راهنمایی برای نوشتن رزومه‌ای بهتر

این نوشته رو از وبسایت technet24.ir اینجا میارم چون میدونم خیلی از ماها مشکل نوشتن رزومه داریم چرا که با کلی سابقه چون بلد نیستیم خودمون و تواناییامون چطور معرفی و ارائه کنیم تا بتونیم پیشرفت داشته باشیم و به راحتی فرصتای طلایی توی زندگیمون و از دست میدیم.
این نوشته « ۲۲ راهنمایی برای نوشتن رزومه ای بهتر» که با بازنشرش امیدوارم به کسایی که توی این زمینه تازه کارن یا دچار مشکل ، کمکی کرده باشم .

—————————————-

رزومه هنوز هم یکی از رایج ترین ابزار هایی است که در فرایند جستجو به دنبال شغل تازه به کار گرفته می شود. با این حال کمبود اطلاعات کافی و عدم بررسی ویژگی های یک رزومه ی خوب و قابل دفاع از سوی کسانی که اقدام به نوشتن و فرستادن آن می کنند در بسیاری از موارد شانس آنها را برای به دست آوردن شغل مورد نظرشان از بین می برد.

10

۲۲ راهنمایی برای نوشتن رزومه ای بهتر

۱- نام فایل رزومه ی خود را «رزومه» نگذارید.

۲- از ذکر ویژگی ها و علاقمندی های بی ربط، آن هم درست در وسط رزومه ی خود خودداری کنید. سعی کنید هر موضوع بی ارتباط یا خارج از محدوده ای را وارد رزومه ی خود نکنید.

۳- نامه ی پوششی یا Cover Letter بخشی از رزومه ی شما نیست؛ بلکه متنی جداگانه است که باید در فایل دیگری ذخیره شود.

۴- اطلاعات مربوط به جزئیات تحصیل ۲۰ سال پیش شما نباید بخش اعظم رزومه تان را به خود اختصاص دهد. این دست جزئیات کم کاربرد درباره ی گذشته های دور را کوتاه کنید.

۵- بهتر است سایز فونت رزومه ی شما ۱۱، ۱۲ و یا حداکثر ۱۳ باشد. استفاده از فونت ۱۴ باعث می شود مسئول مربوطه فکر کند قصدتان صرفاً پر کردن صفحه بوده است.

۶- در یک رزومه تنها از یک نوع فونت استفاده کنید.

۷- از فونت های فانتزی یا کمتر شناخته شده و غیر رسمی بپرهیزید و سعی کنید از فونت های رسمی و معمول نامه نگاری های اداری استفاده کنید.

۸- هیچگاه از رنگ های مختلف برای های لایت کردن بخش های خاصی از رزومه ی خود استفاده نکنید.

۹- از ذکر جزئیات خسته کننده، بیش از حد طولانی و غیر کاربردی بپرهیزید.

۱۰- شاید باور کردنی نباشد اما یکی از اشتباهات رایج افراد در نوشتن رزومه این است که فراموش می کنند نام خود را در آن ذکر کنند.

۱۱- رزومه هایی که تنها نصف صفحه را گرفته اند بیش از اندازه مختصر و برای مسئول بررسی کننده به نشانه ی اخطار است.

۱۲- اگر در رزومه ی خود از عکس استفاده می کنید، اما عکستان کوچک، بی کیفیت، کج، مات و دور است یا اصلاً در آن خوب نیافتاده اید، استفاده از عکس را به کلی فراموش کنید. اگر داشتن عکس از سوی مرجع مورد نظر شما الزامی اعلام شده است، حتماً عکس مناسبی برای آن تهیه کنید.

۱۳- اگر شغل قبلی شما در منطقه ای کمتر شناخته شده بوده است، ذکر نام خاص آن منطقه به بررسی کننده ی رزومه ی شما کمکی نخواهد کرد. به یاد داشته باشید حتماً نام منطقه یا استان آن را ذکر کنید که برای هر کسی شناخته شده تر است.

۱۴- برای توصیف خود هرگز عبارات محاوره ای و غیر رسمی به کار نبرید.

۱۵- در قسمت اطلاعات تماس، از مناسب بودن آدرس ایمیل خود اطمینان حاصل کنید. اگر آدرس ایمیل تان مناسب نیست، یک ایمیل تازه با آدرس مناسب برای خود بسازید.

۲۲ راهنمایی برای نوشتن رزومه ای بهتر

۱۶- اگر سابقه ی تمام موقعیت های شغلی قبلی تان را ذکر می کنید، اطلاعات تماس، شماره تلفن یا ایمیلی از هر کدام آنها را نیز به آن بیفزایید.

۱۷- از بیش از حد درشت نوشتن کلمه ی «رزومه» در بالای برگه ی رزومه ی خود بپرهیزید.

۱۸- نه ذکر جزئیاتِ بیش از اندازه خوب است و نه ذکر نکردن جزئیات ضروری. در این مورد تعادل را حفظ کنید.

۱۹- «سخت کوش، با انگیزه، منظم، و علاقمند به کار گروهی» در همه ی رزومه ها یافت می شوند. سعی کنید چیز متفاوت تری بنویسید.

۲۰- جملات خود را کوتاه نگه دارید و از به کار بردن عبارات بیش از حد طولانی یا پیچیده بپرهیزید.

۲۱- فرمت فایل ارسالی خود را به یکی از فرمت های کاملاً شناخته شده مثل وُرد یا ترجیحاً پی دی اف تغییر دهید.

۲۲- باز هم شاید عجیب باشد اما از استفاده از نام های خودکار مثل New Microsoft Office Word برای فایل رزومه ی خود اجتناب کنید.

پدر بهم بگو کجایی؟

کمتر پیش میاد که من واسه مناسبتای اینطوری مثله روز پدر بخوام نوشته ای بزارم اما این دفعه یه ترانه فرانسوی ازStormae خوانندهٔ فرانسوی که هم شعر جالبی داره ، هم ریتم جذابی داره که یه کشش خاصیو توی شنوده ایجاد میکنه قرار میدم  امیدوارم از شنیدنش لذت ببرین.

متن ترانه و ترجمش :

-Dites-moi d’où il vient

-Enfin je saurais où je vais

-Maman dit que lorsqu’on cherche bien

-On finit toujours par trouver

-Elle dit qu’il n’est jamais très loin

-Qu’il part très souvent travailler

-Maman dit “travailler c’est bien”

-Bien mieux qu’être mal accompagné

-Pas vrai ?

– بهم بگو پدرم اهل کجاست ؟

-شاید یه موقع بدونم کجا دنبالش برم

-مامان میگه وقتی همه جا رو خوب بگردم

-یه موقع به انتهای راه میرسم و مسیر و پیدا میکنم

-مامان میگه ، پدرت راه خیلی دوری نیست

-هر روز میره سر کار

-مامان میگه کار کردن (برای مرد ) خوبه

-بهتر ازینکه توی کار خلاف باشه ، اینطور نیست ؟

——–

-Où est ton papa ?

-Dis-moi où est ton papa ?

-Sans même devoir lui parler

-Il sait ce qui ne va pas

-Ah sacré papa

-Dis-moi où es-tu caché ?

-Ça doit, faire au moins mille fois que j’ai

-Compté mes doigts

-پدر بهم بگو کجایی ؟

-بدون اینکه حتی باهاش حرف بزنم میدونم که از کاری که کرده

-پشیمونه

-پدر ، پدر عزیزم ، بهم بگو کجا پنهان کردی خودتو

فک کنم هزار بار شد که این سوال و پرسیدم

-به تعداد انگشت های دستم ، این و پرسیدم

———-

-Où t’es, papaoutai ?

-Où t’es, papaoutai ?

-Où t’es, papaoutai ?

-Où t’es, où t’es où, papaoutai ?

-پدر بهم بگو کجایی ؟

-پدر بهم بگو کجایی ؟

-پدر بهم بگو کجایی ؟

-بهم بگو کجایی ، پدر بهم بگو کجایی ؟

———-

-Quoi, qu’on y croit ou pas

-Y aura bien un jour où on y croira plus

-Un jour ou l’autre on sera tous papa

-Et d’un jour à l’autre on aura disparu

-Serons-nous détestables ?

