در نقد و حمایت از نظرات رضا سیاح در رابطه با کنجکاوی

امروز رضا سیاح در رویداد صبح خلاق تهران سخنرانی داشت و از قضا من هم حضور داشتم و این برنامه رو دنبال میکردم . موضوع این ماه رویداد در رابطه با کنجکاوی بود و رضا سیاح نظراتش و راجع به این موضوع با بقیه به اشتراک گذاشت .

در نقد و حمایت از نظرات رضا سیاح در رابطه با کنجکاوی

شاید اگر بخوام همه این سخنرانی رو توی یک کلمه خلاصه کنم ، همه اشاره به یک عبارت داره و اونن تاثیر محیط پیرامونی روی دید افراد بر زندگی . 

این در کلیت قضیه کاملا درست و بدیهی به حساب میاد ، اما چیزی که باید بهش اشاره کنم اینکه من کجای داستان قرار میگیرم . بزارین واضح تر حرف بزنیم ؛رضا سیاح توی سخنرانیش بارها به این اشاره کرد که تاثیر صنعت فرهنگ سازی که باعث میشه آدما هر کاری انجام بدن ، از اینکه در آینده میخوان چیکاره بشن تا چه کاری انجام میدن ، ترس از تنها شدن باعث خیلی از دلسردی ها میشه و … اما چنتا نکته هست که به نظرم باید بیشتر بازشون کرد .

بزارین مثال بزنم ؛ من به عنوان یک پسر در جامعه آماری مرد توی جامعه این رشد کردم که تقریبا محدودیت های زیادی داره از تحصیل تا رفتن به سربازی تا ازدواج ، انتخاب شغل و خیلی چیزای دیگه ، تقریبا هیچکدوم از مواردی هم که بالا بهشون اشاره کردم و نمیشه نادیده گرفت چرا چون همین صنعت فرهنگ سازی بمن فشار میاره که دنبالشون برم .

مثلا ، اگه تحصیل نکنی کاره خوب گبرت نمیاد ، اگه سربازی نری هیچ کاری نمیتونی بکنی جون همه کارت پایان خدمت میخوان ازت ، برای ازدواج همین طور کارت پایان خدمت لازم داری که کار پیدا کنی ، کار پیدا نکنی درآمد نداری درآمد نداشته باشی نمتونی ازدواج کنی و این یعنی تا آخر عمر باید تنهایی سر کنی ، اینا همش تاثیرات صنعت فرهنگ سازه اما چطور میشه توی همین جامعه با همین شرایط میتونه خلاف جهت شنا کنه بره دنیال آرزوهاش .

تقریبا همه کسانی که یجواریی با کامپیوتر سر و کار دارن اسم هایی مثل بیل گیتس ، استیو جابز  ، مارک زاکربرگ و …. شنیدن اینا کسانی هستن که درس نخوندن و رفتن دنبال آرزوهاشون .

رضا خودشم بارهای این قضیه رو بهش اشاره کرد که کنجکاویش باعث شد بره دنبال آرزوهاش و اینکه این آدما هم کنجکاویشونه که بردتشون به این سمت ، اما چیزی که برای من سوال اینه که چرا همه اینطور نمیشن وقتی که کسایی و داریم که تونستن ؟ – این بدبینانه نیست که این عدم دنبال کردن کنجاوی هامونو  گردن فرهنگ پیرامونی خودمون بندازیم ؟

البته اگه بخوام به زبون کامپیوتری بگم این وضع مثل استاده از ویندوز یا لینوکس ، ویندوز با همه چیزای آماده ای که توی خودش داره و اینکه خیلی جاها داره دست کاربرشو باز میزاره اما بازم خیلی موارد و داره تحمیل میکنه ، اینکه سیستم عاملی داشته باشی که همه استانداردهاش تحت نظره یک شرکت خاص باشه خیلی ترسناکتره تا اینکه جامعه خودش استانداردهاشو مشخص کنه .

