جوراب هایی که جهانی شدن تا فرهنگ که نباید بهش نگاه تجاری داشت

چند وقته که خبری توی رسانه ها داره میچرخه به این مضمون که نخست وزیر کانادا جوراب های رنگی پوشیده و بعد گفته شد که این جوراب ها رو پسری که سندرم داون داره طراحی کرده و آقای نخست وزیر اونو پوشیده که ازش حمایت کنه .

پشت سرش هم جمله این حرکت چنتا لایک داره یا اگه از کارش خوشت اومد ی قلب بزار زیاد میبینیم . [یعنی فقط میخوام بدونم کی بار اول این جمله گفت چنتا … تو روحش نثار کنم (: ]

اصولا انگار ما عادت کردیم که فقط یک تراژدی میتونه ایده یک تغییر بزرگ باشه

رویکرد افراد با توجه به فرهنگی که ازش میان
جوراب هایی که جهانی شدن تا فرهنگ که نباید بهش نگاه تجاری داشت قابل تفسیره ،همین آقای نخست وزیر از روزی که انتخاب شد خبرساز بوده؛ به خصوص به خاطر جوراب هاش . مثلا میشه به چنتاش اشاره کرد ، صحبتش در مورد مصرف ماریجوانا یا مثلا مسابقش به نفع خیریه .و البته خالکوبی روی بازوش . این ویژگی ها به طور خاص توی جوراب هاش دنبال شدن و خیلی از جاها آقای ترودو با جوراب هاش سعی کرده پیامی خاص و مرتبط برسونه .

مثلا این جوراب‌ها رو در گی پراید کانادا پوشیده تا بگه طرفدار عشق بین آدم ها است و خود آدم ها هستن که انتخاب می کنن عاشق کی بشن:

جوراب هایی که جهانی شدن تا فرهنگ که نباید بهش نگاه تجاری داشت

آدمایی هستن که بدون اینکه دنبال دلیل خاص و خفنی باشن حتما کارای جالب و قابل توجهی میکنن که پشتش کلی ایده و حرف داره . قصه اینجاست که شاید یه جوراب چیزه خیلی مهمی نباشه اما وقتی در عمل میاد خیلی کارهای بزرگی میکنه . بزارین ساده تر حرف بزنیم ، توی کشور ما تنها زمانی که حرف از جوراب میشه نزدیک روز پدره و به عنوان یکی از نخ نما ترین شوخی های تاریخ طنز ازش استفاده میشه .

این شوخی به راحتی توی فضای رسانه ای پخش میشه و همه بهش میخندیم اما اگر به قدرت رسانه اعتقاد داشته باشین ، اینکه سالها تکرار بشه به مرور تبدیل میشه به فرهنگی که مردم باور میکنن که حتما باید جوراب کادو بدن .

اینکه هر رویدادی اینقدر بزرگ کنیم اصلا اتفاق جالبی نیست ، تبلیغ هر چیزی دو جنبه داره هم جهت سو ، هم جهت مثبت نکته اینجاست که چطوری تبلیغ باید کرد ؟

چطوری تبلیغ باید کرد ؟

بزارین یک مثال دیگه بزنم ، ما به عنوان کشوری که تاریخ کهنی داره همیشه معروف بودیم ، یعنی به حدی که زمانی که بچه ای به دنیا میاد اولین چیزی که بهش میگن راجع به تاریخ کشورش اینه که (( تو توی کشوری به دنیا اومدی که ۷۰۰۰ سال قدمت داره )) خوب این کاملا باعث افتخاره .

قسمت دوم میگن که (( کشور تو پر از مشاهیر و دانشمندای بزرگ )) اما کنارش یه جمله هم زیاد میشنوه که (( اما سرانه مطالعه توی کشور تو از خیلی از نقاط دنیا کمتره)) ، خب جرا اینطوریه ؟

جوابش سادست ، اینه که مارو عادت دادن به مصرف لحظه ای ، اما شعار اینکه مصرف گرایی ضرر داره . ساده ترین نوعش رو میگم توی قدم اول کتابخونه ملی ما شرط عضویتش فقط داشتن کارت دانشجویی کارشناسی ارشد و بالاتره ؟ یعنی کسی که مدرک لیسانس داره حق نداره از منابع کتابخونه ملی استفاده کنه .

یا نمایشگاه کتاب تهران که به طرز جذابی خیلی با نمک اجرا میشه ، دقیقا در اوج امتحانات مقاطع مختلف تحصیلی نمایشگاه کتاب برگزار میشه و ایقدر که جزییات داره کلیت ماجرا که همون کتاب باشه دیده نمیشه .

تصور کنید که میخواین برین و کتاب بخرید اما غرفه فروش عروسک میبینید اونجا ، این جدا از شلوغی و بی برنامگی و مشکلاتی که هرسال وجود داره . اینکه از فرهنگ بخوایم پول دربیاریم چیزه بدی نیست اما نه به هر شرطی . به نوعی هدف اصلا وسیله رو توجیح نمیکنه . نمونش تبلیغ خرید کالای ایرانی .

حب من به عنوان یک ایرانی وظیفه خودم میدونم که از کالای ایرانی استفاده کنم اما وقتی میبینم رئیس جمهوری که منتخب مردمه فقط توی بازه انتخاباتی میاد و از خودرو داخلی استفاده میکنه اما بعد از انتخاب شدن از بروزترین و آخرین مدل ماشین خارجی استفاده میکنه با این توجیح که میخوایم به خارجی ها نشون بدیم که ما هم آره، این حس بهم دست میده که … فرضم میکنن و منم ترجیحم میشه تولیدات خارجی .

نکته ای که نباید فراموش کرد :

چرخه مدیریت توی هر نظامی از یک خانواده تا یک شرکت ، سازمان و حتی یک کشور، چرخه از بالا به پایینه . این تنها چیزیه که توی هر جامعه ای یکسانه ،  ما اگر واقعا میخوایم پیشرفت کنیم چرخه فرهنگیمون باید از بالا به پایین باشه ، اینکه اول من به عنوان یک مدیر از تولید داخلی استفاده کنم تا زیر دستمم از محصول داخلی استفاده کنه ، نه اینکه من مدیر از محصول خارجی استفاده کنم و به کارمندم بگم تو از محصول داخلی استفاده کن .

 

 

برای فهمیدن بیت کوین من کارل مارکس میخونم

این روزا که حرف از بیت کوین و اهمیت بیت کوین زیاده مقاله ای منتشر شده با این عنوان: (برای فهمیدن بیت کوین من کارل مارکس میخونم ) که به مقایسه راجع به ساختار بیت کوین و تفکرات اقتصادی مارکس پرداخته ، این مقاله رو بدون تغییر باز نشر میکنم .


برای فهمیدن بیت کوین من کارل مارکس میخونم

با شنیدن تمام داستان ها درباره بیت کوین و بلاک چین این روزها ، شما حتما فکر میکنید که مشکلات دنیای مدرن ما حل خواهد شد .

وب ۳ در حال ظهور است و هیچ یک از صنایع ، دولت ها ، بهداشت عمومی ، مالی و یا خرده فروشی ها مانع آن نخواهد شد .

آنتونیو گارسیا مارتینز میگوید :

درمان بیماری‌های اجتماعی ما در یک آینده‌ی۰هنوز-رخ-نداده(اختراع نشده!!!) نهفته است، نه در یک گذشته‌ی فراموش شده!

چیزهای زیادی است که ما میتوانیم از تاریخ بیاموزیم –به حدی که میتوانیم تکنولوژی های جدید را از ان بیاموزیم.

و این دلیلی است که من به مارکسیسم علاقمند شدم تا درک کنم که بیت کوین واقعا چه چیزی است .

مطالعه مستندات ساتوشی:

ماه پیش من نشسته بودم و مستندات  اصلی ساتوشی ناکوموتو درباره بیت کوین را مطالعه میکردم ،ذهنم واقعا متحیر شده است این یک کار قابل توجه است .

و من هنوز تعدادی سوالات بدون پاسخ دارم :

  • چه حوادثی بر ایده پشت بیت کوین تاثیر گذاشت ؟
  • چرا طراح بیت کوین سعی در مخفی نگه داشتن هویت خود دارد ؟
  • آیا بیت کوین چیزی است که ساتوشی واقعا می گوید ؟

همانطور که در سوالات بالا منعکس شد ، من به بینشی معتقد هستم که مرتبط با هردوی مارکس و ساتوشی است :

“نابغه خلاق است، اما پیش بینی نمی کند.”

به این ترتیب، هر دو مارکس و ساتوشی چشم انداز منطقی و خوبی از آینده را بیان می کنند. اما نه توانایی پیش بینی کردن اینکه چگونه ایده های آنها بر دیگران تاثیر می گذارد یا اجرا می شود. و همچنین نمی توانند خلاقیت خود را کنترل کنند.

نوابغ اکثرا مستبد هستند :

ایده های مارکس در مورد کمونیسم و اقتصاد تحت تاثیر محیط پیرامون او قرار به وجود آمدند.  – ترس از صنعتی شدن؛ تکنولوژی جدید ، کارگران را بی فایده می کند.

اصطلاح “Luddite” به یک گروه واقعی از زمان اشاره دارد که علیه تکنولوژی جدید هستند. این تغییرات و نابرابری های بزرگ بین کارگران ، مارکس را به انتقاد از سرمایه داری وادار کرد و به جای آن یک سیستم اجتماعی پیشنهاد ارائه میداد.

Bitcoin همچنین محصول محیط  است. اسناد Satoshi  که برای اولین بار در سال 2008، کمی بعد از رکود 2007، منتشر شد ، همین ایده را مطرح کرد . این رکود اقتصادی موجب کاهش اعتماد عمومی به نهادهای مالی شد که تا به امروز هنوز هم ادامه دارد. بنابراین، ایده برای دور زدن موسسات متولد شد.

از بین بردن مرکزیت :

مارکس و ساتوشي با مشكلات مربوط به آنها به روشي مشابه برخورد كردند. مارکس از یک سیستم بی خانمان، که در آن کارگر ابزار تولید را کنترل می کرد، حمایت کرد.در این سیستم  مالکیت خصوصی در مقابل  مفهوم مالکیت جمعی قرار گرفته و حذف می شود .

بدیهی است، این حذف شدن در کشورهایی که کمونیست ها بر قدرت دست داشته اند اتفاق نیافتاده است – و در نتیجه مخالفتی شدیدی با این نظام صورت گرفت .

Satoshi به دنبال حذف واسطه های مالی – بانک ها و شرکت های کارت اعتباری بود که  جریان مالی جهان را کنترل می کند. در عوض، یک شبکه peer-to-peer ایجاد کرد، بدون اینکه دارای مرجع مرکزی باشد. شبکه با دقت ساخته شده تا هیچ یک از بازیگران نتوانند بر معاملات  تاثیر بگذارند.

شیطان در جزیيات :

ایده اصلی که ساتوشی برای بیت کوین در نظر گرفت با آنچه واقعیت امروز است متفاوت است .در اسناد بیت کوین که به شرح زیر امده است توجه کنید :

“یک نسخه صرفا یکپارچه از پول نقد الکترونیک اجازه می دهد که پرداخت آنلاین به طور مستقیم از یک طرف به دیگری بدون رفتن از یک موسسه مالی انجام شود.”

این مسئله در حالی که لزوما اشتباه نیست اما به این معنی نیست که امروز بیت کوین با این روش مدیریت می شود .

ساتوشي قادر به پيش بيني مشکالت بيت کوين در برابر ميليون ها تراکنش نبود. هزینه های خرید و فروش بیت کوین، و نیز عدم توانایی شبکه برای سرعت بخشیدن به معاملات، طبیعت خود را تغییر داده است. در حال حاضر بیت کوین کمتر به عنوان یک روش پرداخت و بیشتر به عنوان یک فروشگاه ثروت دیجیتال استفاده می شود.

موارد استفاده اصلی Bitcoin در حال حاضر به عنوان یک ابزار سوداگرانه (بسیاری از معامله گران با نوسان قیمت های بزرگ جذب می شوند) و به عنوان یک “طلا دیجیتال” است . اینطور نیست که ساتوشی از ابتدا این مسئله را پیش بینی می کرد.

همانطور که در بالا ذکر شد، مارکس نیز پیش بینی نمی کرد که چگونه از ایدئولوژی خود می تواند برای دستکاری و بهره برداری از جمعیت استفاده کند. ایده یک اقتصاد بی خانمان، در عمل، توتالیتاریسم شد. پوپولیست  که ادعا می کرد که بهترین منافع کارگران در دارد، به قدرت برسد .

میراث آنها:

با این حال، هر دو تفکر بیت کوین و مارکسیست در فرم های جدید، همچنان زندگی می کنند.

مارکسیسم چندین جنبش کارگری در ایالات متحده را تحت تاثیر قرار داد و انتقادات مارکس از سرمایه داری هنوز هم توسط اقتصاددانان و جنبش های مردمی مطرح شده است. اگرچه، چندین کشور، دموکراسی های اجتماعی را به وجود آورده اند که شکل کلی تری از سرمایه داری را تبلیغ می کند.

در مورد بیت کوین، آینده آن در حال حاضر در مقابل ما قرار دارد. این ممکن است که راه حل نهایی  برای پرداخت Peer – to – Peer  نباشد. اما به عنوان یک کالای دیجیتال، چیزی که مردم را ثروتمند می کند، انقلابی بزرگ کرده است .

مارکس و ساتوشي هر دو ذهن های بزرگی بودند و ایده آنها همچنان ، به نفوذ در نسل هاي بعد ادامه خواهد داد. این بدان معنا نیست که آنها می دانستند و یا می توانستند کنترل کنند که چگونه این ایده ها در زندگی افراد تاثیر میگذارد. ما می توانیم ازایده آنها را استفاده کنیم، در حالی که اذعان می کنیم که پاسخ کامل و کامل ندارند.


پی نوشت :

  • نویسنده مقاله بالا تام گلدنبرگ که مدیرارشد قسمت فناوری اطلاعات در کمبریج است ، که درحال پژوهش برروی یک پلتفرم ترکیبی رمزنگاری و سهام برای سرمایه گذاران فعالیت میکند .
  • ترجمه بالا به دلیل عدم اطلاعات کافیم در رابطه با تئوری های اقتصادی ممکن دارای نقص باشه ، درصورتی که موردی مشاهده شده در کامنت ها برام بنویسید ، اصلاحشون میکنم .

بیت کوین و چین

در رابطه با بیت کوین و بلاک چین ، این روزها مطالب مختلفی توی وب داره میچرخه و به تناسب قسمتی از این مطالب هم توی وب فارسی میاد

یکی از مواردی که کاملا اتفاقی بهش برخوردم و بسیار برام جالب بود ، خبری بود در رابطه با اینکه دادگاهی در چین  رای داده مبنی بر این که مردم با احتساب پذیرش خطراتش میتونه به صورت قانونی در مبادلاتشون از بیت کوین استفاده کنند .

ماجرا از این قرار بوده که شخصی به نام آقای وانگ توی مبادلاتش مبلغ ۴۰۰۰۰۰ بیت کوین و از دست میده و به دادگاهی در چین شکایت میکنه که براساس تئوری اقتصادی کارل مارکس هر کالا باید دارای  دو عامل ،ارزش – استفاده و ارزش باشد به عبارتی دیگه  کالا باید ارزش و استفاده داشته باشد .

و چون بیت کوین ارزش و استفاده ندارند پس نمیتونه کالا به حساب بیاد .بنابراین معاملاتش باید نامعتبر باشن ، اما دادگاه رای به این داده که :

طبق قوانین و مقررات مربوطه چین، بیتکوین توسط مقامات پولی صادر نمی شود ، لذا  دارای ویژگی های قانونی و پولی نیست، “هیچ قانونی وجود ندارد که مانع از سرمایه گذاری و تجارت بیت کوین شود  “و” مردم حق دارند آزادانه در معاملات تجاری بیت کوین با ریسک خود شرکت کنند

جالبه ، نه کشوری که قوانین بسیار بیشتری در رابطه با فیلترینگ داره  توسط یک دادگاه اجازه استفاده از بیت کوینو به مردمش داده .

به صرف اقتصادی بودن داستان این خیلی جالبه که غول بزرگی مثل چین هم نتونسته مقابل تکنولوژی های جدید از خودش واکنش نشون بده ، البته هیچ بعید نیست با روندی که بیت کوین در پیش گرفته چین هم بخواد پول دیجیتالی خودشو عرضه کنه و اونوقته که قضیه جالبت تر میشه .

در رابطه به بیت کوین و مسائلش میتونید در وبلاگ رضا بیشتر بخونید :

 

تهرانگرد ، بی نظمی ، ۹۵ غمگین

بعد از مدتها اتفاقی باعث شد تا تهرانگرد و دوباره زندش کنم . امسال میشه گفت
که یکی از تلخ ترین سال هایی بود که ازش گذشتیم ، مرگ چند آتش نشان قهرمان
و کلی رخداد دیگه که همه مارو عزادار کرد . اما دلیلی که باعث شده مطلب امشبمو بنویسم مرگ اون افراد نبود بلکه دلیلی کاملا متفاوت اما مرتبط با قضیه داره .
همه زیاد شنیدیم ، گفتیم و دیدیم که :

تهران شهر شلوغ و پر دودیه – به هر مناسبت با دلیل و بی دلیلی مدرسه ها رو تعطیل میکنیم برا آلودگی انگار که مابقی افراد بیمار نمیشن طوری که همون بچه مدرسه هایی هم که تعطیل کردیم خونه بند نمیشن – هر سال سیمنار نیست که برگزار نمیکنیم که چطور آلودگی هوای تهران و کاهش بدیم و …

چند شب پیش به دلایلی تصمیم گرفتم که همراه خانوادم از محل سکونتم تا شمال تهران بریم مسیری که بنا به حکمیت نقشه گوگل باید نیم الی یک ساعت با استفاده از خودروی شخصی طول بکشه اما نزدیک به ۴ ساعت طول کشید .

