هفته نامه

آمن توی پستای قبلی دو تا پست تهرانگرد و لیلا در واکن مویم! که گذاشته بودم از تهرانگردی و یه موزیک گفتم این هفته تصمیم گرفتم که این دوتا سوژه رو باهم یکی کنم و به یه موضوع جدید برسم :
برنامه تون واسه آخر هفته چیه چطور میشه یه آخر هفته رو به بهترین شکل گذروند طوری که حس عصرای جمعه ، حسی ضدحال شنبه صبح بپره (:
از حق نگذریم تلویزیونم چیزه خاصی نداره پس راه حل چیه ؟ چیکار کنیم پس ؟
توی هفته نامه میخوام از این مشکل حرف بزنم (:
1219-i-am-bored-box
با یه جستجوی ساده توی گوگل به موارد جالبی برمیخورین که بعضی ازاونا واقعا جذاب به نظر میاد اما بعضی با این که کاملا هم جذابه ها اما یاخیلی گرونه یا امکانات خاصی میخواد که موجود نیست همیشه پس چاره چیه ؟
بزارین یکم راحتتر باشیم وقتی حرف از گذروندن آخره هفته میشه ، همیشه یسری گزینه ی خاص روی میزه (:
که خب به مرور تکراری میشه یا واقعا اصلا بعضی وقتا حسشون نیس ، پس چیکار کنیم ؟
تمام اینا رو گفتم که این حرف و بگم که اگه بخواین آخر هفتتون و به بهترین شکل بگذرونین برنامتون چیه ؟
یه نسخه کاملا ایرونی از کارایی که میشه تو آخرهرهفته انجام داد .
من از این به بعد میخوام که تجربه های جدید داشته باشم و اونارو با هاتون به اشتراک بزارم (:
این هفته براتون پیشنهاد کاقه گردی دارم : توی یکی از شلوغترین میدونای شهرمون تهران (پیشنهاد میکنم که صفحه انگلیسی و ببینین ،فارسیش آدمو گیج میکنه واقعا 🙁) میدون انقلاب یه جای دنج هست که واسه فرار از شلوغی میدون کاملا جای بیستیه ، به اسم کافه فیس
IMG-20160218-WA0005((عکس از فاطمه عباسی))
این کافه چنتا مزیت داره که تصمیم گرفتم ازش بنویسم :
بکی اینکه : تقریبا چون فاصله داره از میدون پس به تناسب خلوت تره (:
دوم اینکه : این کافه طیقه دومه یه پاساژیه که این خودش دلیل مهمیه چون بهتنون نمای بالا از میدون انقلاب و میده وقتی که آدما در حال گذر و میبینی حس جالبی به آدم میده (:
و سومش اینکه : کافه نسبتا خلوت (حداقل زمانایی که من رفتم خلوت بوده (:) و خوب این دلیل خوبی میتونه باشه واسه محل یه قرار دو نفره (:
یاد یه شعری از حکیم عمر خیام افتادم به این مضمون که :
خیام اگر زباده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبا کاره جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
اما در مورد قیمتشم بگم که قیمتاش کاملا اقتصادیه و تنوع سرویسام خوبه
تا یادم نرفته بگم که دلیل معرفی این کافه این بود که جای کاملا دنج با یه نمای عالی توی یکی از شلوغ ترین میدونای تهران و اینکه من هیچ گونه آشناییتی با مالکه کافه ندارم (:

اما پیشنهاد موسیقی این هفته که براتون دارم یه آهنگ از زنده یاد استاد محمد نوری
این هفته یه تقارنم با سپندارمذگان ایرانی داره پس آهنگ جان مریم از استاد و براتون انتخاب کردم امیدوارم لذت ببرین (:
متن ترانه :
وای گل سرخ و سپیدم کی میایی
بنفشه برگ بیدم کی میایی
تو گفتی گل درآید من میایم
وای گل عالم تموم شد کی میایی
جان مریم چشماتو واکن سری بالا کن
در اومد خورشید شد هوا سفید
وقت اون رسید که بریم به صحرا آی نازنین مریم
جان مریم چشماتو واکن منو صدا کن
بشیم روونه بریم از خونه
شونه به شونه به یاد اون روزها وای نازنین مریم
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این همه غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم
بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندمارو
بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم بیا بیا نازنین مریم نازنین مریم
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این همه غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم

و این جام براتون لینک دانلود و قرار میدم .