مقایسه ای کوتاه بین کیندل بوک ریدر آمازون با فیدیبدو از نظر من

از نظر فنی شاید درست نباشه که اصلا همچین مقایسه ای بخوام انجام بدم اما چون چند وقته که دارم از جفتشون استفاده میکنم دیدم بد نیست که نظراتمو راجع به جفتشون بگم .

من چند وقت پیش یک کیندل بوک ریدر آمازون مدل ۷ از بازار خریدم  و شروع کردم به استفاده ازش ، از ویژگی هایی که میتونم براش اسم ببرم انتخاب فونت ، استفاده از دیکشنری آنلاین ، هایلایت کلمه ، جمله و ترجمه اونها ،تنظیم نور صفحه اما مهمترین عیبی که میشه روی کیندل گذاشت در ابتدا عدم پشتیبانی از زبان فارسی  و در مرجله دوم فیلتری که آمازون بر روی آی پی های ایران قرار داده در نتیجه فقط میشه کتاب هایی با فرمت پی دی اف رو روی کیندل ازشون استفاده کرد که در اینصورت دیگه از ویژگی هایی که بالا تر اسم آوردم نمیشه استفاده کرد .

در مقایسه با کیندل فیدیبو تمام قابلت های بالا رو پشتیبانی میکنه علاوه بر اینکه از زبان فارسی هم پشتیبانی کامل داره .

عمده تفاوت بین این دوتا به جز موارد نرم افزاری که گفتم توی سخت افزار که کیندل سخت افزار خاص خودشو داره اما فیدیبو نرم افزارش روی موبایل نصب و کار میکنه .

از نظر مصرف باتری هم که باید بگم کیندل تقریبا یک ماه کامل نیاز به شارز باتری نداره اما برای اپلیکیشن فیدیبو باید یا توجه به باتری موبایلتون براش برنامه ریزی کنین.

نظر شخصی من :

از دید اینکه داریم هر دوی اینها ابزار تکنولوژی محور هستند و باید از دید تکنولوژی بهشون نگاه کنیم تا از دید ابزاری برای کتابخوندن امری کاملا طبیعی اما از نظر شخصی من فیدیبو با اینکه  گفته : “حالا که کیندل از فارسی پشتیبانی نمیکنه خب بیا ما چیزی بسازیم برای مخاطب فارسی” اما قبل از هرچیزی باید به این نکته توجه کنیم که انگار چرخ و دوباره اختراع کرده .

اختراع دوباره چرخ به قیمت این که مخاطب فارسی زبان تمایل چندانی به کتاب خوندن از خودش نشون نمیده خیلی کاره جالبی نیست در کنار اینکه فرهنگ انتشار کتاب به صورت دیجیتال هم توی کشور ما اصلا تعریف نشده است و خیلی ها دونبالش نیستند .

شاید اگر استانداردی برای حفاظت از آثار معنوی مثل کتاب و خیلی موارد دیگه داشتیم این فرهنگ بیشتر تقویت میشد و کار فیدیبو بیشتر به چشم میومد .

در کل از نظر من اگر دنبال چیزه جدیدی هستین کیندل گزینه جالبی میتونه باشه براتون با توجه به این نکته که از کیندل فقط برای کتاب های انگلیسی میتونید استفاده کنید ، اما اگر از پس هزینه خرید کیندل بر نمیاید ولی دوست دارین که تجربش کنید اپلیکیشن فیدیبو رو انتخاب کنین.

پ ن :

مواردی که در بالا بهشون اشاره کردم با توجه به نسخه کندلی که دارم ازش استفاده میکنم ، و ممکنه که در نسخه های بالاتر تغییرات بیشتری هم داشته باشه .

دیدباز یا متن باز فرقی نمیکنه مهم اطمینان و ریسک پذیریه

اگر از یه خوره کامپیوتر بپرسین دنیا به چند بخش تقسیم میشه احتمالا جوابی که می‌شنوین اینه که ،دنیا به دو بخش متن باز و بسته تقسیم میشه ساده ترش مبشه لینوکس و ویندوز .