چرا ؟

دلیلش کاملا واضحه : چون مدیریت شهری کاملا بی نظمه البته از حق نگذریم بخشی از این بی نظمی مقصرش خود ما هم هستیم که حل این معظل جزو مطالباتمون قرار نمیدیم

بیاید به قضیه از جنبه ای دیگه نگاه کنیم ؛ توی یک خانواده وقتی رئیس خانواده یعنی پدر خانواده ابتلا به بیماری اعتیاد داشته باشه قطعا روی فرزندانش هم اثر خودشو میزاره حتی اگر خوده پدر این اتفاق و نخواد .

هر سال به مناسب های مختلف تبلیغات تلویوزیون خراب میشه روی افکار بیننده ها که چرا ماشین تک سرنشین میارید بیرون هوارو آلوده میکنید . یا کلی بازیگر میاریم تلویزیون که بگن که هوای تهران آلودس و خیلی چیزای دیگه که مدلاشو زیاد دیدیم.

جالب قضیه اینجاست که هر کدوم از ارگانهایی که باید راهی واسه حل این مشکل پیدا کنند از اصل چهارگانه استفاده میکنند :
وقتی مشکل تازه شروع شده هنوز جدی نیست ، میگن ؛

اصن مگه مشکل داریم ؟

بعد که شروع به گسترش کرد ، اعلام میکنن؛

ما هم چیزایی شنیدیم ، اما باید بیشتر بررسی کنیم .

وقتی قضیه جدی شد ،میگن ؛

بررسی کردیم فهمیدیم مشکل وجود داره ، داریم دنبال راه حل میگردیم .

وقتی که کار از کار گذشت ، میگن ؛

حیف که کار از کار گذشت اما برنامه ریزی میکنیم که در آینده دیگه پیش نیاد .

خلاصه که همیشه وضع به همین روال میگذره اما هیچکس انگار علاقه ای به حل معضلات تهران یکبار برای همیشه نداره .

صورت مسئله :

تهران جدا از مسائل دیگش دوتا معضل اصلی داره ؛ ترافیک و آلودگی هوا که باید یکبار برای همیشه حل بشه .

راه حل :

راه حل این دوتا ساده تر از اونی که فکرشو میکنیم . چرا تهرانی که ۱۲ میلیون جمعیت ثابت و ۲ میلیون جمعیت متغیر داره نباید پارکینگ طبقاتی به اندازه نیاز داشته باشه . خیلی از خیابون های تهران بافت شهریش مربوط به دوران قبل از انقلاب ، خیابونی که چهار باند داره رو میایم دو طرفه میکنیم ، مشکلی نیس بعد تو همون خیابون دوباند هم میره برای پارک خودرو های ساکنین ، میمونه دو باند اونوقت اینطوری میشه که ترافیک بوجود میاد و در نتیجه آلودگی هوا به دنبالش ایجاد میشه .

درصورتی که با ایجاد یه پارکینگ طبقاتی هم مشکل ترافیک خیلی از خیابون های تهران حل میشه ، هم کارگاه های تولیدی فعال میشن و هم تعدادی افراد میرین سره کار این یعنی با یک تیر ، سه نشون میزنیم .

اینطوری دیگه لازم نیست توی شعارهای انتخاباتی ریاست جمهوری ، مجلس ، شورای شهر … کاندیداها بگن شهر تهران افسردس ما انتخاب شیم شهر شاد میشه .

حالا بماند که نصف دیگه از معضلات شهر تهران به خاطر عدم آینده نگری و یا نخواستن توجه به آینده شهر تهران پدید میاد ، بعد همه مشکلات به خاطر عدم همبستگی مردم برای طلب به حق نیازمندی های طبیعیشون میفته توی زمین اونها .

اینجاست که مثال معروف” گنه کرد در بلخ روزی آهنگری ، به شوشتر زدند گردن مسگری “ پیش میاد . وسایل حمل و نقل عمومی کمه اما مشکل ترافیک به خاطر مردمه .

نمیدونم چرا ما یاد گرفتیم که به جای حل درست مسئله صورت مسئله رو اونطور که میخوایم عوضش میکنیم .

رویداد های جذاب علم

نوشتن از رویدادهای جذاب علمی خاص بنظرم یکی از انتقادی ترین روش ها برای تغییر در یک ساختار ، این قسمت که از این به بعد شروعش میکنم به مواردی اشاره میکنه که پتانسیل خاصی و اینکه میشه درآمد های فراوانی از  بدست آورد براش وجود داره اما به دلایل مختلف که میشه ازش داستان هزار یک شب درآورد کسی به اون توجهی نمیکنه .

  • برای اولین خبر طرفداران فوتبال آلمان ، این هفته تیم بایرن مونیخ در مقابل حریفش تیم هوفنهایم در بوندسلیگای آلمان از پیراهنی استفاده میکنه که تماما از بازیافت  زباله های پیدا شده در اقیانوس ساخته شده . هدف از این کار آگاهی رسانی درباره اهمیت محافظت از اقیانوس هاست .

screenshot-from-2016-11-06-09-53-14

    • بانک انگلستان اعلام کرد که از سال آینده میلادی اسکناس هایی تولید و راهی بازار میکنه که از جنس پلیمر هستند.  در این گزارش اومده که تمامی اصول امنیتی در این اسکناس ها رعایت شده .همچنین این اسکناس ها در مقابل آب نیز از بین نمیروند . این اسکناس ها در مرحله اول از مارس ۲۰۱۷ با اسکناس ۵ پوندی در تابستان ۲۰۱۷  اسکناس ۱۰ پوندی و تا سال ۲۰۲۰ اسکناس ۲۰ پوندی نیز به به این چرخه اضافه میشه و همچنین تا سال ۲۰۲۰ پول های کاغذی کاملا از چرخه خارج میشن.

160603


توضیحات من : استفاده یک تیم ورزشی توی آلمان از پیراهن هایی از جنس پلاستیک شایدم اتفاق خیلی مهمی برای ما در ایران نباشه اما از اونجایی که ما در ایران از چرخه از بالا به پایین توی مدیریت هامون استفاده میکنیم ، بد ندیدم که به نکاتی اشاره بکنم.

اصولا رسانه حوصله سر بر ما (: فرهنگ سازی از پایین به بالا معرفی میکنه در صورتی که نه فقط ما  حتی جامعه جهانی ، جامعه ای از بالا به پایین این یعنی برای اینکه خیلی از مشکلات حل بشه باید آموزش دید اما این آموزش باید از بالا داده بشه مثلا سازمانی مثل محیط زیست اول از همه برای کارمنداش سرویس بزاره بعد بیاد بگه که مردم از حمل و نقل عمومی استفاده کنید .

این مسئله حتی به اسکناس که کالایی برای گذران زندگی هم به حساب میاد وارد شده و اقتصاد تحت تاثیر خودش قرار داده . نمونش همین اسکناس هاست . جالب که بدونید این کار قبلا استرالیا ، رومانی و کانادا هم از جمله کشورهایی هستند که این کار  انجام دادن .

طبق روال قبل که همیشه گفتم ؛ اگر قرار باشه اتفاقی بیفته باید اول از همه خواست همگانی باشه . درسته که ممکن با خوندن این جمله فکر کنید حالا که چی ، این یه جمله کاملا شعار گونس . نه کاملا هم بلعکس اگر خواست همگانی وجود داشته باشه خیلی از مشکلات جامعه ما حل میشه . برای مثال توی بحث محیط زیست ( اینکه هرچند وقت یکبار میشنویم مدیریت  زباله های شهری تبدیل به مشکل شده ) اگر فکر اساسی یکبار برای همیشه براشون بشه و  اگر این خواست همگانی وجود داشته باشه تامدیران مجبور بشن اصلاحاتی بوجود بیارن از همین اصلاحات افراد زیادی سرکار میرن . کمک زیادی به چرخه اقتصاد میشه و مهمتر از همه جامعه از حالت رکودش خارج میشه .


پ ن : رویداد های جذاب علم << قسمت اول>>

پ ن : تصمیم گرفتم که هرچند وقت یبار چیزی مثل خبرنامه داشته باشم و درونش از اتفاقات علمی و جذابی که اتفاق افتاده حرف بزنم .

پ ن : این بخش لزوما خبرنامه درباره تکنولوژی های روز نیست بلکه فقط رویداد هایی که از نظر من جذاب بودند به صورت کاملا انتخابی باز نشر میشوند .