خودمونی های من و لینوکس۱ “این قسمت: جادوی موز (: “

linux-ubuntu-wallpapers-4-626x380
اینکه چیشد من لینوکسی شدم خودش ماجرای عجیبیه ،این رویداد،بسیار مهم به وقتی بر میگرده که خیلی دورم نیس حدود یک تا دو سال پیش ‎:)‎ بزارین یه اعترافی کنم تا قبل از اون روز واقعا از لینوکس خوشم نمیومد و بشخصه طرفدار ماکروسافت و ویندوزی بودم .
کلا به فکره این بودم که یطوری جذب ماکروسافت شم ،حتی توفکرام کلی ایده هم برای توسعه ویندوز داشتم ‎:|‎ این موضوع برمیگشت به چنتا مطلب ،

  • یکی اینکه خو من اصلا دیدی از لینوکس و دنیای نرم افزار آزاد نداشتم ، راستش اصن نمیدونستم چیه ؟چیزی که الانم جاش واقعا حس میشه
  • دوم اینکه خب نمیشه از جذابیتای زندگی مرد شماره یکه دنیای ثروت و نادیده گرفت اونم تو کشوری که واسه هیچ کسی کار درست مناسب علاقش یا نیست یا امکانش نیست که واردش بشه

ماجرا از جایی شروع میشد که توی دانشکده ی ما یه انجمن نصفه و نیمه کامپیوتر بود که هر چند وقت یبار یه حرکتایی میکرد که نشون بده نه هنوزم زندس (:
تو یکی از همین شنبه های معروف (: من کلاس داشتم اتفاقا درس شیرین فیزیک ۲ هم بود ، درست یادم نیس که چیشد کلاس تشکیل نشد اما خو به هر دلیلیم که بود من نرفتم .
یه حدوده یه هفته ای بود که یه بنر بزرگ زده شده یود دمه در ساختمون دانشکده که آقا جماعت بدونین رویداد آشنایی با نرم افزار آزاد قراره برگزار شه ، تا اینجا رو داشته باشین ، توی دانشکده ی ما اینطوری بود که توی روز ۴ تا کلاس برگزار میشد ینی یه دانشجو در بهترین حالت انتخاب واحد توی روز میتونس ۴ تا درس برداره ، اونوقت هر کلاس حدود ۲ ساعت میشد کسی که ۴تا درس داشت از ۸ صبح تا ۱۰ کلاس اولش بود ، از ۱۰ تا ۱۲ کلاس دوم ۱۲ تا ۲ وقت آنتراک برای کل دانشگاه (: و از ۲ تا ۴ کلاس سومش بود و از ۴ تا ۶ کلاس چهارمو آخرش برگزار میشد ، حالا حساب کنین ۲ ساعت بیکاری واقعا چیزه عذاب آوری میتونه باشه .
شمام اگه جایی که من بودمو میدیدین تقریبا با من هم عقیده میشدین (:

خلاصه گفتم چیکا کنم چیکا نکنم (:
بریم این همایش تقریبانم این اولین و آخرین همایشی بود که من توی دانشگام رفتم بیشترم میدونین دانشگاه ها ما برای هر همایشی که باشه پذیرایی که میکنه یه ظرفه که توش یه موز یه پرتغال یا نارنگی و یه آبمیوه با یدونه شیرینی که اونم به دیوار بزنی دیوار خورد میشه ، آقا این موزی که میدن انصافا موز ، به هوای موزه دیگه رفتم تو نشستم .
میدونین تو اکثر این همایشای اینطوری تقریبا چیزی که تو همشون مشترکه اینه که خیلی حوصله سر برن ولی خو از بیکاری که بهترن ، منم دیگه موزه چشمو گرفته بود رفتم تو که موز بگیرم حالا از بد یا خوب شانس اتفاقا اونروز اصن پذیرایم نکردن (:
من که رفتم تو هنو مراسم شروع نشده بود ، بعد اینکه مراسم شروع شد حالا من اون مقداته همیشگی و فاکتور میگیرم ، اما خو همین قدر بگم که شما حساب کنین وسط سرود ملی یهو آهنگ فک میکنم بابک جهانبخش بود که پخش شد ، خیلی شادمون کردن ؛ حالا بماند دیگه چی شد ، اما اونجا بود که من با سه نفر از بهترینا آشنا شدم ، اون روز جادی ، ایریکس ، و دانیال بهزادی اومده بودن داشکده که برای بچه ها از دنیای نرم افزار آزاد حرف بزنن .

اول که مجریه برنامه رفت روی صحنه ، {همین رئیس انجمن یکی از بهترین دوستانم که آشنایم با دنیای نرم افزار آزاد و مدیون اونم به خاطز همین برنامه } شروع کرد که اره به نام خدا و فلان و فلان و فلان ، دعوت میکنم از دانیال بهزادی که بیاد روی صحنه ، دانیال با تشویق رفت روی صحنه ؛ انصافام فکر نمیکردم چیزه باحالی بخواد بگه ، اما دانیال با این شروع کرد که نرم افزار آزاد چیه ، حقیقتشم انقده بالا پایین میپرید انرژی زیادی مصرف کرد همین انرژی برام جذاب کرد ماجرارو که بشینم ببینم قضیه از چه قراره .
بعد دانیال جادی با دعوت دانیال رفت روی صحنه .
جادی از جذابیتای دنیای آزاد گفت ، از ماجرای لینوس ترواردز و شرکت انودیا و قسمتای باحال گفت از تفاوت لینوکس با ویندوز ، خلاصه که قسمت فان داستان با جادی بود که از حق نگذریم خیلیم خوب بود و دسته ی آخرم جادی ایریکس و به صحنه دعوت کرد.

ایریکس از مهمترین قسمت گفت : چطوری پول در بیاریم ، تا بقول پسر خوبه فتوسنتزی زندگی نکنیم گفت ، گفت و این برام جذاب بود که تقریبا اکثر توسعه دهنده های دنیای آزاد همه پول در میارن برای اینکار .

اینکه آدم با کسای جدید آشنا بشه ؛ با دنیا های جدید آشنا شه همیشه لازمش رفتن و مهاجرت نیست یه وقتایی آدما سرنوشت و علایقشون از جاها و به دلایلی عوض مبشه که خودشونم انتظارشو اصلا ندارن ، تغییر اصلا چیزه بدی نیست مخصوصا که این تغییر دنیا های بزرگتر و به آدم نشون بده .

خلاصه که روز جالبی بود ازون روزا بود که شبش واقعا راضی بودم از اینکه رفتم جایو یه چیزی بدست آوردم، حس میکردم که وقتم تلف نشده ، اون روز دیده جدیدی از سیستم عامل بدست آوردم البته بگم که بازم اون روز ویندوزمو عوض نکردم اما این باعث روشن شدن فیتیله ای شد که بعدها منو به شعار change we need کشوند .

5 دیدگاه برای “خودمونی های من و لینوکس۱ “این قسمت: جادوی موز (: “”

  1. چقد جاااالب هادى☺️ واقعنا فك نميكردم يروز تو دانشگاه همايش كاربردى اى بذارن !! ازين كارا ام بلدن پس رو نميكنن زياد?خيلى جالب بود لذت بردم
    اين سمينار خاطرت هست حدودا كى بود ؟ منظورم ماه و سالشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *