ترافیکنامه

دیروز بارون در تهران بارید . بارونی حسابی که ریه های گرفته شهر مارو بهش بعد از مدت ها ارامشی داد. با چرخی توی فضاهای مجازی به دو دسته پیام منتشر شد رو به رو میشید که یا از بارون مینالن یا عاشقانه باهاش حرف میزنن .

به همین مناسبت این شعر از جلال رفیع که در وبلاگ از طنز منتشر شده بازنشر میکنم که مرحمی باشه به اوضاع احوال این روزهامون با اینکه به شخصه بسیار به پاییز علاقمندم  (:


چنين گفت فردوسي پاكزاد
ـ كه رحمت بر آن پاك تنديس  باد!ـ

بسي رنج بردم در اين سال سي
زدودِ تريلي،‌دَمِ تاكسي!

نديدم من از دهر غير از ستم

 نخوردم در اين شهر، جز دود و دم

به «ميدان فردوسي» و «لاله‌زار»
دگر «شاهنامه» نيايد به كار

در اين شهر آشفته بدسرشت،

 «ترافيكنامه» ببايد نوشت!
*‌*‌*‌
سحر چون برآيد بلند آفتاب ،
كند چرخِ گردنده پا در در ركاب

بسي لشكر از وانت و كاميون
فرستد مرا بر سر، اين چرخِ دون

اتوبوس و پيكان و بنز و ژيان
همه گردِ ميدان و من در ميان

به پا گشته هنگامه رستخيز
به هر سو كسان اند در جستخيز

شده محشرِ شير هر جا عيان
خيابان، خرابان شده بي‌گمان

تو گويي به هر سو، پياده سوار
گرفته مرا دامن از هر كنار

بسي لشكر از آدم و آهنم
زده چنگ بر زير پيراهنم

ز آدم، ز آهن، ز ريز و درشت
يكي پشتِ زين و يكي زين به پشت

به ميدان فردوسي از چارسوي
مرا گوش بخراشد اينهاي و هوي

چه گويم، چه پیش آيد از چرخِ دون
مرا بر سر اكنون در اين آزمون

سپاهِ ترافيك، بين صف به صف
به ميدانِ فردوسي از هر طرف

تو گويي كه اكنون به آوردگاه
فرستاده لشكر، «ترافيك شاه»

زهر سو سپاهي رسد فوج فوج
چو دريا كه آرد به هر موج موج

يكي لشكر از «توپخانه»  روان
به ميدان فردوسي و بعد از آن

خروشان و غراّن و شيپورزن
سپاهِ گرانِ «سپهبد قَرَن»

زپيكان و پاترول، ژيان و رنو
زبنز و ز نيسان و گلف و پژو

«ز سُم ّستوران در آن پهن دشت
زمين شد شش و آسمان گشت هشت»

بسي لشكر اينجا است اندر برم
مگر بنده سرتيپ و سرلشكرم؟!

زسعدي و حافظ به صد پيچ و تاب
بدين سو روان لشكرِ بي حساب!

زبالا و پايين و از غرب و شرق
همي آمد و رفت، چون باد و برق

روان لشكري از اتوبوس شد
هجوم آور از «تخت طاووس» شد!

تريلي ز «فوزيه» آمد چو ديو
كه از مرد و از زن برآمد غريو

چه گويم چه ها آيد از چرخِ پير
مرا بر سر اكنون در اين هيرو وير

چو همسايه‌ام با وزيرِ «صنا
يع»اش گرچه شد تا حدودي جدا

بگوييد از قول من با وزير
كه همسايه گويد چنين يا وزير

ترافيكِ سنگين، خودش نعمت است
ز سنگين صنايع، يكي صنعت است

دمي كار بگذار و پايين بيا
زماشين به پايينِ ماشين بيا

بيا، پيش‌تر آي، اينجا است صف
ببين محشر شير از هر طرف

اتوبوس، چون مرغ، قدقدكنان
زن و مرد چون جوجه سويش دوان

تو گويي كه اينان، كيان در كيان
همي زاده اند از ترافيكيان

تو گويي كه تاريخ  تاريك بود
بشر از تبار ترافيك بود

فغان زينهمه پاترول، ماترول
امان زينهمه بنزِ بي كنترل

زبار ترافيك، ميدان، خميد
«پل چوبي» و «پيچ شمران» خميد

نيايد دگر از زبان قلم
كه شرح ترافيكِ تهران دهم!

حكيمم، ابوالقاسمم، طوسي‌ام
اگرچه به «ميدان فردوسي»ام

یک دیدگاه برای “ترافیکنامه”

  1. سقف ساختمون خدمات فناورى دانشگاه شريف ريخته ، مترو تهران كرج از سرويس خارج شده ،ايستگاه آزادى آب گرفته
    فقط يه ربع بارون اومدااا??
    ولى با همه ى اينا من ميگم بارون ينى زندگى ينى خدا حواسش هست بهمون❤️
    اينكه تهران اينطورى ميشه تقصير يه عده از دوستانه?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *