تهرانگرد ، بی نظمی ، ۹۵ غمگین

بعد از مدتها اتفاقی باعث شد تا تهرانگرد و دوباره زندش کنم . امسال میشه گفت
که یکی از تلخ ترین سال هایی بود که ازش گذشتیم ، مرگ چند آتش نشان قهرمان
و کلی رخداد دیگه که همه مارو عزادار کرد . اما دلیلی که باعث شده مطلب امشبمو بنویسم مرگ اون افراد نبود بلکه دلیلی کاملا متفاوت اما مرتبط با قضیه داره .
همه زیاد شنیدیم ، گفتیم و دیدیم که :

تهران شهر شلوغ و پر دودیه – به هر مناسبت با دلیل و بی دلیلی مدرسه ها رو تعطیل میکنیم برا آلودگی انگار که مابقی افراد بیمار نمیشن طوری که همون بچه مدرسه هایی هم که تعطیل کردیم خونه بند نمیشن – هر سال سیمنار نیست که برگزار نمیکنیم که چطور آلودگی هوای تهران و کاهش بدیم و …

چند شب پیش به دلایلی تصمیم گرفتم که همراه خانوادم از محل سکونتم تا شمال تهران بریم مسیری که بنا به حکمیت نقشه گوگل باید نیم الی یک ساعت با استفاده از خودروی شخصی طول بکشه اما نزدیک به ۴ ساعت طول کشید .

چرا ؟

دلیلش کاملا واضحه : چون مدیریت شهری کاملا بی نظمه البته از حق نگذریم بخشی از این بی نظمی مقصرش خود ما هم هستیم که حل این معظل جزو مطالباتمون قرار نمیدیم

بیاید به قضیه از جنبه ای دیگه نگاه کنیم ؛ توی یک خانواده وقتی رئیس خانواده یعنی پدر خانواده ابتلا به بیماری اعتیاد داشته باشه قطعا روی فرزندانش هم اثر خودشو میزاره حتی اگر خوده پدر این اتفاق و نخواد .

هر سال به مناسب های مختلف تبلیغات تلویوزیون خراب میشه روی افکار بیننده ها که چرا ماشین تک سرنشین میارید بیرون هوارو آلوده میکنید . یا کلی بازیگر میاریم تلویزیون که بگن که هوای تهران آلودس و خیلی چیزای دیگه که مدلاشو زیاد دیدیم.

جالب قضیه اینجاست که هر کدوم از ارگانهایی که باید راهی واسه حل این مشکل پیدا کنند از اصل چهارگانه استفاده میکنند :
وقتی مشکل تازه شروع شده هنوز جدی نیست ، میگن ؛

اصن مگه مشکل داریم ؟

بعد که شروع به گسترش کرد ، اعلام میکنن؛

ما هم چیزایی شنیدیم ، اما باید بیشتر بررسی کنیم .

وقتی قضیه جدی شد ،میگن ؛

بررسی کردیم فهمیدیم مشکل وجود داره ، داریم دنبال راه حل میگردیم .

وقتی که کار از کار گذشت ، میگن ؛

حیف که کار از کار گذشت اما برنامه ریزی میکنیم که در آینده دیگه پیش نیاد .

خلاصه که همیشه وضع به همین روال میگذره اما هیچکس انگار علاقه ای به حل معضلات تهران یکبار برای همیشه نداره .

صورت مسئله :

تهران جدا از مسائل دیگش دوتا معضل اصلی داره ؛ ترافیک و آلودگی هوا که باید یکبار برای همیشه حل بشه .

راه حل :

راه حل این دوتا ساده تر از اونی که فکرشو میکنیم . چرا تهرانی که ۱۲ میلیون جمعیت ثابت و ۲ میلیون جمعیت متغیر داره نباید پارکینگ طبقاتی به اندازه نیاز داشته باشه . خیلی از خیابون های تهران بافت شهریش مربوط به دوران قبل از انقلاب ، خیابونی که چهار باند داره رو میایم دو طرفه میکنیم ، مشکلی نیس بعد تو همون خیابون دوباند هم میره برای پارک خودرو های ساکنین ، میمونه دو باند اونوقت اینطوری میشه که ترافیک بوجود میاد و در نتیجه آلودگی هوا به دنبالش ایجاد میشه .

