکیپدیا رو نشناسه . رایگان بودن علم که با ویکیپدیا همراه شد باعث بوجود اومدن جنبشی شد که خیلی ها ازش پیروی کردن و میکنن امروز .

بماند که استفاده ما از ویکیپدیا تو ایران با بقیه دنیا کاملا فرق داره (:


خلاصه که پیشنهاد میکنم توی تقویم تکنولوژیست ها روز معلم به نام این سه نفر ثبت شه (: .

روز معلم مبارک .

اولین زن فضانورد: انسان‌ها نباید پول را بابت جنگ هدر بدهند

دراصل میخواستم که به مناسبت روز زن مطلبی بنویسم اما به چند دلیل منصرف شدم .
اول از همه اینکه گفتن بعضی از حرفا نیاز به زمان داره تا بشه گفتش چون اگر توی زمان درستش نگی فقط مایه دردسر میشه (:
دوم اینکه گفتن خیلی از حرفا میشه تکرار مکررات که اینم جذابیتی نداره

نقریبا یک ماهی از روز زن گذشت تا اینکه این نوشته رو خوندم :

اولین زن فضانورد: انسان‌ها نباید پول را بابت جنگ هدر بدهند

این نوشته برگردان شده توسط نیلوفر جعفری که بدون تغییر باز نشر میکنمش.

چتربازی، اولین عشقش بود. آن زمان، والنتینا ترشکووا می‌توانست بدون اینکه به مادرش بگوید به باشگاه مشهور شبه نظامی نزدیک محل زندگی‌اش یاروسلاوی برود و تقریبا هر هفته آموزش ببیند. او بیش از ۹۰ بار پریده بود: «من شب‌ها می‌پریدم، روی زمین و روی آب. تجربه روز و شب با هم بسیار متفاوت است. اما هر دو فوق‌العاده‌اند.»

بازوهایش را باز می‌کند؛ انگار می‌خواهد خودش را هنگام پرواز متعادل نگه دارد. لذت لبریزش می‌کند‌: «یاد گرفته‌ام که تا جای ممکن قبل از کشیدن طناب صبر کنم، فقط برای آنکه هوا را احساس کنم. ۴۰ ثانیه، ۵۰ ثانیه… این تجربه افتادن محض نیست، لذتی فوق‌العاده‌ای است از حس کردن تمام بدن. فوق‌العاده است.»

اولین زن فضانورد: انسان‌ها نباید پول را بابت جنگ هدر بدهند

او چند روز قبل ۸۰ ساله شده، اما موهای آراسته و آرایش صورتش مجذوب کننده است. به ناخن‌هایش نگاه می‌کنم که لاک ناخن تیره‌ای دارد، دست‌های خودم در مقایسه با او چروکیده و بی‌رنگند.

ما  در موزه علوم کاورنو در لندن بودیم که ترشکووا به عنوان یک شخصیت برجسته، ناگهانی و به همراه یک اسکورت وارد شد. من او را دیده بودم؛ در عکس‌ها، در فیلم و به شخصه دورادور او را می‌شناختم. ترشکووا از روی لباس در خوری که می‌پوشد و مدال لیاقتی که از اتحاد جماهیر شوروی دریافت کرده به نظر کاملا آشنا می‌آمد.

همانقدر که چتربازی او الان برای ما غیرقابل باور است، درک دلیل شهرت او نیز دشوار است. بیش از ۵۰ سال پیش در سال ۱۹۶۳ ترشکووا اولین زنی بود که به فضا رفت. تجربه چتربازی او را شایسته این انتخاب کرد. ترشکووا فقط ۲۶ سال داشت که برای اولین و آخرین بار پرواز کرد؛ کاری که شاهکار همه عمر او شد. این تجربه باعث شد عنوان نخبه جماهیر شوروی را به دست بیاورد  و امنیت زندگی او فراهم شود. جایگاه رفیعی که به قیمت همه عمر او تمام شد: مجموعه‌ای از تعهدات دشواری که بیش از نیم قرن طول کشید.

سخنگوی عمومی بودن، دریافت احترام و افتخارات، سرگردانی در جهان به عنوان یک شهروند ـ دیپلمات، عضو برجسته جماهیر شوروی و حالا روسیه بودن و زندگی در انظار عمومی، نقش‌هایی هستند که او تا به امروز به عهده داشته است. از این رو حضور او در لندن برای باز گشایی یک نمایشگاه از ساخته‌های دست بشر به زندگی او در فضا مربوط است. این نمایشگاه یکی از مجموعه همکاری‌های روسیه و انگلستان است که در سال گذشته برای نمایش موفقیت‌های چشمگیر روسی‌ها در فضا در موزه برگزار شده است.

اما آیا او واقعا از این نوع زندگی در منظر عمومی لذت برده است؟ خودش می‌گوید: «من فکر می‌کنم این بسیار مهم است که مردم را ملاقات کنید، با آنها ارتباط برقرار کنید و در مورد فضا گفت‌وگو کنید. این کار باعث افزایش اعتماد می‌شود. چیزی که امروزه به شدت نیاز آن احساس می‌شود.»

ترشکووا با آگاهی از تغییرات آب و هوایی در جهان، این بار نیز وظیفه خودش می‌داند تا از طریق دیپلماسی عمومی وضعیت را بهبود دهد. شاید او متعجب شود اگر بداند که در انگلستان فقط تعداد اندکی نام او را می‌شناسند. تاثیر جهانی پرواز او که با جهانی شدن نام او همراه بود، پس از سال‌ها کمرنگ شده است؛ هرچند نه برای روسیه و نه برای من به عنوان کودکی از آن دوره.

ترشکووا در ذهن من و بسیاری از مردم روسیه با چهره جدی و تند و تلخش -گاه در لباس نظامی- ثبت شده است. او همیشه به چشم می‌آمد چرا که تعداد کمی از زنان شوروی در مناسبت‌های رسمی در رده‌های بالا دیده می‌شدند. به عنوان خبرنگاری مستقر در مسکو، اواخر ۱۹۸۰ من او را در گردهمایی‌های سیاسی مختلفی که میخاییل گورباچف برای گلاسنوست و پرسترویکا برگزار می‌کرد دیده بودم. به نظر می‌رسید که او پس از فروپاشی شوروی به یکی از نخبگان تبدیل شده بود.

اولین زن فضانورد: انسان‌ها نباید پول را بابت جنگ هدر بدهند

اما این عکس‌های قدیمی سیاه و سفید ترشکوواست که به یادماندنی است. من آنقدر بزرگ بودم که رقابت میان آمریکایی‌ها و اتحاد جماهی شوروی را بر سر  تصاحب و برتری در فضا را به یاد بیاورم. در این سال‌ها تمایز آشکاری میان فضانوردان آمریکایی و روسی قابل مشاهده بود و عبارت‌های «فضا» و «کیهان» در کنار هم وجود داشتند.

ما همه «لایکا» سگ فضانورد شوروی را می‌شناختیم. اولین حیوانی که توسط شوروی در سال ۱۹۵۷ به فضا فرستاده شد هرچند که بعدها مشخص شد که شوروی مرگ زود هنگام او را پنهان کرده بود. چهار سال بعد، یوری گاگارین اولین انسانی بود که به فضا رفت و آلن شپارد آمریکایی را شکست داد. یک سال بعد، جان گلن، اولین آمریکایی‌ای بود که دور مدار زمین را گشت.

در سال ۱۹۶۳ تاریخ دوباره تکرار شد. ترشکووا به عنوان اولین زن فضانورد، برای شوروی یک موفقیت بزرگ به دست آورد. اما موفقت بزرگ تر را آمریکایی‌ها در سال ۱۹۶۹ با سفر به ماه به دست آوردند. حتی بعد از ۴۰ سال این موفقیت برای روس‌ها آزار دهنده است.

بازنگری این رقابت فضایی کمک می‌کند تا معمایی را که پرواز ترشکووا را احاطه کرده است بفهمیم. یک  نظر این بود که این پرواز با همه بزرگی‌اش یک شکست بود.  اتهامات این بود که ترشکووا، اولین زن فضانورد آن زمان مریض و ضعیف‌تر از آن بود تا آزمایشات برنامه‌ریزی شده را اداره کند یا اینکه گفته می‌شود او به شکل نامعقولی فرمان‌ها را به چالش می‌کشید.

ترشکووا دفاعیه خود را ۳۰ سال بعد ارائه داد. او انکار می‌کند که بیمار بوده یا بیمارتر از حد انتظار بوده. او همچنین انکار می‌کند که در تکمیل و انجام دستورهای لازم الاجرای این آزمایش ناتوان بوده است. این سفر در واقع به درخواست او از یک روز به سه روز افزایش پیدا کرده بود؛ در حالی که سفر فقط برای یک روز برنامه‌‌ریزی شده بود.

یکی از نافرمانی‌ها که باعث دردسر شد، به سرعت پس از پرتاب شدن خود را نشان داد. آنطور که ترشکووا می‌گوید او فهمیده بود تنظیمات ورود مجدد به جو نادرست است. این موضوع باعث شد که او به جای بازگشت به زمین، در فضایی دورتر از جو زمین مدتی را سپری کند. در نهایت، تنظیمات جدید برای او فرستاده شد اما روسای مرکز فضایی از او تعهد گرفتند که این اشتباه را به عنوان یک راز نگه دارند تا برنامه فضایی و خوش نامی‌شان خدشه‌دار نشود: «ما به اینکه همه چیز تحت کنترل است پافشاری می‌کردیم و درمورد آن حرفی نمی‌زدیم. این موضوع ۳۰ سال راز ما بود تا  زمانی که مسوول این اشتباه مرد.»

تصویر زمین از فضا با او باقی مانده، همچنان که برای بسیاری از فضانوردان باقی می‌ماند؛ سیاره‌ای زیبا اما بسیار شکننده. او می‌گوید: «همه، آمریکایی‌ها، آسیایی‌ها و هرکسی که آن را دیده است چیزی شبیه این می‌گویند، اینکه چقدر زمین به شکل غیرقابل باوری زیباست و چقدر مراقبت از آن اهمیت دارد. سیاره ما از فعالیت‌های بشری، از آتش‌سوزی‌ها و از جنگ آسیب می‌بیند و ما باید از آن محافظت کنیم.»

اولین زن فضانورد: انسان‌ها نباید پول را بابت جنگ هدر بدهند

آیا این تجربه او را تغییر داد؟

«وقتی آن بالا هستید دلتنگ زمین می‌شوید و وقتی برمی‌گردید فقط می‌خواهید آن را به آغوش بگیرید.»

برای او خطر شهاب سنگ‌ها یک دغدغه است. او در مورد شهاب سنگی که به روسیه برخورد کرد بسیار کنجکاو است: « کوچک اما بسیار سنگین است.» او می‌خواهد برای پیشگیری و دفع تهدید تصادم‌های ویران کننده بیشتر تلاش کند: «مردم نباید پول را در جنگ‌ها هدر بدهند. همه باید گرد هم بیایند و به این موضوع بپردازند که چگونه جهان را از تهدید سیارک‌هایی که از فضای بیرون وارد می‌شوند دور نگه دارند.»

ترشکووا با کیهان نوردان و فضانوردان سراسر جهان خاطراتی از تجربه سفر به فضا را به اشتراک می‌گذارد. به امید یک پرواز دیگر، او یکی از داوطلبان سفر یک طرفه به مارس است.

اینجا باید روزی را یادآور شوم که او برای ماموریت فضایی انتخاب شد؛ پس از ماه‌ها آموزش سخت و نظارت مستمر بر پنج زنی که برای یک صندلی در وستوک ۶ رقابت می‌کردند. آیا ترشکووا شگفت زده شد و دیگران به او رشک ورزیدند؟ خودش می‌گوید: «نه به هیچ وجه. ما همه بر این باور بودیم که هر کدام از ما شایسته انتخاب شدن است.»

از او پرسیدم آیا با بقیه در تماس است؟ (اینطور می‌گویند که او تمایل چندانی به دیدار با دوستان و خانواده‌اش نداشته است) از سوالم شگفت زده می‌شود. اما لبخند محوی می‌زند و چشم‌هایش روشن می‌شود: «بله، گروه هر از چند گاهی اگر بیماری و کار‌ها اجازه بدهند، دیدار می‌کند. پیوند رفاقتی هرگز از بین نمی‌رود.»

اگر چه احتمالا میان اولین فضانوردان پیوند ویژه‌ای وجود داشته اما همین‌که او مشهور شد، زندگی شخصی‌اش دچار چالش شد. ازدواج اول او با همکار فضانوردش آندریان نیکلایفاگر، اگر مقامات فضایی آن را مانند یک پیام افسانه‌ای به کشور منتقل نمی‌کردند، ادامه پیدا می‌کرد. رهبر اتحاد جماهیر شوروی، نیکیتا خروشچف مراسم ازدواج آنها را اجرا کرد. اما وقتی رابطه‌ای خراب یا دشوار می‌شود اینگونه دخالت‌های دولتی آن را دشوارتر می‌کند. جدایی آنها در سال ۱۹۸۲ بالاخره رسمی شد. ترشکووا با یولی شاپوشنیکف جراح ازدواج کرد و تا سال ۱۹۹۹ با رضایت و خوشحالی در کنار او زندگی کرد.