این قسمت ، قسمت اول از هفته نامه بود به مرور از هفته های بعد هفته نامه رو گسترش میدم ، ولی این کار با کمک شما امکان پذیره ، از تجربیاتتون توی کامنتا بنویسین تا بتونم بیشتر گسترش بدم این بخش واز وبلاگو.

پ.ن :عکس کافه از فاطمه عباسی تمام حقوق برای عکاس محفوظ است.

پ.ن : این اثر برای حفظ حقوق مولف لطفا خریداری کنین (: ممنون

روز مهندس

فردا ۵ اسفند ماه مصادفه با زادروز تولد خواجه نصیرالدین طوسی دانشمند بزرگ ایرانی و روز ملی مهندسه ، در حقیقت یک هفته پیش داشتم تقویمو نگاه میکردم تا برنامه هامو تنظیم کنم برای اسفند ماه که دیدم فردا رو نوشته روز مهندس :
برای همین تصمیم گرفتم که راجع بش بنویسم اما مشکل اصلیم این بود که خب چی بنویسم ؟ که هم
خدا خوشش بیاد هم بنده ی خدا (:

در اصل اول نظرم این بود که درباره ی خود خواجه بنویسم که خب ؛ کی بود ، اهل کجا بود ، یسری اطلاعات اینجوری آخرشم بگم که روز مهندس مبارک و تمومش کنم اما هرچی فکر کردم اصلاً این مدل به دلم نچسبید ،احتمالا تا اینجا با خودتون گفتین که حالا که چی که اینارو داره میگه (:
راستش خودم که اینو گفتم .
اما حالا واقعاً که چی ؟هدفم از اینکه اینارو دارم میگم چیه ؟
Trust-Me-I-m-An-Engineer
engineer
اول از همه اصن تا حالا فکر کردین به کی میگن مهندس و چرا میگن مهندس ؟
تعریف مهندس و از دائره المعارف بریتانیکا انتخاب کردم که یکی از معتبرترین کتاب‌های مرجع جهانه قزض گرفتم :
مهندسی یعنی “به کار بردن علوم و فنون به منظور طراحی و یا توسعه ساختارها، دستگاه‌ها، ماشین الات یا فرآیندهای تولید یا کار کردن با آن‌ها و به کار بردن آن‌ها به صورت تنها یا در ترکیب با وسایل دیگر و یا ساختن و به کار انداختن آن‌ها از طریق درک کامل ساختمان آن‌ها و یا به منظور پیش‌بینی کردن رفتار آن‌ها تحت شرایط و موقعیت‌های ویژه و معین. ضمن این که مهندس باید با تمتم جنبه‌های مرتبط با موضوع از جمله هدف و کاربرد یک ابزار، مسائل مالی و اقتصادی مرتبط با آن، چگونگی حفظ سلامتی و امنیت انسان و طبیعت حین طرحی، توسعه یا به کارگیری ابزار و وضعیت حقوقی و مالکیت آن، آشنایی کافی داشته باشند”
(این قسمت و از سایت تبیان آوردم)
همانطور که در اکثر کتابهای مرجع جهان آمده است- می‌توان گفت عبارت انگلیسی “Problem Solving” بهترین توصیف برای عمل مهندسی است. این ممکن است شامل جنبه‌های کیفی، کمی، فیزیکی، اقتصادی و غیره باشد. برای این‌که شغل و وظایف یک مهندس را به طور دقیق از شغل و وظایف دانشمند جدا کنیم، می‌توان هفت کار اصلی یک مهندس را به خاطر سپرد:
1. تحقیق (Research) علمی، فنی و صنعتی به منظور کشف را‌ه‌حل‌های تازه و سودمند.
2. توسعه(Development) فنی به منظور اعمال دستاوردهای تحقیقات موجود برای غلبه بر یک مشکل یا بهبود کمی و کیفی سیستم و ابزار.
3. طراحی(Design) یک یا چند ساختار، سیستم یا ابزار با بهره‌گیری از مدل‌های مهندسی، روش‌ها، نیازهای کنونی و شرایط خاص
4. ساخت(Construction) که براساس آن مهندس وظیفه دارد ضمن آماده‌سازی فضا و محیط تولید، رویه ساخت، کیفیت محصول، هزینه تمام شده و نحوه سازماندهی منابع و تجهیزات را مشخص کند.
5. تولید(Production) محصول یا سیستم که شامل “برنامه ریزی و زمان ‌بندی کار” (Planning)، انتخاب و مشخص کردن ترتیب فرآیندها، ابزارها، مواد اولیه، چیدمان (layout)، عناصر و اجزای سیستم نهایی(Components)، آزمایش، بازرسی و عیب‌یابی محصول است.
6. به کار انداختن (Operation) یک سیستم یا محصول که ممکن است توسط کسان دیگری تولید شده باشد. این مهارت شامل آشنایی با کنترل‌های مکانیکی، الکترونیکی یا نرم‌افزاری ابزار و سیستم، تامین نیرو و انرژی لازم برای به کار افتادن آن حمل و نقل، ارتباطات و جنبه‌های اقتصادی است.
8. مدیریت(Management) ابزارها و سیستم‌ها به خاط تحلیل وضعیت گذشته و حال تجهیزات و دستگا‌ه‌ها، پیش‌بینی وضعیت آینده آن‌ها و سازماندهی منابع مالی، انسانی و اطلاعاتی موجود برای کسب نتایج بهتر در آینده.
11422db2-b145-4f56-a5e7-745d89449379-large