درصورتی که با ایجاد یه پارکینگ طبقاتی هم مشکل ترافیک خیلی از خیابون های تهران حل میشه ، هم کارگاه های تولیدی فعال میشن و هم تعدادی افراد میرین سره کار این یعنی با یک تیر ، سه نشون میزنیم .

اینطوری دیگه لازم نیست توی شعارهای انتخاباتی ریاست جمهوری ، مجلس ، شورای شهر … کاندیداها بگن شهر تهران افسردس ما انتخاب شیم شهر شاد میشه .

حالا بماند که نصف دیگه از معضلات شهر تهران به خاطر عدم آینده نگری و یا نخواستن توجه به آینده شهر تهران پدید میاد ، بعد همه مشکلات به خاطر عدم همبستگی مردم برای طلب به حق نیازمندی های طبیعیشون میفته توی زمین اونها .

اینجاست که مثال معروف” گنه کرد در بلخ روزی آهنگری ، به شوشتر زدند گردن مسگری “ پیش میاد . وسایل حمل و نقل عمومی کمه اما مشکل ترافیک به خاطر مردمه .

نمیدونم چرا ما یاد گرفتیم که به جای حل درست مسئله صورت مسئله رو اونطور که میخوایم عوضش میکنیم .

از کریسمس تا نوروز

این چند وقت که سال میلادی از ۱۶ به ۱۷ در حال تغییره به کرات دیدم که توی مناطق
مختلف تهران درخت کاج تزئین شده قرار گرفته و مردم به شدت به این درخت علاقه  نشون میدن .

دلیل این امر و باید دانشمندای علوم اجتماعی توضیح بدن که چرا این طوره اما برای من
دلیلی شد تا دیده انتقادی تری نسبت به تخصص خودم پیدا کنم .

اصولا موتورهای جستجو برای من در حکم ابزار سرگرمی داره در نتیجه همیشه
مطالب و ایده های جالبی ازش بیرون میکشم این بار هدف کریسمس .

happy_new_year_2017_xmas-724x407

توی گشت گذارم توی شبکه جهان گستر وب به وبسایتی برخورد کردم
که در نوع خودش برام جالب بود . وبسایت کریسمس مبارک جایی که فقط و فقط
از آیین ها و جشن های کریسمس حرف میزنه .

screenshot-from-2017-01-01-00-49-43

امثال این مدل سایت ها زیادن ساتهایی که به موضوعی خاص پرداختن و براساس
همون موضوع درآمد زایی هم دارن . اما دلیلی که گفتم به تخصص خودم با نگاهی
انتقادی تر نگاه کنم برای این بود که چرا ما مشابه این مدل وبسایت هارو نداریم .
یا اگر هم هستند کاملا بی ربط به موضوع پرداختن که آدم رو کاملا گیج میکنن .

از کریسمس تا نوروز

بهونه ای شد تا از این بیشتر حرف بزنیم که چرا وب فارسی اینقدر ضعیفه ؟ اصولا شما هر وقت توی وب فارسی دنبال جواب مسلئه ای هستین نتایج گوگل به نحوه تاسف باری کاملا بی ربط بدست میاد . در مورد فروم ها باز قضیه کمی بهتره اما توی گروه هایی تلگرامی واقعا وحشتناکه .

من منکر این قضیه نیستم که تو دنیای امروز همه آدم ها باید زبان دوم بلد باشن تا فردی با سواد به حساب بیان اما بهتر نیست به این هم توجه کنیم که منی که امروز در این مسیر قدم گذاشتم روزی با یه راهنمای فارسی شروع کردم پس نه لزوما اما برای کمک به ابتدای راه افراد دیگه ، من هم باید به ایجاد و توسعه این راهنمای فارسی کمک کنم .

نکته دیگه ای که مدتها میخواستم ازش بنویسم این بود که اگر من چیزی رو بلد نیستم این خیلی بهتر که بگم بلد نیستم تا جوابی کاملا بی ربط بدم و شخص روبرومو کلا نا امیدش کنم این ماجرا برای خودم زیاد پیش اومده ؛ برای مثال چند وقت قبل من از توزیع فدورا ۲۴استفاده میکردم تا اینکه فدورا ۲۵ منتشر شد.
از اونجایی که نو که اومد به بازار … توی تلاش برای نصب توزیع ۲۵ به اروری برخوردم که خود ویکی فدورا اعلام کرده بود این مشکل بزودی حل میشه .
توی گروه های مختلف تلگرامی مشکلم مطرح کردم میخواستم بدونم که این ارور برای چی پیش میاد اما واکنش هایی که باهاش روبرو میشدم یا بی محلی کامل به سوال یا اینکه :