-Serons-nous admirables ?

-Des géniteurs ou des génies ?

-Dites-nous qui donne naissance aux irresponsables ?

-Ah dites-nous qui, tient

-Tout le monde sait comment on fait les bébés

-Mais personne sait comment on fait des papas

-Monsieur Je-sais-tout en aurait hérité, c’est ça

-Faut l’sucer d’son pouce ou quoi ?

-Dites-nous où c’est caché, ça doit

-Faire au moins mille fois qu’on a, bouffé nos doigts

-چه اعتقادشو داشته باشیم و چه نداشته باشیم

-یه روزی فرا میرسه ، چه ایمان داشته باشیم و چه نداشته باشیم

-یه روز یا شاید یه روز دیگه ای فرا میرسه که من و تو بهم میرسیم

-پدر

-یه روزی میرسه که ما دیگه اینجا نخواهیم بود

-معلوم نیست که اون موقع نفرت و تو دلمون بزرگ کردیم

-یا خرسندیم

-اینکه آخر نبوغ و هوشیاری باشیم و واسه خودمون کار و کاسبی

-دست و پا کرده باشیم فرقی نمیکنه

-یکی بگه بدون مراقبت از کسی ، کی اجازه ی مسوول بودن و داده

-یعنی تا وقتی نمیتونی از یکی مراقبت کنی کی این اجازه رو بهت

-میده که فک کنی در قبالش مسوولی؟

-یکی بهم بگه

-همه میدونن چطوری یه بچه رو میشه بزرگ کرد

-ولی کسی نمیدونه که چطوری میشه یه پدر و به مسوولیتش پایبند

-کرد ،

-یا چطور میشه یه پدر و تربیت کرد

-ما همه این چیزارو از یه بزرگتر یاد میگیریم

-مردیه که انگشتش رو میمکه ؟؟ دیگه چی ؟؟

-بهم بگو کجا پنهان شده ، این پدر کجا خودشو قایم کرده

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد .

توی اولین چالش کتابخونی سال ۹۵ اینکه از کجا شروع کنم خیلی سخت بود مخصوصا برای کسی مثله من که به ندرت از ادبیات نویسنده های ایرانی میخونه ، اما تصمیم گرفتم که برخلاف قبل سنت شکنی کنم و این کتابو امتحان کردم . اینم بگم که من اصلا هیچ بگرراندی از نویسنده کتاب نداشتم راستش چن خط اول کتاب ، ترغیبم کرد که بخرمش .

داستان دکتر نون برمیگرده به اتفاقای بعد از ۲۸ امرداد ۳۲ که توی ایران اتفاق افتاده.دکتر نون نماد مردمیه که همیشه افسوس گذشته رو میخورن ، هیچوقتم نه میتونن گذشترو فراموش کنن ، نه میتونن به آینده امیدداشته باشن . 136760
رمان دکتر نون میتونم بگم که یکی از مدرن ترین رماناییه که تا حالا خوندم. زاویه دید داستان کاملا خاص خودشه ، یوقتایی دانای کل ، یه جاهایی قهرمان ، بعضی قسمتا حدیث نفس …تغییر زاویه دید خیلی بهم فشردس و اینطوری به جذابیت داستان اضافه کرده ، علاوه بر این تغییر زاویه دید توی کل داستان با اینکه یه نفره اما توی قسمت زیادی از داستان با دوتا زبون حرف میزنه ، یه جاهایی مظلوم و ستمدیده ، یه وقتایی خائن و خیانتکار ، این مدل حرف زدن نشونه  بهم ریختگی شخصیت دکتر نون داره .

خلاصه ای از داستان :

این کتاب روایتی  راجع به زندگی ، دکتر نون ، حقوقدان و معاون  دکتر مصدق است . دکتر محسن  نون ، از بچگی عاشق ملکتاج ، دختر عمویش  و این دو  به زودی با هم ازدواج کردند . زدنگی محسن و ملکتاج بسیار شیرین بود و همه دوستان و اقوامشان به عشق آن دو حسرت می خوردند .

