کتاب خوانی به سبک ۲۰۱۶

تو این چند مدت که نمی نوشتم تجربه جدیدی پیدا کردم که تا قبل از این اصلا فکرشم نمیکردم اینقدر لذت بخش باشه . کتاب خوانی به سبک ۲۰۱۶ ماجرای یه علاقه اتفاقیه ، خیلی وقتا پیش میاد که نیاز به حمل و نقل عمومی و احساس کردین، درستش اینه که بگیم همه بهش نیاز پیدا کردیم . اما چیزی که تو اکثر وسایل حمل نقل عمومی به چشم میاد فشار بیش از حد جمعیت بطوری که حتی یبار وقتی توی مترو با یکی از توریستای خارجی هم کلام شدم به شدت از این شلوغی ناله میکرد و گفت که:

اگه یبار دیگه هم اومدم ایران دیگه هیچ وقت سوار مترو نمیشم بس که فشار اومد بهم

این وسط با هزار و یک ماجرای مختلف شما روبرو هستین ، یکی انواع بوهایی که توی فشار مترو میاد 🙂 یا حضور فعال دستفروشای مترو که مترو رو تبدیل کردن به بزرگترین پاساژ متحرک دنیا ” البته هدف من از گفتن دریاره دستفروشا تاییدی بر قبول و یا ردشون نیست ” , و خیلی چیزای دیگه که میشه توی مترو باهاشون روبرو شد .

این وسط شاید حتی احتمالشم برای خیلیا سخت باشه که باور کنن میشه توی مترو کتاب خوند و ازش لذت برد چرا که بس که سرو صدا و شلوغه اما واقعا حرکت شدنیه ، اما به شرطی که چجور کتابی و انتخاب کردین .
قبل هرچیزی اینو بگم که منظورم از چجور کتابی محتوا و سبک کتاب نیست , حتی این میتونه شامل یه مجله یا روزنامه با یه نوشته جذاب بشه .
از جمله مشکلاتی که توی این فشار بالای جمعیت پیش میاد اینه که همه بهم ربط پیدا میکنم ، حالا اصلا هم هیچکدوم علاقه ای به این کار نداریم اما خب به ناغافل سرک میکشیم توی گوشیای هم ، گوشیایی که امروز شدن جز خصوصی ترین بخش زندگی هرکسی .
حالا این وسط اگه بخوایم که کاره دیگه ای انجام بدیم که توی این موقعیتم از وقت به نحو احصن استفاده کنیم و هم اینکه محترمانه جلوی خیلی از مسائل یکیش همین سرک کشیدنو بگیریم راه های مختلفی وجود داره ، کتاب.
وقتی حرف از کتاب خوندن پیش میاد معمولا اکثر ما ایرانیا یا حوصلشو نداریم یا گرونه یا خیلی مثال دیگه که نمیدونم شاید درسته شاید غلط داوریش با من نیست ، اما خوب خداقل برای کسی مثل من که علاقه شدیدی داره به کناب پیدا کردن راه حل یکی از اولویتاس که چطوری توی وقتای مرده هم بشه ازشون به بهترین شکل استفاده کرد.
یکی از عمده مشکلای من توی کتاب خوندن اینه که من کتابی که شروع میکنم به خوندن بعد از یه مدتی از متنش خسته میشم و اونو میزارم کنار تا اینکه بعدا دوباره تصمیم بگیرم ادامشو بخونم .
همه این قضایا کنارهم داشت پیش میرفت تا اینکه طبق روال معمول همیشه پای یک گیک درمیون است 🙂 ، این بارم راه حل ارائه کرد .
قبلا نوشته بودم که وبلاگ جادی یکی از جاهایی که پیگیر مطلابشم ، کتاب فقط برای تفریح از اونجا دانلود کردم شروع کردم به خوندن .
راستش اول فکر نمیکردم که بتونم تمومش کنم ، چون معمولا حس کتاب کاغذی یه چیزه دیگس ، اما ترجمه دقیق ، نثر عالی جذابیت کتابو تا حد بینهایت بالا برد بطوری که تو دوره ای که داشتم این کتاب و میخوندم استفاده از تلگرامم خیلی کمتر شده بود .


سلیقه کتاب من اصولا در بخش رمان ها معمولا روی نویسنده های خارجی میچرخه اما همیشه استثنائاتیم همیشه وجود داره ،یکی از همین استثنائات رو توی وبلاگ امین ثابتی پیدا کردم.
یکی دیگه از وبلاگای فارسی که مطالبش جذابیت زبادی برام داره وبلاگ امین ثابتی ، ندای امروزه . امین ثابتی توی وبلاگش کتاب سلام لندن از شیوا شکوری معرفی کرده بود . کتابی درباره تلاشای یه زن ایرانی برای ساختن زندگیش در لندن . انصافا هم همونطور که امین توی وبلاگش کفته از صفحه ۵۰ کتاب به بعد واقعا کتاب و نمیشه زمین گذاشت .
حس رضایت از خوندن یه کتاب جذاب یکی از اون حسای مورد علاقمه که با هیچی نمیتونم عوضش کنم ،این ازون چیزاس که برای هرکسی فزق میکنه ممکنه کسی دوست داشته باشه کمتر بخونه تا نه مثل من که اگه خوشم بیاد دیگه نتونم اون کتاب و ولش کنم .
برای همچین دوستایم پیشنهاد تلگرامی فکر میکنم جالب باشه ، کانال همکتابی که روزی ۱۰ صفحه از یه کتاب و به اشتراک میزاره تا به افزایش سطح کتابخوانی کمک کنه :).
ما مردم عادتای عجیب زیاد داریم که شاید برای خودمون عادی باشه اما به مرور آسیبای زیادیم ازش میخوریم تا به قولی سرمون به سنگ بخوره تصمیم بگیریم که خودمون عوض کنیم .
این روزا وابستگی زیادی بین ما با نرم افزارای شبکه های اجتماعی بوجود اومده ، اصل موجودیت این نرم افزارا خیلی چیزه خوبیه که مثلا سرعت ارتباطات بیشتر میکنه اما این وابستگی شدید معایب زیادی داره برعکس همه حرفایی که میزنن به نظرم اگه چیزی شمارو از کارای اصلی تون بندازه خیلی چیزه بدیه .