برو ویندوز نصب کن لینوکس ماله برنامه نویساست

در هر حال کمک به وب فارسی دقیقا کمک به خودمونه به شرطی که درست باهش روبرو بشیم . این بی توجهی مصادیقش توی خیلی از قسمت های زندگی امروز ما خودشو نشون میده .
شاید که نه قطعا به دلیل همین بی توجهیه که کریسمس رو برای ما از نوروز جذابتر میکنه

واقعا نمیدونم چرا به اینجا رسیدیم که کریسمس از نوروز جذابتر شده برامون این شاید
علتش کسایی مثل من باشن که شبکه های اجتماعی توسعه دادن . یادمه معلمی داشتم که میگفت :

تهاجم فرهنگی یعنی این که من به عنوان یک ایرانی آثار ادبای خارجی پیگیری کنم اونهارو بخونم و علاقه نشون بدم دربارشون  این یعنی تهاجم نه ابزاری مثل ماهواره

اما ازونجایی که برای رسیدن به موفقیت همیشه لازمش از بین بردن نقاط ضعفه پس چیکار کنیم که نوروز ماهم جذاب بشه ؟ این میتونه تبدیل بشه به یک ایده تجاری . چطور نوروز رو جذاب کنیم که پول ساز هم باشه ؟

اندر احوالات نمایشگاه مطبوعات

  1. نمایشگاه رفتن در ایران بصورت کلی و مرسوم تر با نمایشگاه کتاب شناخته میشه . نمایشگاهی که قاعدتا باید کمک زیادی به افزایش سرانه مطالعه بکنه اما هیچ وقت هیچ اتفاقی نمیفته .

چرایی اینکه چرا هیچ اتفاقی نمیفته تبدیل شده به داستان هزار یک شب با دلایلی که داره ، اما من قرار نیست به این سوال جواب بدم چون در مقامی نیستم که جوابی براش داسته باشم اما چون هفته ای که گذشت نمایشگاه مطبوعات بود نقد هایی داشتم به این ماجرا که بد ندیدم اینجا مطرحشون کنم .

درباره نمایشگاه کتاب یکی از عمده ترین نقد هایی که به این نمایشگاه واره اینه که در یکی از بدترین زمان های ممکن برگزار میشه ، دقیقا در فصل امتحانات .

اما اندر احوالات نمایشگاه مطبوعات ، از دید کلی نمایشگاه موقعیتی مناسب برای ارتباط نزدیک مطبوعات با مردم برای افزابش آکاهی مردمه . اما چنتا نکته وجود داره که همیشه کمه :

  • اول اینکه توی نمایشگاه هیچ دسته بندی مناسبی برای نوع مطبوعات وجود نداره برای مثال غرفه مطبوعات علمی همیشه پراکندن که خیلی وقتا این امر باعث عدم ارتباط درست و سردگمی میشه ( برای مثال بنا به دیده های شاهدین عینی غرفه مجله دانشمند امسال کنار مطبوعات مراکز استان ها بوده که خیلی از خواننده ها به سختی پیداش میکردن )
  • جای خالی بحث های انتقادی داغ توی نمایشگاه همیشه خالیه ، حضور کسایی که برای مردم شناخته شدن باعث جذب مخاطب میشه . یکی از عمده ترین دلایل پیشرفت توی رسانه های خارجی استفاده از همین تکنیک ، اینکه کسی که شناخته شدست درجای درستش استفاده بشه تا مخاطب بیشتری جذبشن .
  • شاید اصلی ترین نقد به این نمایشگاه عدم حضور کسی به اسم تحلیلگره کسی که مطالب روزه بتونه به ساده ترین نوع ممکن توضیح بده چرا های مختلف حل کنه ، و همچنین کسی که نقد بکنه ، نقدی که اصولی باشه ( فکر میکنم اگر قرار باشه فرهنگ انتقاد پذیری توی ما بالا بره جاش توی همین نمایشگاست ) و مسئولان بهش جواب بدن .
  • یکی دیگه از نقدایی که وجود داره اندر احوالات نمایشگاه مطبوعات ، اینه که باید قبول کنیم که رسانه های ما در جاهایی ضعف دارن مثلا اینکه ما به مردممون اینو یاد ندادیم که تو هر نمایشگاهی نباید دنبال اشانتیون بگردیم . رسانه وظیفش آگاهی بخشی ، پیگیری خواست های عمومی پس اینکه دنبال چیز مجانی باشیم وقت تلف کردنه .
  • از طرفی قبول دارم که هزینه های تهیه و تولید و چاپ این روزا خیلی رفته بالا اما اگر قرار باشه جنسی فروخته بشه باید به فکر خریدارم بود .
  • همیشه بعد از کلی گشتن توی نمایشگاه چیزی که از اوجبه واجباته  (: جای نشستنه چیزی که همیشه نایابه داخل نمایشگاه های ما