دکتر نون با دکتر مصدق بود نسبت فامیلی داشت .  در زمانی که مصدق در تکاپوی نخست وزیری بود ، دکتر نون  با نوشتن مقاله ای بلند در روزنامه ها ، در حمایت از دکتر مصدق ، به نخست وزیری او کمک فراوانی کرد .

پس از به نخست وزیری رسیدن دکتر مصدق ، مصدق به محسن گفت که به دلیل این که دکتر فاطمی را وزیر امور خارجه کرده ،  نمی تواند او را رئیس قوه قضائیه  کند ؛ محسن معاون مصدق شد و به این ترتیب از نزدیک ترین افراد به مصدق محسوب می شد  .

تمام فامیل و دوستان و همسایه ها از دکتر نون به خاطر حمایت هایش از مصدق  قدردانی می کردند و از زحماتش پا به پای مصدق تشکر می کردند . در ایامی که مصدق کم کم داشت احساس خطراتی می کرد ، یک روز دکتر نون و دکتر فاطمی را احضار کرد و از آن ها خواست که در هر شرایطی او را حمایت کنند و اگر قصد چنین کاری را ندارند همین امروز به او بگویند ، دکتر نون و دکتر فاطمی هر دو با او دست برادری دادند و به او اطمینان خاطر دادند که او را تا پایان عمرشان حمایت کنند و هرگز به او خیانت نکنند .

چند وقت بعد از این ماجرا کودتا 28 مرداد اتفاق افتاد . با به وقوع پیوستن کودتا ، دکتر مصدق و دکتر نون و چند نفر دیگر از  افراد مصدق در مخفیگاهی  ماندند.  دکتر نون گفت که اگر پیش ملکتاج برنگردد ملکتاج از نگرانی می میرد ، مصدق هم که از عمق عشق مصدق و ملکتاج با خبر بود ، به او گفت که پیش ملکتاج برگردد .دکتر نون به سمت خانشان به راه افتاد ، سر کوچه ، نرسیده به خانه ، او را دستگیر کردند و حتی اجازه ندادند  ملکتاج را ببیند .

دکتر نون را به حمامی بردند و او را در آنجا زندانی کردند . با توجه به این که دکتر نون نزدیک ترین فرد به مصدق بوده ،از او می خواستند یک مصاحبه رادیویی بر ضد مصدق انجام دهد تا اجازه بدهند برود . دکتر نون که از شیفتگان مصدق بود و علاوه بر این به او قول داده بود که هرگز به او خیانت نکند ، به هیچ شکل حاضر نشد چنین مصاحبه ای را انجام دهد .

دکتر نون 3 ماه در حمام زندانی بود . تنهایی فشار زیادی به او وارد می کرد اما به هیچ وجه حاضر نشد با تمام شکنجه هایی که متحمل شده بود ، مصاحبه را انجام دهد . در آخرین روز از حبس انفرادی 3 ماهه دکتر نون ، سرلشگر زاهدی  به او گفت که شنیده ام همسرت را خیلی دوست داری … دکتر نون فریاد کشید ، التماس کرد که با همسرش کاری نداشته باشند اما به زودی صدای ضجه های همسرش را از اتاق کناری شنید . دکتر نون می شنید که همسرش را مورد شکنجه می و تجاوز قرار می دهند . هر لحظه از خدا می خواست که بمیرد یا بی هوش شود که صدای گریه های ملکتاج را نشنود ، اما نه بیهوش شد و نه مرد .

دکتر نون از ترس جان ملکتاج تن به مصاحبه داد …

وقتی از زندان بیرون آمد و به خانه اش برگشت فهمید که زنی که شکنجه می شده ملکتاج نبوده و او صدا را درست تشخیص نداده بود .

دکتر فاطمی زیر شکنجه ها طاقت آورده بود و لب به هیچ سخنی باز نکرده بود و در نهایت هم مرده بود . دکتر نون  پس از آزادی دچار عذاب وجدان و سرشکستگی از خیانتی که کرده بود می شود . این حالت او را هرگز رها نمی کند .