این چیزه درستی که نرم افزار جز لاینفکی توی زندگی امروز به حساب می‌آید و بیشتر سخت افزاری که ما توی زندگی ازشون استفاده میکنیم با یه نرم افزار کار میکنن.

وقتی میگیم سخت افزار لزوما کیس و بصورت سنتی تر کامپیوتر های رو میزی نیست ، سخت افزار میشه هر چیزی از جاروبرقی ، ماشین ریش تراش که ساده ترینان تا ماشین های توی خیابون همشون به نوعی از نرم افزار دارن استفاده میکنم.

به نوعی بهتر بگیم که صنعت نرم افزار صرف زمانی کارکرد داره که با صنایع دیگه گره خورده باشه . امروز توی مترو با اتفاقی مواجه شدم که شاید بامزه به نظر میاد اما نشون از عمق فاجعه داره .

[دیدباز یا متن باز فرقی نمیکنه مهم اطمینان و ریسک پذیریه]

دستگاه کارتخوانی که مسافرین مترو ازش استفاده میکنند از یک سیستم عامل ویندوزی استفاده میکنه که دچار مشکل شده . شاید در ابتدا قضیه بامزه باشه چون نمونه های زیادی توی دنیا از این دست اتفاق افتاده و تقریبا دیگه عادی داره میشه .

اما قسمت فاجعه بار قضیه اینجاست که جدای از اینکه هزینه خرید و راه اندازی همچین دستگاهی چقدره و از کجا و چطوری داره تامین میشه ، اینکه چرا در ساده ترین و پیش پا افتاده ترین ابزار های مورد استفاده توی جامعه ما هم باید از یک ابزار بسته اسفاده بشه .

شاید لازم باشه که در بعضی موارد خاص از ویندوز هم استفاده بشه یا اصلا نیاز سازمان به شکلی طراحی شده که حتما با ویندوز حل میشه اما نکته ای که نباید فراموشش کرد اینه که ؛ تا من به عنوان کارفرما نخوام از محصولی که دارم ازش استفاده میکنم به درستی استفاده کنم تا در موقع لزوم  منو منتظر نزاره شاهده تکرار این ماجرا هستیم .

اطمینان و قدرت ریسک پذیری که کمک میکنه مشکلی مثل بالا پیش نیاد . من کارفرما باید اطمینانم و به روش های جدید بالا ببرم و در کنار اون قدرت ریسک پذیریمو افزایش بدم تا بتونم اطمینانی که دارمو به کار بگیرم .

نباید فراموش کرد که ، این دوتا یعنی اطمینان و ریسک پذیری باهمن که معنی پیدا میکنن . 

راه حل  :

همونطور که اول گفتم ، تقریبا هر گیک کامپیوتری با برد رزپری-پای آشنایی داره . (یک رایانه تک-برد  در اندازه یک کارت اعتباری است کهبنیاد رزبری پای آن را ساخته است تا آموزش علوم رایانه را در مدرسه‌ها تشویق کند. )

با کمک رزپری – پای میشه همین دستگاه و ساخت با کمنرین هزینه ممکن اما نکته اینچاست که به جای ویندوز میشه از لینوکس استفاده کرد و دیگه به همچین مشکلی برنحورد .

من اصلا هدفم کوبیدن ویندوز و بالا بردن لینوکس به عنوان دو سیستم عامل نیست ، نه بلکه میخوام بگم توی این روزها که سرعت در ارائه سرویس داره جرف اول میزنه چرا ما بهش توجهی نمیکنیم .

اگه مشکل هزینه است که با تغییر ساختار میشه هزینه رو به حداقل رسوند ، اگه نبود نیروی سازنده و متخصص که اگر قدرت اطمینان و ریسک پذیری مونو افزایش بدیم این مشکل هم حل میشه .

 پ ن :

اروری که در بالا میبینید این جمله است :

مشکلی غیر منتظره ای اتفاق افتاده برای ویندوز ، حال با زدن دکمه quit سیستم عامل را ریستارت کنید و یا با زدن دکمه detail جزییات این اتفاق را مشاهده کنید (:

دعوت به تماشای یک فیلم

من اصولاً کم فرصت برام پیش میاد فیلم ببینم ، وقتی هم که میبینم خصوصا در رابطه با فیلم های سینمای ایران کمتر فیلمی هست که باب میلم باشه ، اما دیروز فیلمی و دیدم که با استاندارد های من ارزش دیدن دوباره داره .

فیلم کمدی انسانی فیلمی  از محمد هادی کریمی که روایتگر زندگی مردی در دهه ۳۰ تا ۶۰ که مجبور با شرایط داٍئما وفق بده تا بتونه به بقای خودش ادامه بده .

[دعوت به تماشای یک فیلم]

چیزی که برام توی این فیلم از همه بیشتر جالب بود اینکه دنیا رو از دید مردی نشون داد که همیشه طرف ندیده شده قصه های ابرانی و یا خودش بار اضافی ایجاد میکنه برای طرف مظلوم و اونه که همش باید جور مرد قصه رو بکشه  اما این فیلم نشون داده که جامعه دو بخش داره هم زن و هم مرد .

تقبیح : هم به کسایی که از سینما فقط انتظار دیدن فیلم خنده دار یا همزاد پنداری با بدبختی های شخصیت اصلی توی مابقی فیلما رو دارن .

اتفاقی که متاسفانه هنوز هم داره توی جامعه ما ادامه پیدا میکنه ، نظام آموزشی ما ، شرایط جامعه و خیلی موارد دیگه بهمون یاد داده و یاد میده که خودمون نباشیم ، دست به کاری بزنیم که به هیچ وجه باب میل شخصیمون نیست و اینطوری میشه که کلید خیلی از مشکلات ما به جای اینکه با دست خودمون باز بشه بیشتر گره میخوره .

کاریکلماتور

مدتها بود که میخواستم راجع به کاریکلماتور بنویسم .در قالب یک کتاب کاریکلماتور رو نمیشه آورد . کاریکلماتور به زبون ساده تر میشه قرار دادن کلمه های بی ربط کنار هم برای ساختن یه چیز با ربط . مثلا :

  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.

کاریکلماتور اسمی بود که پرویز شاپور در سال ۱۳۴۷ بر نوشته‌های خودش که در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ می‌شد گذاشت.

به نقل از ویکیپدیا :

-کاریکلماتور نثر است. -بازی زبانی دارد تا بتواند گفتنی‌ها را دیدنی کند (تصویری) -طنز دارد. -کاریکلماتور از نظر معنایی، صراحت دارد. -کاریکلماتور از چند معنایی واژه‌ها سود می‌برد. -کاریکلماتور، معمولاً از بدیهیات و روزمره‌ها و دم دستی هاست. -سابقه‌ای در ادبیات کهن به عنوان یک ژانر ندارد. اما می‌شود نمونه‌هایی در نثر و نظم پیدا کرد. -ایجاز از ویژگی‌های کاریکلماتور است. -در کاریکلماتور نوعی نازک اندیشی مانند سبک هندی دیده می‌شود. -غافل گیری دارد که با غافل گیری شعری متفاوت است. -نوع لذت در کاریکلماتور با شعر متفاوت است.

[کاریکلماتور]

کاریکلماتور تقریبا توی زندگی امروز ما حسابی جای خودشو باز کرده . با اینکه حتی ممکنه ندونید که جمله ای که به کار می برید کاریکلماتور ، اما این نمک قضیه است که آدما رو به سمت استفاده ازش می بره .

آدمای زیادی از بعد از پرویز شاپور کالیکلماتور نوشتن ، نمونش همینی که بالا می بینید ، شاید به ظاهر با مزه باشه اما ایده اصلی اینه که شما حرفتونو جوری بزنید که همین شیرین باشه هم به کسی برنخوره . یجورایی میشه اسمشو نقد هم گذاشت .