در هر حال نمایشگاه امسال هم با تمام خوب و بدی هاش تموم شد ، مهم اینه که از امسال درس بگیریم برای سال بعد .


پ ن:

مطالب مرتبط :

رویداد های جذاب علم

از تخیل تا واقعیت : داستان هایابوسا

 

 

ترافیکنامه

دیروز بارون در تهران بارید . بارونی حسابی که ریه های گرفته شهر مارو بهش بعد از مدت ها ارامشی داد. با چرخی توی فضاهای مجازی به دو دسته پیام منتشر شد رو به رو میشید که یا از بارون مینالن یا عاشقانه باهاش حرف میزنن .

به همین مناسبت این شعر از جلال رفیع که در وبلاگ از طنز منتشر شده بازنشر میکنم که مرحمی باشه به اوضاع احوال این روزهامون با اینکه به شخصه بسیار به پاییز علاقمندم  (:


چنين گفت فردوسي پاكزاد
ـ كه رحمت بر آن پاك تنديس  باد!ـ

بسي رنج بردم در اين سال سي
زدودِ تريلي،‌دَمِ تاكسي!

نديدم من از دهر غير از ستم

 نخوردم در اين شهر، جز دود و دم

به «ميدان فردوسي» و «لاله‌زار»
دگر «شاهنامه» نيايد به كار

در اين شهر آشفته بدسرشت،

 «ترافيكنامه» ببايد نوشت!
*‌*‌*‌
سحر چون برآيد بلند آفتاب ،
كند چرخِ گردنده پا در در ركاب

بسي لشكر از وانت و كاميون
فرستد مرا بر سر، اين چرخِ دون

اتوبوس و پيكان و بنز و ژيان
همه گردِ ميدان و من در ميان

به پا گشته هنگامه رستخيز
به هر سو كسان اند در جستخيز

شده محشرِ شير هر جا عيان
خيابان، خرابان شده بي‌گمان

تو گويي به هر سو، پياده سوار
گرفته مرا دامن از هر كنار

بسي لشكر از آدم و آهنم
زده چنگ بر زير پيراهنم

ز آدم، ز آهن، ز ريز و درشت
يكي پشتِ زين و يكي زين به پشت

به ميدان فردوسي از چارسوي
مرا گوش بخراشد اينهاي و هوي

چه گويم، چه پیش آيد از چرخِ دون
مرا بر سر اكنون در اين آزمون

سپاهِ ترافيك، بين صف به صف
به ميدانِ فردوسي از هر طرف

تو گويي كه اكنون به آوردگاه
فرستاده لشكر، «ترافيك شاه»

زهر سو سپاهي رسد فوج فوج
چو دريا كه آرد به هر موج موج

يكي لشكر از «توپخانه»  روان
به ميدان فردوسي و بعد از آن

خروشان و غراّن و شيپورزن
سپاهِ گرانِ «سپهبد قَرَن»

زپيكان و پاترول، ژيان و رنو
زبنز و ز نيسان و گلف و پژو

«ز سُم ّستوران در آن پهن دشت
زمين شد شش و آسمان گشت هشت»

بسي لشكر اينجا است اندر برم
مگر بنده سرتيپ و سرلشكرم؟!

زسعدي و حافظ به صد پيچ و تاب
بدين سو روان لشكرِ بي حساب!

زبالا و پايين و از غرب و شرق
همي آمد و رفت، چون باد و برق

روان لشكري از اتوبوس شد
هجوم آور از «تخت طاووس» شد!

تريلي ز «فوزيه» آمد چو ديو
كه از مرد و از زن برآمد غريو

چه گويم چه ها آيد از چرخِ پير
مرا بر سر اكنون در اين هيرو وير

چو همسايه‌ام با وزيرِ «صنا
يع»اش گرچه شد تا حدودي جدا

بگوييد از قول من با وزير
كه همسايه گويد چنين يا وزير

ترافيكِ سنگين، خودش نعمت است
ز سنگين صنايع، يكي صنعت است

دمي كار بگذار و پايين بيا
زماشين به پايينِ ماشين بيا

بيا، پيش‌تر آي، اينجا است صف
ببين محشر شير از هر طرف

اتوبوس، چون مرغ، قدقدكنان
زن و مرد چون جوجه سويش دوان

تو گويي كه اينان، كيان در كيان
همي زاده اند از ترافيكيان

تو گويي كه تاريخ  تاريك بود
بشر از تبار ترافيك بود

فغان زينهمه پاترول، ماترول
امان زينهمه بنزِ بي كنترل

زبار ترافيك، ميدان، خميد
«پل چوبي» و «پيچ شمران» خميد

نيايد دگر از زبان قلم
كه شرح ترافيكِ تهران دهم!

حكيمم، ابوالقاسمم، طوسي‌ام
اگرچه به «ميدان فردوسي»ام

تهرانگرد (نوروزگار)

این چن وقت که در حال گذروندن آخرین روزای تعطیلات هستیم بازار چنتا چیز هست که داغ میشه ، طبق سنت هرسال یسریا میرن سفر ،یسریام تهرانن ؛تو این چن روز یکی از کارایی که جدیدن خیلی طرفدار پیدا کرده تهران گردی توی عیده .
من قبلا راجع به تهرانگردی نوشته بودم و تصمیم دارم که تهران و به سبک خودم توصیف کنم . در نتیجه این تصمیم این بار تصمیم گرفتم یه جای جدید و منحصر بفرد و براتون معرفی کنم .
یکی از سنتایی که ما داریم توی ایران در نوروز طبیعت گردیه ، اما اینروزا پیدا کردن یجای دنج اونم نزدیک محل زندگیه آدم یه حس فانی داره که
سخت میشه توزیحش داد (:
رفتن به طبیعت جزء کارای باحال توی
هرفصل به حساب میاد اما ، اگه نتونستین جای مناسبی و پیدا کنین ، یاغ های تهران میتونه گزینه های مناسبی باشن .
البته این روزا از اون باغ های قدیمی تعداد انگشت شماری مونده ؛ که یکی ازون باغ ها ، باغ نگارستان توی میدون بهارستان . photo_2016-03-29_22-56-27 باغ نگارستان یکی از کاخ های قدیمیه منصوب به دوره فتحعلی شاه قاجار که توی میدان بهارستان ، خیابان دانشسرا ، خیابان شریعتمدار رفیع قرار گرفته ؛ بماند که از قدیم این باغ دیدنی دستمایه خرابی زیادی قرار گرفته و قسمت زیادیشم تخریب شده. این روزا ،روزای اوج تماشایی بودن این باغ که بشدت توصیه میکنم برین و حتما ببینین که میگن شنیدن کی بود مانند دیدن . یکی مزیتای این جور باغا شاید این باشه که یجایی برای نشستن و چیزی خوردن پیدا میشه ، کافه طهرون جایی که میتونین خستگی باغ گردی و با نوشیدن یه فنجون چایی بدر کنن،اخه چایی تنها نوشیدنیه که سرد و گرمش باهم میچسبه «فقط یادتون نره که واسه این روزا حتما از قبل میز رزرو کنین
تا به مشکلی برنخورین (: ».

قیمت ورودیه باغ ۲۰۰۰ تومنه که نمیشه گفت اما نسبتا معقوله ، در ضمن بعد از لذت بردن از یه باغ سر سبز بازار ادوات موسیقی مخصوصا از توع سنتی دیدنش خالی از لطف نیس .
بهارستان برخلاف کاربری امروزیش هنوزم جاذبه های خاصی داره که شاید کمتر جایی مثله اونو بشه پیدا کرد .
اگه باخوندن این نوشته تصمیم گرفتین که یه سری به
این باغ دیدنی بزنین از اینجا میتونین اطلاعات تکمیل تری بدست بیارین.

پی نوشت : عکاس این تصویر فاطمه عباسی