محسن کم کم به الکل روی می آورد . عمق درد های روحی که او متحمل می شد کم کم برای او ایجاد توهم کرد . محسن مدام دکتر مصدق را می دید که دارد به او نگاه می کند و او را به خاطر خیانتش سرزنش می کند .

محسن تمام لذت های دنیا را برای خود منع کرد ؛ وقتی مادرش به دیدنش آمد ، هرچند که با تمام وجود می خواست که مادرش را  در آغوش بگیرد و ببوسد ، اما این لذت را  از خودش گرفت . کم کم توهم دکتر مصدق به محسن گفت که بودن ملکتاج برای زندگی تو لذت به همراه دارد ، و این گونه بود که آزار های محسن به ملکتاج آغاز شد . محسن سال های سال همسرش را که حاضر نبودند یک لحظه از هم دور بمانند ، از آغوش خود محروم کرد ؛ محسن قصد داشت با ملکتاج کاری کند که او از آن خانه برود و او را تنها بگذارد تا بیشتر عذاب بکشد ، اما ملکتاج هیچ وقت او را ترک نکرد .

حتی زمانی که خود دکتر مصدق برای او نامه نوشت که کودتا شرایط خاص است و کاری که محسن برای نجات جان همسرش کرده خیانت محسوب نمی شود ، اما باز هم محسن به حالت عادی برنگشت . دکتر نون که خوش چهره و خوش تیپ ترین مرد فامیل بود ، حالا تبدیل شده ود به مردی کثیف و زشت و می خواره .

محسن و ملکتاج سال ها به این شکل زندگی کردند؛  تا این که یک روز که ملکتاج برای خرید از خانه بیرون می رفت ؛ برای دکتر نون پیغام آمد که ملکتاج در یک سانحه رانندگی مرده است.

محسن در بیمارستان از پزشک ها خواهش می کرد که همسرش را از او جدا نکنند و به آن ها می گفت که ملکتاج زنده است و نمرده اما پزشکان ملکتاج را به سردخانه بردند . محسن از بیمارستان بیرون رفت و از 2 نفر خواست که همسرش را از بیمارستان بدزدند و او را به خانه ببرند و در ازای این کار پول خوبی به آن ها داد .

جنازه ملکتاج وارد خانه شد و محسن او را روی تختش قرار داد و برای اولین بار بعد از تمام آن سال ها ، به شبح دکتر مصدق که در طول این سال ها او را رها نکرده بود گفت که نمی خواهد او را ببیند و او را با همسرش تنها بگذارد .

دو روز بعد از این ماجرا ، ماموران به خانه او می آیند و جنازه ملکتاج ، که دکتر نون بعد از 23 سال قصد معاشقه با آن داشت ، را به بیمارستان منتقل می کنند و دکتر نون در کلانتری می نشیند و مرگ ملکتاج را حاشا می کند …

اگه توی کتاب  بخوایم  دنبال جمله های  خاصش بگردیم من دوجارو بیشتر پسندیدم ، یکی جمله ای از احمد شاملو که توی اولین صفحه کتاب اومده :«هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم»  و قسمت دوم که من پسندیدم به خاطر فرم طنز تلخی که داره انتخابش کردم ، اگه داستانو  خونده باشین یا شنیده باشین ، توی داستان پدر و عموی دکتر نون از رجال عصر قاجارن و از فعالای مشروطه که برای خودشون اسمو رسمی دارن ، از طرفی دکتر نون با مصدق روابط فامیلیه نزدیکی داره ، پدر و عموی دکترنون بهش سفارش کردن که هیچوقت پشت دکتر مصدق و خالی نکنه اما به دلایلی جلوتر میگم این اتفاق میفته ، دکتر نون به خاطر اینکه الکلی شده دچار مالیخولیام میشه که گذشتگانشو  مبینه تو رویا. دکتر نون جایی به عکس عمو و پدرش نگاه میکنه اونا از توی عکس میان بیرون «عمو از کنار طاقچه به طرف ملکتاج خیز برداشت . از شدت عصبانیت ، دست هایش مدام هوا را میشکافت . به ملکتاج گفت: ((باید تصمبمتو بگیری ! یا همین الان با من از این خونه میای بیرون و دیگه پشت سرتو نگاه نمکنی یا پیش این خیانت کار میمونی و تا آخر عمرت تنهایی میکشی . فکر نکن چون تنها اولادم هستی ، بهت ارفاق میکنم . زود تصمیمتو بگیر!)) عمو ساکت شد و با نگاه بی قرارش به ملکتاج چشم دوخت . ملکتاج سرش را پایین انداخت و واکنشی نشان نداد . عمو پیش از آنکه شتابان به عکس برگردد و کنار پدر بنشیند و با اخم های گره کرده به من زل بزند ، گفت :((دیگه نه دخترم هستی ، نه این گه سگ برادرزاده ام . از ارث  محرومت میکنم . قلم پای پای اون کسی رو که به این خونه نزدیک بشه خرد میکنم . کاری میکنم چنان منزوی بشین که از دیدن خودتون توی آینه خوشحال بشین.))»