این تعریفه مهندس بود ، حالا کاری نداریم که تو ایران آیا این تعریف کاربرد داره یا اصلا ما تو ایران چجوری مهندس میشیم و به کی میگیم مهندس ,اما چیزی که مهمه اینکه مهتدس بودن هیجان داره ، هیجانی که توو هیچ رشته ی دیگه ای نمیشه پیداش کرد ، این ینی نه اینکه رشته های دیگه بدنا نه اصلا اما مهندسی ربایشه خاصی داره حداقل برای من که اینطوریه حس شادیه بعد از حل یه مشکل که کلی ذهنتو درگیر کرده بوده یا نه یه مشکلی که تو کار باهاش برخورد کردیو بعد از کلی وررفتن تونستی حلش کنی خیلی میچسبه به آدم .

میگن بیل گیتس گفته که موفق ترین مهندسا تنبل ترینشونن (: این حرف به نوعیم درسته آخه همیشه جواب سخترین سوالا وقتی بدس میاد که آدم اصن تو فکرش نیس ، نمیدونم چرا ولی واقعا اینجوریه ، اگه کسی تجربه ی غیر از این داشته حتما تو کامنت بنویسه (:

اما خو از هرچه بگذریم بازم یادی میکنم از خواجه نصیرالدین توسی که اینجا ها میتونین کلی مطلب پیدا کنین و کلی به اطلاعاتمون اضافه شه :

خواجه نصیرالدین طوسی – ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

خواجه نصير الدين طوسي كه بود؟

: خواجه نصیرالدین طوسی – دانشنامه رشد

خواجه نصیرالدین طوسی – ويکی شيعه

زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی – راسخون

خواجه نصیرالدین طوسی – ویکی فقه


در هر حال اینکه من و شما اهل کجا باشیمو چطوری شدیه باشیم مهندس یا اصلا مهندس نباشیم این حرفا اصلا مهم نیس چیزی که مهمه اینکه بتونیم یه مشکلی و حل کنیم تا زندگی هاییو راحتتر کنیم این از همه چیز مهمتره (:

آخرم تا یادم نرفته یه فصل نامه هست به اسمه :آموزش مهندسی ایران که فرهنگستان علوم آخرین نسخه ای که من پیدا کردم چاپ بهار ۸۹ که خوندش خالی از لطف نیس و بهتون پیشنهاد میکنم اگه تونستن پیدا کنین حتما بخونیدش .

شاد باشین (:

به اشتراک بگذارید :[feather_share]

خودمونی های من و لینوکس (قسمت صفر)

این تیتری که انتخاب کردم خودمونی های من و لینوکس خیلی عجیبه در نگاه اول ، اما حداقل حس خوبی داره که آره من چقد بچه باحالم (: چقد با لینوکس ندارم که نوشتم خودمونی های من و لینوکس (:
در اصل واقعا هم نداریم من و لینوکس چون وقتی دکمه on میزنم و دستگام روشن میشه هیجان خاصی بهم میده که حداقل تو ویندوز ندارم این ینی نه اینکه ویندوز بد باشه نه ، اما لینوکسم جایگاه خاصه خودشو داره.
ویندوزم به تناسب جذابیت های خودشو داره .
اگه شما یه کاربر عادی باشین و نیازاتون در حد اندازه های پرینت گرفتن و گوش کردن به موزیک و یه همچین کارای ساده ای باشه ویندوز قطعا گزینه ی فوق العاده ای به حساب میاد یا باز بریم یه مقدار حرفه ای تر نگاه کنیم به قضیه وقتی یسری تو بازار رضای ولیعصر بزنین تقریبا که نه قطعا تمام دستگاها همه ویندوزین ، این ینی اینکه هرآدمی که بخواد بیاد تو دنیای کامپیوتر اولین سیستم عاملی که میبینه و تو چششه همین ویندوزه .
به همین دلیله که تمام شرکت های بزرگ دنیا نیازه کاربراشون و اول برای ویندوز منتشر میکنن ، اما یه دنیای بزرگتری هم همیشه وجود داره که (در این مورد من منظورم لینوکسه) مک گرونه بابا (: کاری به این حرفانداریم .(:

linux-vs-windows
اما لینوکس ، لینوکس سیستم عامله کاملا چذابیه که از جهات مختلفم را میشه دربارش حرف زد با یه سرچ ساده کلی چیزای مختلف فارسی و انگلیسی میشه پیدا کرد ، اما این چیزی نیس که من میخوام راجع بش حرف بزنم.

تو این مجموعه نوشته هام میخوام راجع به داستان خودم و لینوکس بگم و اینکه چیشد من لینوکسی شدم و اینکه تو هر قسمت سعی میکنم یکی از نیازهایی که تو این چند وقت بهش برخوردمو بگم و براش یه راه حل ارائه کنم .

فک میکنم این بهترین راه برای این باشه که مردم با دنیای نرم افزار آزاد بیشتر آشناشن بتونن نیازاشون و برطرف کنن.

سعی میکنم هر دو هفته یه قسمت بنویسم ، تو قسمت بعد ازماجرای نحوی اشناییم بالینوکس میگم (:

به اشتراک بگذارید :[feather_share]

لیلا در واکن مویم (:

قصد ندارم راجع به چیزی حرف بزنم که تخصصی درس ندارم اما واسه غروب جمعه ها مخصوصا با این حس که میدونه آدم فردا دوباره روز از نو روزی از نو شروع میشه باید بره سرکار اینکه با خودش :میگه ای بابا فردا رو کجای دلم بزارم آخه من (:
اینجور وقتا یه چیزی لازمه که حاله آدمو خوب کنه خب چی بهتر از یه موزیک عالی :
لیلا در واکن مویم ، یه ترانه خراسانیه من نتونستم اطلاعاتی درباره ترانه سرای این شعر پیدا کنم اما با یه جستجوی ساده در گوگل این ترانه رو سه نفر اجرا کردن : اولین نفر بهزاد که این ترانه رو قبل از انقلاب اجرا شده ، بعد از انقلاب این ترانه رو گروه رستاک بصورت کاملا محلی اجرا کرده اما نفر سوم حامد پهلان این ترانه رو به صورت ۶ و ۸ اجرا کرده کاملا شاد و قری (:

قبل از هرچی فقط یه نکته درباره تفاوت اجراهای این ترانه بگم و اون اینکه این ترانه به موسیقیه فولکلوره : باور عامیانه یا فولکلور را میشه مجموعه‌ای شامل افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، تاریخ شفاهی، ضرب‌المثل‌ها، هزلیات، باورهای عامه، رسوم دونست. فولکلور از دو کلمه انگلیسی فولک به معنی توده و لور به معنی دانش تشکیل شده .

اما اگه اطلاعات جامعتری دراین زمینه بخواین میتونین به این سایتا یه سری بزنین مطالب جالبی پیدا میشه:

http://attarlibrary.farhangsara.ir

http://aria82.blogfa.com

https://fa.wikipedia.org

اما متن ترانه :

عاشقم اومدم از دشت و صحرا
لیلا در وا کن مُیُم
طالبم اومدم از بهر سودا
لیلا در وا کن میم
اومدم تا شوم شمع سرایت
لیلا در وا کن میم
شوق نوروز کنم جون مُ فدایت
********************
آخ، لیلا در وا کن میم
پشت در وا کن میم
این چه در واکردنه
این ز اقبال مویه، این زاقبال مویه
********************
نازنین دختری با ما چرا ناز
لیلا در وا کن میم
بچه کفتر میم هستی چون شهباز
لیلا در وا کن میم
ترک من گفته ای از بی وفایی
لیلا در وا کن میم
عاشقت اومده با یک جهان راز
لیلا در وا کن میم
********************
لیلا در وا کن میم
پشت در وا کن میم
این چه در واکردنه
این ز اقبال مویه، این زاقبال مویه
********************
گشته ام پریشان از غمت لیلا
آخ آواره گشتم در دل صحرا
لیلا، لیلا، آخ لیلا
گشته ام پریشان از غمت لیلا
آواره گشتم در دل صحرا
********************
لیلا در وا کن میم
پشت در وا کن میم
این چه در واکردنه
این ز اقبال مویه، این ز اقبال مویه…