زندگی ترشکووا به عنوان اولین زن فضانورد منحصر به فرد است. اما او همچنین فرزند زمان خویش است. ۸۰ سال زندگی او تاریخ روسیه را بازنمایی می‌کند. او در ۱۹۳۷ زمانی که پاکسازی استالینی در اوج بود، به دنیا آمد.

به دنبال اصلاحات سیاسی خروشچف و پس از آرامش نسبی سیاسی‌ای که با خود آورده بود، یک دوره طولانی رکود سیاسی تحت رهبری برژنف برقرار شد. ترشکووا می‌گوید: «اتحاد جماهیر شوروی برای بیش از یک نسل اهمیت داشت. من اشتباهات را انکار نمی‌کنم. در بالاترین‌ها و در پایین‌ترین‌ها اشتباهاتی وجود داشت اما به طور کلی این درست نیست که تصویر آن را فقط با رنگ‌های تیره نمایش بدهیم. خوبی‌ها کم نبودند.»

این یک دفاعیه آشنا از اتحاد جماهیر شوروی است. برای بسیاری از روس‌ها که در آن سال‌ها زیسته‌اند، پایان یافتن اتحاد جماهیر مانند یک خیانت است. ترشکووا چه نظری دارد؟ او می‌گوید: «ما همگی پایان یافتن اتحاد جماهیر شوروی را یک تراژدی شخصی می‌دانیم و کسانی را که باعث این اتفاق شدند نمی‌بخشیم.»

نظر او درباره گورباچف چیست؟ او تقریبا عصبانی می‌شود و می‌گوید: «من هیچ احترامی برای او قائل نیستم. حتی نمی‌خواهم نامش را بشنوم.» و در مورد یلتسین، کسی که پس از فروپاشی قدرت را به چنگ آورد و اولین رییس جمهوری روسیه شد: « من او را نمی‌شناسم. من فقط ولادیمیر پوتین را می‌شناسم.»

ترشکووا یکی از طرفداران پروپاقرص پوتین است و اینطور که برمی‌آید پوتین هم به او علاقه‌مند است. پوتین شخصا ۷۰ سالگی و ۸۰ سالگی‌اش را تبریک گفته و به او نشان افتخار داده است. ترشکووا می‌گوید: «همه چیز به رهبران بستگی دارد. پوتین مسوولیت یک کشور در حال فروپاشی را به عهده گرفت و آن را دوباره بازسازی کرد و به همه ما امید دوباره داد. مردم به او اعتماد دارند. شما فقط باید ببینید که او چگونه مورد قبول عامه است و مردم چگونه مدافع او هستند. او انسانی با جلال و شکوه است.»

به نظر می‌آید عادت‌های دوره شوروی به سختی از بین می‌روند؛ بنابراین ترشکوا دیدگاه بسیاری از روسی‌ها را منعکس می‌کند. نسلی که در میان تغییرات دائمی و اغلب نگران کننده می‌زیستند. آنها اگر چه نه در ترس اما آگاهانه یا ناآگاهانه ارزش و معنای عدم وفاق را می‌دانند. آنها ثباتی که پوتین آورد را پذیرفتند ـ و این بخشی از موفقیت پوتین است.

آیا ترشکووا به عنوان یک زن تلاش مضاعفی برای به دست آوردن حقوق شخصی‌اش انجام داده تا به جایگاه و موقعیتی که از آن لذت می‌برد برسد؟

شاید اینطور باشد اما او نشان داد زنان می‌توانند به مدرن‌ترین و بزرگ‌ترین خواسته‌ها مثل فضاپیمایی برسند. از نقش او در روسیه چنین به نظر می‌رسد که این تنها گام ارزشمند او، مسوولیتی برای تمام عمر او بر دوشش نهاد. او هم توانایی زنان و هم شکنندگی زمین را در معرض انظار عمومی قرار داد؛ باید برای این تلاش‌ها ارزش والایی قائل بود.