این کتاب اولین بار سال ۸۰ در آمریکا به زبون فرانسه چاپ شده و بعدش در ایران انتشارات نیلوفر چاپش کرد . این کتاب ۱۰۸ صفحه نوشته شده که میشه اونو توی یکی دو ساعت خوند، بشدت توصیه میکنم که این کتاب و یبار امتحان کنین نثر خاصش و جذاب میکنه .

اگه دوس داشتین کتابو با نسخه چاپی داشته باشین و بخونین از اینجا میتونین اونو تهیه کنین . اما توی اینجا میتونین اونو بصورت پی دی اف دانلود یا بصورت ای بوک اونو بخونید . البته خودم امتحان نکردم اما سایت که اینطوری میگه .

 

در سالگرد اولین سفر انسان به فضا

۵۵ سال قبل ، ۲۳ فروردین سال ۴۰ اولین انسان به فضا رفت ۵۵سال قبل ، ۲۳ فروردین سال ۴۰ اولین انسان به فضا رفت.

در سالگرد سفر اولین انسان به فضا ، در ۱۲ اپریل ۱۹۶۱ یوری گاگارین ،بوسیله سفینه وستوک به فضا سفر کرد . اولین سفر انسان به فضا مدت ۱۰۸ دقیقه «یک دور کامل دور زمین »طول کشیده .

راهنمای حل مشکل dpkg در اوبونتو

یکی از دغدغه های من توی نرم افزار آزاد اینه که اصولا آموزش به فارسی کمه .من نمیتونم بگم که خیلی حرفه ایم ، چون هرچی میرم جلوتر با چیزای جدیدتری آشنا میشم و این دنیا برام جذاب تر میشه .

سعی کردم هر بار که به مشکلی خوردم اونو اینجا بطور کامل بنویسم که شاید کمک کسی دیگه باشه که مشکلی مثله من داشته .

dpkg یه نرم افزار توی پایه سیستم مدیریت بسته ها که وظیفش نصب و حذف برنامه هاست . بنا به دلایل مختلف این نرم افزار دچار مشکل میشه « اصطلاحا لاک میشه » .
یکی از شایعترین دلیلاشم میتونه وقتی باشه که شما مشغول نصب یه برنامه باشین و به هر دلیلی اون کامل نصب نشه ، این باعث میشه dpkg لاک شه .
این مشکل اول شاید هیچ تاثیری روی عملکرد سیستم عامل نداشته باشه اما از اونجایی که امنیت سیستم عامل گنو/لینوکس بر اساس به روز بودنه در نتیجه امکان اپدیت شدنم از سیستم عامل گرفته میشه .
همینطور که قبلتر گفتم این مشکل به دلیلای مختلف بوجود میاد اما این دستور میتونه کمکتون کنه تا مشکلتون حل شه
configure
با یبار کانفیگ مجدد بسته dpkg مشکل حل میشه اما بازم تاکید میکنم که این مشکل به دلایل مختلف پیش میاد شما اول باید به اروری که سیستم به شما میده توجه کنید و بر اساس اون راه حل و پیدا کنید .