و لینک دانلود :

ترانه لیلا توسط بهزاد

و اینم لینک اجرا توسط گروه رستاک :

http://www.aparat.com/v/LWcFV

به اشتراک بگذارید :[feather_share]

میتوان فراموش کرد

همیشه فیلمایی که دیده بودم راجع به جنگ جهانی دوم اینطوری بود که از بیرون واقعیت جنگ و نشون میداد توش بسته به کشور سازنده فیلم نیروهای خودشو مدافع اما نیروهای آلمان هیتلری متخاصم ، وحشی و با خیلی ویژگی های عجیب و غریب دبگه نشون میداد .
خب من اصلا قصدم این نیس که از هیتلر و نیروهاش دفاع کنم اما همیشه برام جالب بود که آلمان درگیره جنگ و از داخل ببینم ، که خود مردم آلمان یا بقولی رایش خودشون درباره جنگ چی فکر میکنن .
1234

اینبار تصمیم گرفتم از کتابی بگم که موضوعش برام جذاب بود ینی در اصل این کتاب یه اتوبیوگرافیه که تصویره خوبی از آلمان نازی نشون میده ،هرچند که اسمش اصلا جذابیتی نداره میتوان فراموش کرداما خوندش لذته خاصی برام داشت .نویسنده:هانس یواخیم ولفانگ کخ توی بچگی عضو سازمان جوانان هیتلری شده ، داستان و در دوسطح روایت میکنه ؛ اینکه آلمان هیتلری چطوری اوج گرفت و بعد بسمت نابودی رفت واین­که چطور نوجوونایی مثل اون همه امیدهاشون رو واهی دیدن.
داستان کخ از ۱۹۴۵ شروع میشه؛ بعد از فصل اول، اون از نه سالگی­ اش شروع می­ کنه و پیوستن­ش به سازمان جوانان هیتلری در ۱۹۴۱. از سال ۱۹۴۲، بزرگترین حادثه زندگی­ش ینی ملاقاتش با «پیشوا» را روایت می­ کنه. در سال ۱۹۴۳، با این­که بیشتر از ۱۲ سال نداشته کمک خدمه یه آتش­بار ضدهوایی می­ شه و در این فصل، داستان حمله هوایی متفقین به شهرش را تعریف می ­کنه. سال 1944 دیگه یک سرباز به تمام معنا و تو این طولانی ­ترین فصل کتاب، میگه که چطور به خط مقدم جبهه کشیده شده و فجایع جنگ را با چشماش دیده.

آخرین فصل دوباره روایت آلمان ۱۹۴۵ است و خفتی که مردم از حاکمیت سربازای بیگانه، از گدایی مواد غذایی، اسارت ژنرال هایشون و … می ­کشن.

کخ این داستان را سال­ ها بعد از جنگ تعریف کرده اما تونسته حس کودکی رو که در مواجهه با حوادث بزرگ، بزرگ شده رو به خونندش منتقل کنه. در فصل طولانی ۱۹۴۴، علاوه براینکه هنوز به پیروزی آلمان امید داره یا آرزوی آن رو داره، اضمحلال روحیه سربازها، ناامید شدن مردم، سردرگمی فرماندها و نشونه ­های نخست شکست را حس می کنه و حس خودشو را بانثری نه­ چندون کودکانه بازتاب بیان میکنه.

رمان کخ از این جهت مهمه که تصویری از درون جبهه آلمان ارائه می­ کنه که غرور پیروزی یا بی­ اطلاعی آن را به انحراف نکشیده. همین تصویر درونی شاید دلایل خودکشی پیشوا رو هم توضیح بده.

اما درباره کتاب :

هانس یواخیم ولفانگ کخ متولد سال ۱۹۳۳ و کتابش در سال ۱۹۶۰ منتشر شده . بر اساس اطلاعاتی که در فیپا آمده ، احتمالا کتاب از متن انگلیسی ترجمه شده است. کتاب اولین بار با همین ترجمه تو سال ۱۳۷۱ منتشر شده و در اردیبهشت ۸۸ برای بار دوم تجدید چاپ شده. ترجمه ی کتاب کاملا روون و جذابه.

نویسنده: هانس ولفگانگ کخ

مترجم: پریچهر معتمدگرجی

انتشارات :مروارید

قیمت: ۲۳۶ صفحه ۱۰،۰۰۰ تومان

به اشتراک بگذارید :[feather_share]